در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تمرینهای دور جدید اجرای «پپرونی...» طبعا با فشردگی کمتری دنبال شد، درست است؟
در دور قبلی اجرا، ما حدود یک ماه و نیم تمرین کرده بودیم چون خوشبختانه علی؛ پسرم که کارگردان این نمایش هم هست، کلیت اثر را در ذهن داشت.
در واقع زمانی که با یک گروه حرفهای کار میکنیم، بچهها حرفهای هستند و در کار بسیار کمک میکنند. محسن کیایی که از ابتدا بود و بازیگر بسیارخوبی است، در اجرای قبلی، ژاله صامتی حضور داشت که در این اجرا جای خود را به نسیم ادبی داد و هر دو به نظر من فوقالعاده هستند. در دور جدید هم حدود 12 جلسه تمرین کردیم. توجه داشته باشید که در زمان تمرین، من و نسیم ادبی در نمایش «ترن» اثر حمیدرضا آذرنگ حضور داشتیم و ساعت 10 یا 11 شب سر تمرینها میرسیدم! خوشبختانه علی احمدی هم بسیار خوشفکر بود و توانست مسائلی را که در ذهنش داشت، پیاده کند. ما هم هر جا میتوانستیم به او کمک میکردیم.
در دور جدید اجرا سه بازیگر تغییر کردهاند. چه شد که این تغییرات پیش آمد؟
ژاله صامتی به گردن علی احمدی و همه ما حق دارد و بسیار تمایل داشتیم او هم در این اجرا حضور داشته باشد. صبر کردیم تا شاید بتواند در این نمایش حضور یابد اما متاسفانه سرکار بود و حضور او در «پپرونی برای دیکتاتور» امکانپذیر نشد. زمانیکه تصمیم گرفتیم تغییرات را اعمال کنیم، بر اساس نقش اصلی زن نمایش یعنی لیز که صامتی آن را ایفا میکرد، پیش رفتیم و نسیم ادبی ایفاگر این نقش شد.
در نمایش «پپرونی برای دیکتاتور» شاهد روابط بسیار پیچیده میان اعضای خانواده هستیم که این روابط، گرههایی را در داستان بهوجود میآورد. چطور برنامهریزی کردید که مخاطب در زمان موردنظر شما از اتفاقها باخبر شود؟
این نمایش با بداهه آغاز میشود. البته هر شب میدانیم چهچیز اتفاق میافتد اما در هر شب، دیالوگها فرق میکنند. ما شوخی را با بداهه آغاز میکنیم و سپس قصه در جای خود قرار میگیرد. از ابتدا مخاطب را آماده میکنیم که قرار است یک اثر کمدی ببیند. در این نمایش متوجه میشویم طی سالهای طولانی دوستی اینها در همه مهمانیها، با یکدیگر بحث و چالش دارند اما در این مهمانی اشتباهی پیش میآید که ونسان در دام میافتد و تمام عقدههایی که سرپوشیده بودهاند، باز میشوند.
همه افراد خانواده؛ حتی «آنا» که بتازگی عروس خانواده شده، از سایر اعضای خانواده اطلاعاتی دارد و شوخیهایی را دوبهدو با یکدیگر دارند، اینها از صمیمیت بیش از اندازه آنها نشأت میگیرد.
مخاطبان در زمان اجرای نمایش بسیار میخندند و لحظاتی حتی اجرای نمایش مختل میشود...
در اجرای قبلی هم این اتفاق میافتاد، البته در اجرای جدید، میزان خندیدن مخاطبان بیشتر هم شده است.
آیا استقبال مخاطبان غیرتئاتری از برخی نمایشها، فینفسه مثبت است یا مثل هر پدیده دیگری مزایا و معایبی دارد ؟
این اتفاق ربطی به سالن ندارد. چندی پیش دیدم که هر شب در تهران 106 نمایش اجرا میشود. اینکه 106 گروه روی صحنه باشند، بسیار جالب است. همه این گروهها تماشاگر خود را دارند؛ برخی بیشتر و برخی کمتر. باز هم سالن تئاتر ساخته میشود و افرادی که قصد دارند کار فرهنگی کنند، سالن تئاتر احداث میکنند. دوست عزیزی قصد دارد سالن بزرگی را تاسیس کند و همه منتظرند این سالن آماده شود تا در آن نمایش اجرا کنند. خود سالن پالیز از سال گذشته بهمرور رشد کرده است. فکر میکردیم این سالن را کسی نشناسد، اما اکنون میدانیم شناخته شده است. در تبلیغات نشانی پالیز را ذکر نمیکنیم، اما مخاطبان مکان این سالن را میشناسند.
بسیاری از شوخیهای متن با فرهنگ ما سنخیت چندانی ندارد اما موقعیت بهقدری جالب است که مخاطب نمیتواند جلوی خنده خود را بگیرد. شوخیها را چگونه طراحی کردید که با وجود ارتباط به فرهنگهای دیگر، موقعیت و وضع کمیک برای مخاطب ایرانی بهوجود بیاید و سوال دیگر این که چطور جلوی خندیدن خود را میگیرید، چون میتوان این بخش را مهمترین چالش کار برای بازیگران دانست؟
مسأله این است که در میان همه بازیگران، من بههیچوجه نباید بخندم، اما میخندم چون نمیتوانم جلوی خندهام را بگیرم!
نظر شما بهعنوان یک هنرمند پیشکسوت تئاتر درباره حضور پژمان جمشیدی روی صحنه تئاتر چیست؟ آیا صرفا به دلیل گیشه برای بازی در نمایشها دعوت میشود یا دلایل دیگری هم وجود دارد؟
این نمایش سومین اثری است که با پژمان کارمیکنم. البته تاکنون به عنوان بازیگر با هم کارمیکردیم و ارتباط دوستی میان ما برقرار شد. به نظر من واقعا پژمان جمشیدی دراین نمایش بسیار همسان با گروه است. پژمان بسیار باهوش و دوستداشتنی است، اما این بازی خوب پژمان تاثیر علی احمدی است. یادم نمیرود در یک اثر با پژمان همبازی بودم و علی آمد کار را دید و بسیار راحت به پژمان گفت «اگر میخواهید اینگونه بازی کنید، من شما را دوست ندارم» بعد از آن با یکدیگر مانند دو دوست تعامل کردند، علی با پژمان تمرینهای شخصی برگزار میکرد و پژمان هم حرفهای علی را گوش کرد و البته گفتم خودش هم بسیار پیگیر و باهوش بود. خود علی میگوید، پژمان باهوش است و شاید دیگران نتوانستند خوب از او استفاده کنند. نکته دیگری که باید درباره پژمان جمشیدی بگویم این که غیر از بازیگری بسیار همراه است و برای کار دلسوزی میکند. دوست بسیارخوبی هم هست. عجیب گوش میکند، عجیب تعامل میکند و با گروه خوشرفتار است. باورتان نمیشود چقدر به کار ما کمک کرده است.
کارگردانی چرخشی پدر و پسر!
عمو خسروی تئاتریها وقت اجرای قبلی نمایش «پپرونی...» گفته بود که پسرش اجرا را به او هدیه کرده و نام او را بهعنوان کارگردان آورده است. حالا خسرو احمدی درباره آن اتفاق میگوید: «در دور قبلی اجرا، این صحبت را از اینرو مطرح کردیم که تنش به وجود نیاید. درواقع در اجرای قبلی نمایش هم علی کارگردان بود و کوتاهآمدن علی از نامش، نشان از بزرگواری او داشت.»
در واقع ابتدا نام علی احمدی بهعنوان کارگردان نمایش«پپرونی برای دیکتاتور» اعلام شده بود، اما پس از مدتی نام خسرو احمدی به عنوان کارگردان مطرح شد، اما چه شد که نام کارگردان تغییر کرد؟ احمدی میگوید: «در اصل علی کارگردانی را به من هدیه کرد. زمانی که دوستداشتنیترین پسر دنیا را داشته باشید و همکار خوبی برای شما باشد، این اتفاق اجتنابناپذیر میشود. البته ناگفته نماند آن سالن به نام من گرفته شده بود و قرار بود نمایش«مستاجر جدید» را روی صحنه ببرم که علی پس از مدتی به من پیشنهاد اجرای این نمایش را داد و در ابتدا قرار بود من بازی نکنم و تنها کارگردان اثر باشم ولی در آخر، قرار شد بازی کنم. در واقع علی، کارگردان این نمایش است اما هدیه کرد به من!»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: