بغض فرو خورده یک درد تکراری

لطفا به من نخندید. اعتمادی به آن نوع از کلمات و واژگانی که معمولا از دایره احساسات و عواطف آدمی به یکباره بیرون می آید و سر ریز می کند نیست.
کد خبر: ۱۰۳۰۲۵

مخصوصا وقتی که بخواهی برای مردم و برای روزنامه بنویسی. لطفا به من نخندید اگر می خواهم این بار برخلاف رویه معمول از بیان احساساتم دریغ نکنم اما کلمات احساسی من با کلماتی که می خواهم با آن بار عواطف یک انسان برای یک انسان دیگر و برای انسانهای دیگر را به رخ بکشم ، این بار از متن یک رخداد ، از متن یک پدیده اجتماعی و از متن یک اتفاق مستمر و دلگیرکننده بیرون می آید. نه برای یار ، نه برای عشق ، نه برای... کاش روزنامه نگار نبودم یا لااقل روزنامه نگاری ام در حیطه مسائل اجتماعی نبود. مگر چقدر می توانی رخدادهای اجتماعی را بنویسی و از رنجهای مردم و دردهای اجتماعی و مشکلات ریز و درشت و وعده های عمل نشده بنویسی و خبر بدهی و خم به ابرو نیاوری... و این بار هم این اتفاق دلگیرکننده ، با یک تلفن شروع شد. جوانی از نازی آباد تهران . به قول خودش آن طرف بهشت زهرا ، تلفن را برداشت ، شماره روزنامه را گرفت تا با خبرنگار اجتماعی روزنامه صحبت کند. «آقا... بنویسید. تو را به خدا... تو را به مقدسات بنویسید.» از چه؛ «از این که من ماهی 220 هزار تومان حقوق می گیرم و باید ماهی 200هزار تومان کرایه خانه بدهم». همین؛! نه ، قصه همین نیست . وقتی به یکباره ، در دقیقه ای انبوهی از کلمات ، کوهی از غم یک شهروند بی خانه و مستاجر را از آن سوی نازی آباد به قول خودش ته تهران به سرت و به شانه های ناتوانت فرود بیاورد و مور مور تمام بدنت ، ناگهان چون سیلابی از غم ، از کاسه چشمانت بیرون بریزد. من ، باید چه کنم؛! ما باید چه کنیم؛! وقتی جوان وامانده و لبریز از هیچ می گوید: «چه کسی باید پاسخ بدهد؛ این همه شعار ، این همه حرف از وامهای 10 میلیونی ، وامهای 3 میلیونی ، وامهای... کو؛ کجاست؛ کی؛» و می گوید: «هر کس برای خودش سازی می زند! مالکان خانه ها انگار به شغل شریف کرایه بده برو بگیر بخواب دچار شده اند و هیچ کس نیست که به داد ما برسد.» جوان ، از آن سوی نازی آباد از خانه ای می گوید که پارسال 5 میلیون رهن آن بوده است و امسال 9 میلیون شده است ، تو را به خدا بنویسید که این وامهای نداده ، بلای جان ما شده است و می پرسد: چه کار باید بکنم؛ به من پاسخ بدهید. لااقل بنویسید.» و من نمی دانم آیا می توانم برای او پاسخی بیابم. و من نمی دانم ، می توانم لااقل در مقابل صدای لرزان و درمانده یک جوان ایرانی تاب بیاورم و یا حق دارم بغض قلمم را برای اجاره بهایی که در پرداختش ناتوان است ، بشکنم . می گوید: چرا نمی نویسید. چرا کاری نمی کنید؛ او گزارش سه روز پیش ما را نخوانده است درباره نرخهای کمرشکن رهن و اجاره مسکن . همچنان که هیچ مسوولی آن را نخوانده است و هیچ صاحبخانه ای... چقدر باید بنویسم؛! اجازه دهید این بار مراقب بغض فروخورده ام باشم.

صولت فروتن
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها