در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چرا که در این روزها رقیب چندان قدرتمندی را هم در برابر خود ندیده و فرصت کافی برای موفقیت هر چه بیشتر دارد.
تو فکر یک سقفم
در کلانشهری مثل تهران، مسکن اهمیت فوقالعادهای داشته و همواره دغدغه بزرگی برای پایتختنشینان به حساب میآید. به همین دلیل سازندگان مجموعههای تلویزیونی به این موضوع علاقه خاصی نشان داده و از آن بهعنوان داستان اصلی یا فرعی سود میجویند.
خشایار الوند و تیم نویسندگانش، ورشکست شدن مشیری را به عنوان مرکز ثقل فیلمنامه قرار داده و قصه خود را بر این پایه شکل دادهاند. موضوعی که به هیچوجه فرم فانتزی نداشته و مخاطبان این مجموعه تلویزیونی در دنیای واقعی هم اخباری از این نوع ورشکستگیها در حوزه مسکن را به گوش خود شنیدهاند. وکیل مشیری (هادیان) در اینجا نقش کاتالیزور را ایفا کرده و چند خانواده از شاکیان پرونده را به دستور مستقیم قاضی پرونده در ملکی بزرگ و قدیمی از املاک مشیری سکنی میدهد تا دورهای سه ماهه را در کنار هم زندگی کنند.
الوند در اینجا چند خانواده نه چندان متجانس را در کنار یکدیگر قرار داده تا از دل تضادهایشان شوخیهایی را خلق کرده و مخاطبان خود را بخنداند.
خانهای مثل شهر
خانه ویلایی قدیمی مشیری نقشی کلیدی در شکلگیری داستان و پیشبرد آن دارد که شوخیهای بامزهای هم در رابطه با وسعت آن نوشته شده که خوب هم اجرا شده است. برای مثال میتوان به شباهت آن با کوچه و کنایه آنها به تاکسی گرفتن برای رفت و آمد داخل آن اشاره کرد! به همه اینها باید جریان سوسک داشتن خانه و ورود دزدکی و شبانه زامیاد گلچین به خانه اضافه کرد که اولی به یک سلسله شوخی جذاب با محوریت سمپاشی خانه منجر شده و دومی هم به کتک خوردن زامیاد توسط مردان خانه (خلیلزاده، سرهنگ و بهرام) ختم میشود. همینطور شوخیهای بهرام و همسر پا به ماهش(مهناز) درباره مسترروم خانه که بهرام چشم طمع به آن دوخته و به دنبال تصاحب آن ولو برای اقامتی سه ماهه است. از طرف دیگر باید به قدیمی بودن خانه و مشکل اتصالی برق آن هم اشاره کرد که با دخالتهای سرهنگ به یک مشکل بزرگ تبدیل میشود که البته مانور فراوان الوند روی آن، موجبات از سکه افتادنش را فراهم میکند.
شخصیتهای اندک از طبقات مختلف جامعه
در دیوار به دیوار تلاش شده در یک مکان واحد برشی از جامعه فعلی شهرنشین به نمایش گذاشته شود که طی حادثهای به زندگی کنار یکدیگر مجبور شدهاند. تیپ ـ شخصیتهای یاد شده هر یک نمادی از جامعه بوده و به همین سبب هم برای مخاطب ملموس و آشنا به نظر میرسند. در عین حال الوند و گروهش یکسره دل به خصوصیات تیپیک آنها نداده و رگههایی ولو کمرنگ از خلاقیت را وارد آنها کردهاند. سرهنگ نمونه کلیشه شدهای از یک نظامی بازنشسته است که در خاطراتش خود را در قامت یک چترباز حرفهای تصور کرده و سعی در باوراندن آن به سایرین دارد. یک خونسردی بانمکی در این شخصیت وجود دارد که گاه به خلق برخی شوخیهای جذاب ختم شده و گاه نیز عکس آن عمل کرده است. برای نمونه هم میتوان به اصرار عجیب سرهنگ به تعویض لامپ داخل حیاط اشاره کرد که برق را قطع و وصل کرده و هارد استاد حاوی نسخه نهایی کلیپ نوروزی را نابود میکند.
شاهرخ خلیلزاده هم کارمند حسابدار سادهدل و اهل مطالعهای است که وضعیت مالی چندان مناسبی نداشته و از این حیث مشکلاتی را با همسر و دو فرزندش دارد. مهری هم نمونه تیپیک زنانی است که شم اقتصادی خوبی داشته و میتوانند نقش مهمی در اقتصاد خانواده ایفا کنند. از دل تضاد میان او و خلیلزاده، شوخیهای جالبی شکل گرفته که فرزندانشان (آتوسا و آرمان) هم مکمل آن به حساب میآیند. در طرف دیگر با بهرام راننده تاکسی روبهروییم که شوخ و حراف است و لابهلای حرفهایش لافهایی هم میزند. بخش مهمی از شوخیها هم حول محور او و همسرش(مهناز) شکل گرفته که حامله بودنش دست نویسندگان را برای مانور بیشتر باز گذاشته است.
تایپیست فدراسیون فوتبال از طبقه متوسط جامعه که شکل رابطهاش با بهرام منحنی سینوسی را تداعی میکند. اغراقشدهترین شخصیتهای دیوار به دیوار، زامیاد و خواهرش خاور ملقب به پارمیدا هستند که با فروش باغ خود بیست واحد آپارتمان از مشیری پیشخرید کرده و به اشکال گوناگون سعی در بیرون راندن بقیه از خانه ویلایی مشیری دارند. تازه به دورانرسیدگی را میتوان مهمترین وجه از شخصیت این خواهر و برادر به حساب آورد که در مدتی کوتاه خود را در قامت طبقه مرفه دیده و نگاهی از بالا به پایین به سایر اهالی خانه دارند. پوران ابریشمی مرموزترین و در عین حال معقولترین شخصیت این مجموعه تلویزیونی است که مخاطب را به سمت خود میکشاند. زنی تنها و نسبتا ثروتمند که پیش از این مدتی را در یک پانسیون گذرانده و میخواهد که تنهایی خود را با همسایههای اجباریاش پر کند. همچنین باید به رابطه عاطفی شکل گرفته میان او و سرهنگ نیز اشاره کرد که میتواند در قسمتهای بعدی به یک سرانجام برسد. شخصیتهای فرعی در کارهایی از این جنس، نقش مهمی در پیشبرد داستان دارند که دیوار به دیوار هم از این قاعده کلی مستثنا نبوده است. با این تفاوت که عموم شخصیتهای فرعی کار کیفیت چندان شاخصی نداشته و جز یک مورد (استاد دوست زامیاد) بقیه تا به اینجای کار موفق نبودهاند.
بازیگرانی از چند نسل
سامان مقدم که هم در سینما و هم در قاب کوچک تلویزیون موفق نشان داده، در دیوار به دیوار با توجه به گستردگی و تعدد شخصیتها طیف متنوعی از بازیگران را برگزیده که بیشتر آنها هم سابقه ایفای نقش در آثار کمدی را داشتهاند. برای مثال میتوان به فرهاد آییش و گوهر خیراندیش در کنار رویا تیموریان اشاره کرد که اولی بیش از همه به عنوان بازیگر کمدی نزد مخاطبان شناخته شده و در نقش سرهنگ تکههایی از آن نقشها را کنار هم قرار داده است. خیراندیش نیز در نقش مهری بازی روانی را ارائه کرده و سرعت در ادای دیالوگ و نیز جنب و جوش حرکتی را چاشنی آن کرده است.
تیموریان که ده سال پیش در فیلم کافه ستاره نشان داد که استعداد خوبی هم در کمدی دارد، در دیوار به دیوار با ظرافت خاصی نقش را از کار درآورده و جنس خاصی از کمدی را به نمایش گذاشته است. برای مثال هم میتوان به نوع خندههای او در نقش پوران ابریشمی اشاره کرد که بخوبی راکورد آن را در طول کار حفظ کرده است.
یاسمینا باهر و علی شادمان از نسل جدید بازیگران این مجموعه تلویزیونی هستند که عملا در حاشیه قرار گرفته و در معدود لحظاتی که به متن ماجرا وارد شدهاند، قادر به تاثیرگذاری روی مخاطب نبودهاند. نمیتوان از بازیگران دیوار به دیوار گفت و از حسن زارعی در نقش شاهرخ خلیلزاده و ویشکا آسایش در نقش خاور نگفت که لحظات درخشانی را رقم زدهاند. بخصوص زارعی که با یک ته لهجه شیرازی به شخصیت خونسرد و آرام خلیلزاده لایه دیگری بخشیده و آن را به یکی از محبوبترین شخصیتهای کار تبدیل کرده است. آسایش هم برای ایفای نقش اگزجره و سرشار از غلو خود کار سختی را پیشروی داشته چرا که با کمی زیادهروی در بازی بیرونی، آن را با مشکلی بزرگ مواجه میکرد.
جمشیدی هم در نقش بهرام نشان داده که از خامدستیهای پیشین تا حدودی فاصله گرفته و به مرور در حال جا افتادن به عنوان بازیگر است. هرچند که ضعفهایش در بیان همچنان به چشم آمده و مهمترین نقطه ضعف بازیاش به حساب میآید.
مورد عجیب آپارتماننشینی
سریالهای زیادی در رابطه با آپارتماننشینی و معضلات و مشکلات آن ساخته شده که بعضی با اقبال عمومی و برخی با برخورد سرد مخاطبان مواجه شدهاند. این روزها که سریال دیوار به دیوار در حال پخش از شبکه سه سیماست، نمونههایی نزدیک به آن را به خاطر میآوریم که اقامت اجباری چند شخص در کنار هم که تفاوتهای بسیار با هم دارند، وجه اشتراک آنها به حساب میآید.
پریسا بختآور یکی از کارگردانهای پرکار در این رابطه است که دو مجموعه تلویزیونی پشتکنکوریها و من مستاجرم را براساس اقامت اجباری چند نفر در کنار یکدیگر برای مدتی محدود را دستمایه کارش قرار داده است. در اولی جوانی به نام سیاوش برای بله گرفتن از خانواده دختر مورد علاقه خود مریم که شرط ازدواج را قبولی او در دانشگاه گذاشته، همراه دوستانش به ملک قدیمی خالی پدر یکی از آنها رفته و با ماجراهای مختلفی روبهرو میشوند. در این سریال کمدی که فیلمنامهاش را اصغر فرهادی نوشته، خود خانه قدیمی به یک شخصیت تبدیل شده که نقش مهمی در خلق بسیاری از شوخیها دارد. برای مثال میتوان به زیرزمین آن اشاره کرد که سیاوش در آن با پدر مریم ملاقات کرده و در تصوراتش هم او را به قتل میرساند! همینطور حوض بزرگ و پر آب آن که به شیوه کمدی کلاسیکها چند باری در شکلگیری شوخیها نقش پیدا کرده و مخاطب را به خنده میاندازد.
در عین حال هر یک از شخصیتها با وجود آنکه در یک محله زندگی میکنند، نمایندهای از یک طبقه اجتماعی هستند. یکی کاملا متوسط با پدری اهل فرهنگ و موسیقی، دیگری که پدر از دست داده و در کنار مادرش زندگی نسبتا سختی را همراه با اجارهنشینی میگذراند، سیاوش با پدری سختگیر و عصبی مزاج و مادری مهربان و در آخر پسر صاحبخانه که بنگاه املاک داشته و زودتر از معمول ثروتمند شده است. همه اینها سبب شده که پشت کنکوریها در بازپخشهایش هم پربیننده و موفق از آب درآمده و به عنوان یک کمدی جذاب و آبرومند شناخته شود.
بختآور در من یک مستاجرم نیز به شکلی دیگر به این موضوع پرداخته و آدمهایی را در دل داستان خود قرار داده که همگی در یک مورد(مشکل مسکن) با یکدیگر وجه اشتراک دارند و همین امر نیز آنها را به سمت آپارتمانهای پیرزنی به نام زمانه کشانده و به همزیستی مسالمتآمیز در کنار یکدیگر وامیدارد. شادمهر راستین در فیلمنامه خود دست روی معضلی گذاشته که بخش مهمی از جامعه در شهرهای بزرگی مثل تهران با آن درگیر بوده و از آن برای خلق شوخیها به بهترین شکل بهره گرفته است. برای نمونه کافی است به شخصیت سمج مسعود با بازی امیر جعفری نگاه کنید که حلقه وصلکننده زمانه خانم با دیگر آدمهای داستان همچون ناصر و نیره است. مجرد بودن ناصر آن هم در مجتمعی که مرد مجرد دیگری ندارد، خود یک داستانک جذاب دیگر را با محوریت او و خواهرزاده زمانه خانم (نیلوفر) شکل میدهد که مایههای کمدی دلنشینی دارد. در آخر اینکه این دو مجموعه تلویزیونی که در زمان پخش خود بسیار مورد توجه مخاطبان قرار گرفتهاند، در کنار یک فیلمنامه استاندارد از بازیگران خوبی هم سود جستهاند که نقاط قوت داستان را برجستهتر کرده و در خنداندن مخاطب نقش مهمی ایفا کردهاند.
محمد جلیلوند
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: