دفن مادر در چاه خانه

سه سال پیش بود که مردی با شنیدن صدای گریه‌های پسر نوجوان همسایه‌شان متوجه شد که او از سوی پدر خانواده مدام کتک می‌خورد و مورد کودک‌آزاری قرار گرفته است. مرد همسایه با پلیس زنجان تماس گرفت و ماجرای این کودک‌آزاری را خبر داد. همین موضوع باعث شد ماموران وارد عمل شوند.
کد خبر: ۱۰۲۳۶۶۷

پسر نوجوان را ماموران به بهزیستی و پدر خانواده را هم بازداشت کردند. این مرد مدعی بود همسرش قهر کرده و به خانه پدری‌اش رفته و فرزندش بابت همین موضوع بی‌تاب شده و بهانه می‌گیرد. او نیز به دلیل این بهانه‌جویی‌ها فرزندش را کتک زده تا دیگر بهانه‌جویی نکند. مرد معتاد در بازداشت به سر می‌برد.

ماموران زمانی که تحقیقات را ادامه دادند معلوم شد کسی از همسر او خبری ندارد و حتی وی، نزد خانواده‌اش هم نرفته است. همین موضوع باعث شد ماموران همسر متهم را احضار کنند، اما کسی از او خبری نداشت و حتی خانواده‌اش نیز نمی‌دانستند او کجا رفته است. همین شک پلیس را برانگیخت که نکند بلایی سر این زن آمده باشد. ماموران در جست‌وجوی او بودند که یکی ازمسئولان بهزیستی به پلیس خبر داد که پسر نوجوان با یکی از مددکاران دردودل کرده و گفته که مادرش را پدر خانواده کشته و جسد او را در چاه فاضلاب خانه انداخته است.

پسر نوجوان مورد تحقیقات پلیس قرار گرفت و درباره ماجرای قتل مادرش گفت: تا به حال جرات حرف زدن نداشتم، اما حالا که به اینجا آمده‌ام می‌خواهم واقعیتی را بگویم. من شاهد یک جنایت بودم، من شاهد قتل مادرم بودم و پدرم عامل این جنایت است.

او مادرم را کشت و جسدش را داخل چاه فاضلاب انداخت. پدرم مدت‌هاست که شیشه مصرف می‌کند و بعد از هربار مصرف مواد، رفتار و اخلاقش تغییر می‌کند. او سر هر موضوع کوچکی مادرم را به باد کتک می‌گرفت. آنقدر او را کتک می‌زد که یا مادرم بی‌هوش یا خودش خسته می‌شد. دست خودش نبود، حال خوبی نداشت. مواد باعث شده بود تا به این روز بیفتد. زمانی که اعتیاد نداشت، با من مهربان بود و مادرم را اذیت نمی‌کرد، اما از وقتی مواد مصرف می‌کرد، اخلاقش بد می‌شد. آنقدر مادرم را کتک می‌زد که من از او متنفر شده بودم.

چند روز پیش هم وقتی مواد مصرف کرده بود، دوباره با مادرم دعوایش شد و این بار اتفاق بدی افتاد.

اما من از لای در دیدم که بی‌جهت با مادرم دعوا کرد و او را کتک زد. آنقدر مادرم را کتک زد که او بی‌هوش شد.

اول تصور می‌کرد که مادرم مثل دفعات قبل بی‌هوش شده است. برای همین چندین بار با گریه او را صدا زد، اما این بار مادرم هیچ واکنشی نشان نداد. پدرم چند بار تکانش داد، ولی باز هم مادرم ساکت بود. آن موقع فهمیدم که مرده است. برای این‌که کسی از ماجرا باخبر نشود، جسد مادرم را برداشت و به حیاط برد. پدرم از من خواست داخل خانه بمانم، اما من او را تعقیب کردم و دیدم که جسد مادرم را داخل چاه فاضلاب خانه‌مان انداخت. نتوانستم یک لحظه صحنه مرگ مادرم را فراموش کنم. به همین دلیل مدام بهانه‌گیری می‌کردم. مرد جوان که باورش نمی‌شد پسرش شاهد چنین حادثه‌ای بوده، همه چیز را برای پلیس تعریف کرد. با اعتراف متهم به همسرکشی او روانه زندان شد. در ادامه ماموران جسد زن جوان را هم کشف کردند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها