هر روز یک فرصت عالی دارم تا در تمرین بارسلونا از دو نابغه فوتبال (مسی و نیمار) نکات تازه یاد بگیرم. بعد از بازی با ایتالیا در جام جهانی باید یک اتفاق بزرگ در زندگی من رخ میداد. حضور در بارسلونا، همان فرصت طلایی زندگی من بود. یادم هست، بعد از این که با زوبی زارتا (مدیر فنی بارسلونا) صحبت کردم، نمیتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم، زیرا نمیتوانستم باور کنم که آنها هنوز من را میخواهند؛ حتی بعد از این اتفاق تلخ. گاهی اوقات به ویدئوها و عکسهای آن زمان نگاه میکنم؛ وقتی در یک سالن کوچک حبس شده بودم و با خوانخو تمرین میکردم و به دنبال جایی برای دویدن بودیم تا از چشم رسانهها دور باشم. دوران بدی بود. دلفینا (دختر سوارز) عادت داشت بازیهای بارسا را تماشا کند و از من میپرسید پدر، چرا با آنها نیستی؟ و من شرایط را برای او توضیح میدادم، بدون این که دروغ بگویم؛ بنابراین او میتوانست درک کند. روزهای تلخی را پشتسر گذاشتم. دوست ندارم هیچ وقت به آن روزها برگردم. من از مبارزه بدم نمیآید؛ اما خاطره روزهای بعد از جام جهانی اذیتم میکند. من به بارسلونا آمدم؛ آن هم در شرایطی که دنیا روی من حساس شده بود و در بارسلونا فرصت پیدا کردم ، از نو بسازم و از این بابت خیلی خوشحالم. من از بودن در این تیم لذت میبرم. بارسا من را از روزهای تاریکی نجات داد که مثل چاه بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم