دوست داشتم خودم باشم

بای بسم الله: وقتی نقاشی های مشهور «شنی» استاد محسن وزیری مقدم در گالری «هور» بوی گلهای محمدی ایران را با نسیم تاریخ و خاطره می آمیخت ، با یکدیگر آشنا شدیم.
کد خبر: ۱۰۲۰۳۷

تاکید وزیری بود که امدادیان ، کارشناس موزه (بازنشسته) و... با برپایی 27 نمایشگاه گروهی و 24 نمایشگاه انفرادی در ایران و جهان حرفها برای گفتن دارد...وقت مثل بخت ، یارمان نبود اگرنه با این گفتگو، رنگین تر و دلنشان تر (اگرچه الان هم چیزی کم ندارد) همراهی مان می کردید و اما
......حالا برویم سر اصل مطلب. به نظر شما اصل مطلب چیه؛
نقاشی.
آیا رنگها روی بوم دعواشون می شه؛
آره از دعواشون یه کار قشنگی درمی یاد.
حالا اگه کسی بیاد و آشتی شون بده؛
باز هم قشنگ تر می شه.
هنگام تماشای طبیعت؛
توی مغزم نقاشی می کنم.
صداتون چه رنگیه اگه براش رنگ قائل بشیم؛
فیروزه ای.
تازه گی ها چه خبر؛
خبر که تازگی نداره.همیشه خبر هست.
خبر مهاجرت رنگها به یک سرزمین دوردست؛
تنها می مونم.
رویاهاتونو معمولا چی شکل می ده؛
طبیعت.
از علاقه هایی که رهاش کردین؛
عکاسی.
سمت واقعی تون در جامعه؛
نقاش.
آبی؛
بیکران.
این ناکرانمندی را در چه جاهای دیگه ای حس کردین؛
دریا، کویر.
در وجودتون / باطن تون چطور؛
فکر نکردم.
بریم سراغ رنگ سبز؛
بهشت.
بهشت شما در این جهان؛
جنگل.
حس تون از یه کلبه جنگلی کنار رودخونه با همان اسباب و اثاثیه قدیمی به علاوه توصیفهای نیما یوشیج؛
دور از اجتماع خشمگین.
از پرندگان جنگل بگین؛
موسیقی ، سمفونی طبیعت.
وقتی که باد، برگهای پاییزی رو جارو می کنه؛
یاد فردا می افتم.
فردا قراره اتفاق خاصی بیفته؛
معلوم نیست.
هیچ وقت خودتونو ارزیابی کردین؛
همیشه این کار رو می کنم.
پس گاهی هم قابل پیش بینی هستین؛
معمولا تودارتر از اونم که پیش بینی بشم.
این یکی از خصلت های ایرانی ها و بزرگان ایرانیه .قبول دارین که؛
نمی دونم. ولی فکر می کنم این طوری بهتره ، و راحت تر می شه زندگی کرد.
کدام بخش از زندگی براتون لذت بخش تر و قشنگ تر بوده یا است؛
فردا.
نمی خواین به دیروز برگردین؛
دیروز فقط خاطره ست.
یه خاطره قشنگ 2 سطری؛
در گندمزاری دراز کشیدم و به آسمان آبی نگاه کردم و افق را در دور دست دیدم.
گندمزار گفتین ، رنگ زرد افقهای روحمو هاشور زد!؛
زندگی و روحانیت.
رنگ سفید؛
نیستی.
برخلافش ، سیاه؛
سنگین.
افق ذهن تون به کدوم نقاشی ها نزدیک تره؛
به خودم.
کدومارو بیشتر از همه می پسندین؛
تقریبا هر نقاشی را که ببینم لذت می برم.
از اونایی که خیلی ازشون آموختین ، یاد کنین؛
حسین کاظمی و داوود امدادیان.
رنگ خاکستری ، جا موند:
کمک به دیدن می کنه.
طیف قهوه ای ها؛
باوقاره ، بعضی وقت ها دلگیر.
بنفش؛
وزنی نداره
صورتی چطوره؛
یاد دختران جوان می افتم.
یاد جوانی را با خودش به همراه داره / می یاره؛
سرپا بودن و سلامت بودن.
کدوم رنگ را بین همه رنگها این روزها البته ترجیح می دین؛

فردا لذتبخش ترین و قشنگ ترین بخش زندگی من است

زرد.
ولی به سنتون زیاد نزدیک نیست: جوون تر یا پیرتره؛!
من عاشق رنگ زردم و همیشه هم بودم ؛ زرد رنگ خیلی عمیقیه.
از سرخ سخنی بگین:
هیجان.
رنگ دلتنگی ها؛
قهوه ای یا سرمه ای.
درباره آن جیغ بنفش مشهور؛
جیغ و دوست ندارم.
اگر رنگها سرتون جیغ بکشن ، چی می شه؛
رنگها تحت کنترل من اند.
یعنی زندونی شمان؛
نه! به حرف من گوش می دن.
تا حالا شده گوش یکی از رنگهای سر به هوا رو بکشین؛
نمی دونم. سعی می کنم مدارا کنم . من اصولا آدم جنگجویی نیستم.
حالا اگه یه روز همه رنگها اعتصاب کرده با شما همکاری نکنن؛
رنگ زرد...می کنه.
رنگی که دوست دارین به یک دوست کادو بدین؛
تا حالا فکری براش نکردم.
دوست دارین بهترین رنگی که در طبیعت دیده می شد کدوم رنگ بود؛
نمی دونم. همه رنگها با بودنشون معنی پیدا می کنن همه در کنار همدیگه
برف اگر زرد بود؛
حتما از زرد خوشم نمی آمد، چون سفیدی برف باعث می شه رنگ زرد قشنگ تر دیده بشه.
کارنامه زندگی تونو چه رنگی می بینین معمولا سفید و سیاه می گن؛
بله ، سفید و سیاه.
دوست ندارین رنگ شو عوض کنین؛ یا ازتون گذشته؛
نه. همین طوری خوبه دیگه. زیاد هم با زندگی نمی شه جنگید.
اگه نقاشی ، زندگیتان را نقش نمی زد، چکاره یا چه فرمی می شدین؛
کشاورز می بودم.
بیشترین محصولاتی که عمل می آوردین؛
گندم می کاشتم.
استاد، چه شکوهی داره سبزی گندمزار در نسیمهای بهاری!
بله ، ولی وقتی زرد طلایی می شه باشکوه تره.
من هنوز به اونجا نرسیده بودم ، شما میون بر زدین؛
من حرف آخرمو زدم.
به شما شکل داد؛
زندگی.
از تلخی هاش هم بگین:
زندگی با تلخی و شیرینی قشنگه. هر دو تاش لازمه. تلخی هاشم دوست دارم.
این یکی رو اصلا دوست ندارین. غیرممکنه بپسندین؛
آدم حق ناشناس.
متاسفانه در جو جامعه امروزی مون ، اینجور آدما زیاد شدن و اکسیژن فراوانی رو هدر می دن:
خودشونو علاف کردن.
یک...کاش؛
ای کاش همه با هم دوست بودن.
اما استاد، حتی رنگها هم با تضادشونه که رنگن / خودشونن...انگار آرزوی دست نیافتنی ای کردین:
چرا بالاخره می شه که بشر با همدیگه دوست باشه.
خصوصیت بهترین دوستاتون؛
سادگی ، بی شیله پیله بودن.
تا حالا احساس کردین از خودتون بیرون اومدین پروانه یا پرنده شدین؛
توی خواب پرواز می کنم.
درباره سبک داشتن و نداشتن اش چه در هنر نقاشی چه در دیگر هنرها و حرفه ها؛
فکر می کنم اگه آدم صادقانه سعی کنه از خودش مایه بگیره حتما یک سبکی رو داره.
یا به دست می یاره...؛
آدم اگر متکی به خودش باشه و به یافته های خودش ، به سبک و سیاقی می رسه.
واقعیت تلخ در جامعه امروزی؛
پذیرفتنی یه.
اسم نمی برین؛
نه ، محافظه کارم.
رنگ بد هم داریم؛
هیچ چیزی بد نیست ما اونا رو بد می کنیم.
رنگ خوش خلق چطور؛
بستگی به اخلاق هنرمندش داره.
از رنگهای ایرانی توی مینیاتورهای اصیل هرات یا تبریز؛
من از رنگهای ایرانی ، فیروزه ای را خیلی دوست دارم.
آیا دوست داشتین یکی از کتیبه های مسجد امام اصفهان بودین؛
دوست داشتم خودم باشم.
اگه در همسایگی بهزاد، میرعماد یا میرعلی تبریزی زندگی می کردین؛
خوشحال تر بودم.
نکته ای درباره بزرگواران نقاشی ایرانی؛
عاشق کارشون بودن.
از زیباترین تابلوها نام می بری؛
می گم همه تابلوها قشنگن و قابل دیدن.
رنگ مرگ؛
بی رنگی.
یک مساله تموم شده؛
دیروز.
تلافی جویی؛
کار عبث.
روزهایی که تازه داشتین با رنگها دوست واقعی و یکدل می شدین / چه جور روزهایی بود؛
روزهای سبز.
وقتی اولین اثرتون به فروش رفت؛
خیلی خوشحال شدم.
رنگ سبز چه موقع هایی به سراغتون می یاد؛
وقتی گرممه.
اگه شعله ور بشین چی؛
می سوزم.
لابد باید با آبی خاموشتون کنیم؛
معلوم نیست.
گم شدن در خیابان مثل این همه مردم؛
یه نوع رهایی.
فاصله تونو با خلق الله ، تنظیم می کنه؛
دوری و دوستی.
با دوستان نزدیک چطورین / اونایی که براتون تب می کنن؛
به مقدار لازم / زیاد مطمئن نیستم بهشون؛!
گذران دوره های کودکی تون؛
سخت و دلپذیر.
مگه چکار می کردین؛
داستانش طولانی یه.
احساستون از قله های کوهها؛
دست یافتنی.
آدمهایی که قله شدن...چطور؛
کم دیدم.
آن تاریخ سازها... تاریخی ها؛
افسانه اند.
خب! افسانه ایرانی / خارجی مورد علاقه؛
داستان سیاووش.
اگر شاهنامه را برای نقاشی به شما بدهند... چه جور کارهایی خلق می کنین؛
همان داستان سیاووش را نقاشی می کنم.
تاثیر پدر بر شما تا چه اندازه بود؛
مثل یه پدر.
اما نقاشی در شما ظاهرا ارثی یه؛
خب بله.
پس..فراتره...؛
یه پدر خوب ، دیدن خوب و خوب دیدن را یاد می ده.
در جوانی با شهرت میونه تون چطور بود؛ میونه تون بهم خورد یا...؛
آره بعد دیدم فایده نداره. در جوانی دوستش داری بعد حس می کنی که چی؛!
از آخرین حیرت ها؛
هیچ چیزی برام غیرمنتظره نیست.
حتی اگه رنگتون بپره؛
آره.
یا دست به رنگها بزنین و رنگشون واقعا بپره؛
متاسف می شم که نمی تونم نقاشی کنم.
یا مثلا دست به رنگها بزنین و طلا بشن؛
به چه دردم می خوره / من خودم با رنگها طلا می سازم.
گذران روز و شبهاتون؛
به کار.
فصل درو...نزدیکه یا...؛
در حال درو هستم.
محصول چطوره؛
فردا معلوم می شه.
اگر سری به حساب بانکی تون بزنیم چند تا صفر داره؛
معمولا نداره.
فرق شما با آن امدادیان دانشجو؛
زیاد فرقی نکردم ، فقط پخته تر شدم.
در کوره زندگی یا...؛
[همان] کوره زندگی.
تلاش برای یادآوری چیزی؛
آدم همش تلاش می کنه ، یادش باشه که زنده اس دیگه.
یا از یاد بردن چیزی؛
معمولا همین طوری یادم می ره. زیاد تلاش نمی کنم.
تداعی شخصیت واقعی تان؛
یک نقاش.
روحیه تون به کدام نقاش نزدیک تره / یا لااقل اطرافیون این جور می گن؛
تا حالا زیاد بهش فکر نکرده ام.
اطرافیان هم چیزی نگفتن؛
...نه.
دلتون می خواد جا تونو توی هستی با چه کسی / چیزی عوض کنین؛
با یه پرنده.
به کجا پر می کشیدین؛
همه جا.
اگه در مهاجرت ، اسیر دام صیادها می شدین؛
این که همیشه هست.
... و تبدیل می شدین به غذای چند تا آدم دور از هنر؛
اینم امکانش هست....
ولی براتون دعا می کنیم این جورها نشه:
این هم یه راه تسکینه.
از باورهای مشخص شما.. نوعی عادت شخصی مثلا؛
خوش بینی.
پس خوش می گذره استاد!؛
تلاش می کنم.
شده در خلوت هاتون اشک بریزین؛
آره.
جنس این گریه؛
سبز.
این که شد رنگش بزرگوار!؛
از جنس آبه.
درباره اهل عالم چه نظری دارین / عده ای می گن: برخی شان حشرات الارض اند!؛
درست می گن.
نظرتون راجع به تکامل؛
اومدیم ، می رویم ، دوباره می آیم و می رویم.
واقعا احساس تون اینه که زمین اونقدر به چشم تون آشناست که انگار قبلا دیدینش؛
من [چون] با هنرمندها کار دارم ، بله.
اگه کسی با کلی کتاب قطور، استدلال و... ثابت کند که ممکن نیست؛
خب اون تلاش خودشو بکنه ثابت کنه...هر کسی فکری و بهانه ای برای ادامه زنده بودن داره و من هم این طوری ام.
از بهترین صداهای طبیعت؛
صدای جنگل.
اتفاقا همین جوری یه؛
آره واقعا بهترین صداست.
از غمهاتون / اندوهگینی هاتون؛
مثل شادی ها می گذرن.
رنگ تنهایی؛
سرمه ای.
رنگ بشر دوست؛
زرد.
میزان و مقدار اوج هنری تون یا حتی درصد غرور هنری؛
دیگران باید بگن.
طولانی ترین تفکر درباره...؛
طبیعت.
دوست داشتین اگه می شد در طبیعت (بجز پرنده) دیگه چی بودین؛
یه درخت بزرگ.
بخش مورد علاقه در تاریخ؛
دوران ساسانی.
و شهر مورد علاقه برای زندگی؛
شهرها را زیاد دوست ندارم.
روستا به فطرت ماها نزدیک تره:
آره ، تقریبا ساده زیستن درش هنوز هست [.و... ]
اول کار؛
نقاشی.
احساس تون از تمام شدن همه چیز برای شما؛
رهایی.
تمام شدن رنگها (نگین می رم می خرم)؛
(پس از کلی مطایبه و خنده:) رنگها تموم نمی شن طبیعت پر از رنگه.
خب ؛ و...اگه وقت تون...؛
من وقتم تمومه.
ولی وقت ، اگه واقعا تموم بشه؛
دوباره پیدا می کنم.

یک زندگی رنگی


متولد 1327 تبریز / ورود به هنرستان هنرهای زیبای میرک ، تبریز 1345 / فارغ التحصیل از هنرستان هنرهای زیبای تهران 1348 / لیسانس از دانشکده هنرهای تزیینی 1352 / فول لیسانس از دانشکده هنرهای تزیینی 1355
نمایشگاه های گروهی:
1347: نمایش گروهی هنرستان هنرهای زیبا، تهران
1353: نمایش گروهی (ایوب یعقوب و داود امدادیان) گالری سیحون ، تهران
1358: نمایش گروهی فرهنگسرای نیاوران ، تهران
1367: نمایش گروهی آبرنگ گالری سیحون ، تهران
1369: نمایش گروهی موزه هنرهای معاصر، تهران
1370: اولین بینال نقاشی معاصر ایران = موزه های هنرهای معاصر، تهران
1371: نمایش گروهی برای حمایت از زنان و کودکان بوسنی و هرزگوین فرهنگسرای نیاوران ، تهران
1372: بینال دوم نقاشی موزه هنرهای معاصر، تهران
1376: چهارمین بینال نقاشی موزه هنرهای معاصر، تهران
1376: نمایش گروهی در خانه ایران ، پاریس
1378: نمایش نگاهی نو به طبیعت ، موزه هنرهای معاصر، تهران
1379: هنر 20، صد سال نقاشی معاصر ایران موزه هنرهای معاصر، تهران
1379: شرکت در اولین بینال نقاشی جهان اسلام موزه هنرهای معاصر، تهران
1380: نمایشگاه گروهی نگاهی دیگر به ایران (بنیاد شرق و غرب) هلند
1383: نمایشگاه گروهی باغ ایرانی ، موزه هنرهای معاصر، تهران
نمایشگاه های انفرادی:
1350: نمایشگاه نقاشی خانه آفتاب ، تهران
1364: نمایشگاه نقاشی گالری سیحون ، تهران
1365: نمایشگاه نقاشی (آبرنگ) گالری سیحون ، تهران
1367: نمایشگاه نقاشی گالری کلاسیک ، تهران
1368: نمایشگاه نقاشی گالری سبز، تهران
1369: نمایشگاه نقاشی گالری نگاران ، تهران
1371: نمایشگاه نقاشی در شهر لاهور، پاکستان
1371: نمایشگاه نقاشی شهر اسلام آباد، پاکستان
1381: نمایشگاه نقاشی انفرادی گالری اثر، تهران
1384: نمایشگاه نقاشی گالری اثر انفرادی تهران
1997: نمایشگاه انفرادی در گالری انجمن هنرمندان جهان مسقط
2000: نمایشگاه نقاشی گالری برگ تهران
2000: نمایشگاه نقاشی در گالری مرکز یونسکو بیروت لبنان
2001: نمایشگاه نقاشی گالری سرو شیراز ایران
2002: گالری کویر نمایشگاه / نقاشی رفسنجان ، ایران




علی مظاهری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها