جان وین با آن قامت بلند و هیکل درشت و راه رفتن سنگین، آرام و باطمانینه که در صورت نیاز و به وقت ضرورت، فرزیهای خودش را هم داشت و به عنوان بهترین هفت تیرکش و تیرانداز عرض اندام میکرد، از شمایلهای بیتکرار و فراموشنشدنی فیلمهایی بود که درباره غرب وحشی و ژانر محبوب وسترن ساخته میشد.
همکاری او و فورد، از بهترین رابطههای بازیگر و کارگردان در تاریخ سینماست که نتایج تعامل و نگاه همسوی آنها به بهترین شکل در نقشها و فیلمهای ماندگاری نمود دارد.
دلیجان، دختری با روبان زرد، جویندگان، ریو گرانده، قلعه آپاچی و مردی که لیبرتی والانس را کشت از جمله وسترنهای تماشایی این دو است. همکاری آنها حتی در فیلم غیروسترن و عاشقانهای چون «مرد آرام» هم دیدنی است و وین نشان میدهد که اگر بخواهد، بدونِ ششلول و اسب و مهمیز هم اموراتش میگذرد، همانطور که فورد ثابت میکند با وجود آن چشمبند معروف و نگاه یک چشمی، میتواند قصههایش را به جای مانیومنت ولی ـ لوکیشن معروف و محبوبش در فیلمهای وسترن ـ در سرزمین مادریاش ایرلند روایت کند.
وین بجز فورد همکاریهای دیگری هم با کارگردانهای بزرگ دیگر همچون هاوارد هاکس دارد؛ از جمله در فیلمهای رود سرخ و ریو براوو. وین که 26 می 1907 بهدنیا آمد، برای بازی در وسترن شهامت واقعی، ساخته هنری هاتاوی، برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد. نوشتن درباره وین بدون اشاره به دوبلور او، زندهیاد ایرج دوستدار خالی از لطف خواهد بود. دوستدار، شخصیتی جذابتر و دیدنیتر از وین برای تماشاگر ایرانی سالهای دور ارائه میکرد و با تعبیه دیالوگهایی نمکین و اینجایی ـ اشاره به دوبله پس گردنی که مخالفانی هم داشت ـ جان وین را از آدمی در غرب وحشی به یک لوطی بامرام در محله پامنار تهران تبدیل میکرد و چهرهای آشنا و ملموس از او میساخت.
علی رستگار
سینما
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم