jamejamnashriyat
کد خبر: ۱۰۳۰۹۴۹   ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۶  |  ۰۰:۰۱

در ذهن معتادان چه می‌گذرد؟

عشق یا اعتیاد

دلم تو را می‌خواهد. بدون تو نمی‌توانم سر کنم. تمام سلول‌های بدنم تو را صدا می‌زند. حاضرم به خاطر به دست آوردنت هر کاری کنم. بدون داشتن تو هر چیزی حتی عاطفه و احساس برای من بی‌معناست. بدون تو انگار زندگی تمام شده است.

تصور کنید مخاطب این کلمات می‌تواند هر چیز یا هر کسی که به آن اعتیاد داریم باشد. آیا آن گاه می‌گوییم ما عاشق موبایل، بازی کامپیوتری، مواد روانگردان، تریاک، الکل یا هر چیز دیگری شده‌ایم؟ در این صورت می‌گوییم به آن معتاد شده‌ایم. ما گرفتار آن هستیم و این هرچه هست عشق نیست.

اعتیاد حالتی از وابستگی است که جدایی از آن برایتان امکان‌ناپذیر به نظر برسد. از خودتان و آنچه قبل از وابستگی بوده‌اید، کم‌کم فاصله بگیرید و در تخدیر و صفات و فرآیند آنچه درگیرش شده‌اید، حل شوید.

وقتی شما بتوانید در عین حفظ هویت و کارکرد خود، دیگری را در کنارتان بپذیرید و برای او وقت بگذارید و گاه که لازم است، برایش ازخودگذشتگی کنید و همین عمل را هم متقابلا از طرف مقابل ببینید، در یک رابطه سالم قرار دارید.

اما اعتیاد داشتن به دیگری شما را ذره‌ذره نابود می‌کند.

گدای عاطفی

دقت کنید. این سخنان زنی است که خود را خیلی عاشق تلقی می‌کند و البته شوهرش از او فراری است: وقتی همسرم به خانه می‌آید،‌ نمی‌خواهم از او چشم بردارم. وقتی در اداره است،‌ از این که به من فکر نکند، کلافه می‌شوم. هر یکی دو ساعت به او زنگ می‌زنم و می‌پرسم به چه فکر می‌کند و آیا به من هم فکر کرده است یا نه.

آدم را یاد آن افسانه قدیمی می‌اندازد که زن به آینه نگاه می‌کرد و تائید می‌طلبید که چه کسی از همه زیباتر است. او نیز دائم دور و بر مرد می‌چرخد تا بداند چه کسی یا چیزی از همه مورد توجه‌‌تر است و اگر آن چیز او نباشد، مصیبت شروع می‌شود:

یک گوشه کز می‌کنم و گریه می‌کنم؛ خصوصا همان ساعت‌هایی که همسرم به منزل می‌آید، می‌خواهم آزردگی اش را ببینم. می‌خواهم بداند بی‌توجهی او با من چه می‌کند.

اوایل برایم گل می‌خرید و توجه بیشتری می‌کرد، اما الان وقتی می‌بیند در این حال هستم، کتش را برمی‌دارد و می‌رود بیرون. می‌گوید می‌خواهم سیگار بکشم.

شما اگر جای او بودید، چه می‌کردید؟

در چنین وضعی انسان حس می‌کند، کسی برگرده اش نشسته و می‌خواهد، تمام قوا و توان عاطفی‌اش را مصرف کند.

آویخته بر دامن

بروز عواطف در برخی مثل همان خار غم عشق است که بردامان آدم آویخته باشد. آزار‌دهنده است‌؛ هم برای خود و هم برای دیگری. چنین افرادی شخصیتی بشدت وابسته دارند و سعی می‌کنند در این معامله برای این که همه چیزطرف مقابل را به دست بیاورند، همه چیز خود را ببخشند. نه از شدت دوست داشتن خودشان و اوج ایثار، اتفاقا آنها خودشان را دوست ندارند و فکر می‌کنند دارند معامله خوبی انجام می‌دهند. یک عنصر نا‌مطلوب را می‌بخشند و عنصر مطلوبی به دست می‌آورند. حیف که نمی‌دانند تا خودت را دوست نداشته باشی، کسی نمی‌تواند دوستت داشته باشد.

مستقل و جذاب

فکر نمی‌کنم زمانی که همسرتان شیفته شما شد، موقعی بود که به گردنش آویزان شده بودید و می‌گفتید: مرا با خودت ببر...

برعکس شخصیت مستقل یک زن جذاب‌‌تر است، زیرا دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد. به جای این که سعی کنید همیشه تسلیم نظر همسرتان باشید و نشان بدهید در عشق او ذوب شده‌اید، وقتی حس می‌کنید در کمند عشقش اسیر شده‌اید، گاهی مثل آهویی آزاد سرکشی کنید. خودتان باشید. سلیقه مستقلتان را ابراز کنید. نظر خود را بگویید، حتی اگر کارشناسی نباشد. مثلا اگر همسر یک طراح دکور شده‌اید، دلیلی ندارد به او نگویید که من مبل‌های آبی را بیشتر دوست دارم یا اگر همسرتان بنگاه معاملات املاک دارد، دلیل ندارد نتوانید ابراز کنید گرچه این خانه موقعیت خوبی ندارد، اما در آن احساس گرما و راحتی می‌کنم و انرژی مثبتی دارد.

اجازه دهید سعی کند قانعتان کند. برای راضی کردنتان گاهی زحمت بکشد و بگذارید برای به دست آوردنتان در تلاش دائمی باشد نه این که حس کند طوق لعنت بر گردن انداخته است.

حفظ فاصله

کمی فاصله بگیرید. به خودتان بگویید: توی ترکم. انگار که یک معتاد را به تخت بسته باشند تا ترک کند. اول بی‌قرار می‌شوید.

احساس بیهودگی و بی‌قراری می‌کنید. شاید استخوانتان درد نگیرد اما یقینا دلتان تنگ می‌شود اما صبور باشید. لزومی ندارد وقت و بی‌وقت و تحت یک برنامه منظم به محل کار همسرتان زنگ بزنید. این کار بیشتر از این که شبیه محبت باشد، شبیه بدگمانی و کنترل کردن است. دلیلی ندارد وقتی او در خانه است، بنشیند و دست دردست شما هر کاری می‌کنید، او هم انجام دهد. با هم نشستن، با هم پا شدن، با هم قدم زدن، با هم خوردن، باهم تلویزیون تماشا کردن و... .

اجازه بدهید حتی در روزهای تعطیل هم خلوت خود را داشته باشد. شما هم همین‌طور. بگذارید خودش دلش برایتان تنگ شود.

اینها اولین مراحل ترک است. اگر شما هم یک معتاد عشق هستید، قدم به قدم پیش بروید. در شماره‌های آینده از رموز تداوم عشق و جذابیت بیشتر برایتان می‌گوییم.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
مدیریت خشکیده

مدیریت خشکیده

خشکسالی، شکارچی حیات وحش شده‌ است، فلامینگوها در بختگان زمینگیر شده‌اند و دوستداران محیط‌زیست برای نجات آنها به تکاپو افتاده‌اند، اما این داستان تلخ محدود به بختگان و جوجه فلامینگوها نیست.

اتفاقی مبارک

اتفاقی مبارک

اعلام حکم خلع‌ ید مالک متخلف هفت تپه، اتفاق میمون و مبارکی بود که متاثر از زحمات مجموعه‌هایی از نیروهای دلسوز انقلاب اسلامی بود.

مذاكرات وین و نگرانی از بهره‌برداری‌ های انتخاباتی

مذاكرات وین و نگرانی از بهره‌برداری‌ های انتخاباتی

پس از روی كار آمدن بایدن در آمریكا و امیدواری برخی جریان‌ها به تكرار تجربه‌های گذشته در مذاكره با غرب، رهبر انقلاب حرف قطعی را درباره نحوه مواجهه ایران با كشورهای عضو برجام، چنین اعلام كردند: «اگر می‌خواهند ایران به تعهدات برجامی برگردد، باید آمریكا همه تحریم‌ ها را در عمل لغو كند و ما بعد راستی‌آزمایی كنیم.»

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
وضعیت قرمز گیشه

سینما سال جدید را هم با بحران شروع کرده و ظاهرا مردم هنوز رغبتی به فیلم دیدن ندارند

وضعیت قرمز گیشه

پیشخوان

بیشتر