یکی از این پستها تصویر جوانی را نشان میدهد که برای فرار از زلزله، به درگاه در ساختمان پناه برده و بهگونهای در آن مکان کوچک جای گرفته که ظریفی گفته: «این فرد اگر از زلزله نمیرد، قطع نخاع خواهد شد.»
تصویری دیگر جوانی را در حالت وارونه در حال مراقبت از منزلش نشان میدهد و ایجاد این فضای طنازانه در یک حال و هوای جدی و هولناک و نگرانکننده، نهتنها از سنگینی فضای وحشتزده زلزله و پسلرزههای مکررش کاست، بلکه یکبار دیگر نبوغ و نشاط اجتماعی سرشار ایرانیان را نشان داد که غیر از ایرانی جماعت، ملت دیگری از پس آن برنمیآید.
فردوسی هنوز غریب است
بیش از هزار سال از فوت فردوسی بزرگ ـ میراثدار و زندهکننده زبان پارسی ـ میگذرد و در حالی که شأن وی و شاهکار خلقشدهاش ـ شاهنامه ـ بر همه ملل دنیا روشن شده، هنوز افراد اندکی در کشور خودمان، قدر و منزلت وی و اثر فاخر فرهنگیاش را پینبردهاند و به گونههای مختلف درصدد ضربه زدن به آن هستند. یکی از این روشها تاختن گاه و بیگاه به مجسمه حکیم ابوالقاسم فردوسی در نقاط مختلف کشور است که آخرین موردش در حیاط دانشگاه فردوسی مشهد! رخ داده و تصویر گویای همین امر است. کاربری با انتشار این تصویر در فضای مجازی نوشته: «فاجعه فرهنگی یعنی همین.»
درخشش صنایعدستی روی حلقه ازدواج
حلقههای ازدواج معمولا از سادهترین نوع حلقهها و انگشترها هستند که دلیل این سادگی هنوز بر دانشمندان و محققان روشن نشده که امیدواریم عامل این مشکل بزرگ بشریت هم بزودی شناسایی و رفع شود، اما از آنجا که همیشه و در همه جا استثنا وجود دارد، اخیرا به استثنایی در این زمینه هم برخوردیم که دست برقضا استثنای جالب توجهی هم هست. جریان هم از آن قرار است که ظاهرا یک زوج ایرانی ـ فرانسوی طی یک عمل مبتکرانه، حلقههای ازدواجشان را با نمادی از کشورشان ساخته و انگشت کردهاند. البته ساخت این حلقهها را به هنرمند مربوط آنها سفارش دادهاند، اما طرح و ایده خلاقانه آنها مخصوصا در این سالها که توجه و رسیدگی به صنعت درآمدزا، سودآور و اشتغالزای صنایعدستی جزو اولویتهای کشورهای جهان بوده، ستودنی است.
اولین ژست جلوی دوربین
در عصر حاضر فناوری عکاسی و عکس گرفتن آن قدر پیشرفت کرده و رایج شده که جزو لاینفک زندگی به شمار میرود و شاید به اندازه خوردن آب و غذا مهم باشد، اما در این بازار عکس گرفتن هنوز طراوت خود را از دست نداده و آن هم نوع ژست گرفتن جلوی دوربین است. درواقع ژست گرفتن مهارتی است که همچنان نیاز به آموزش و فراگیری دارد و البته ظاهرا خانمها در آن پیشتازترند، همانطور که اولین ژست جلوی دوربین در ایران را خانمها گرفتند؛ آن هم بیش از صد سال پیش و در سال 1291 .
یه همچین کسبهای داریم ما
برخلاف آن گروه انگشتشماری که بویی از فرهنگ نبردهاند و برای نشان دادن بیفرهنگی خود به تخریب و از جا کندن مجسمه بزرگان ادب و فرهنگ این سرزمین چون فردوسی بزرگ اقدام میکنند، شهروندان ساده و گمنامی هم هستند که فرهنگ و احترام به فرهنگ در خونشان جاری است. صحبت از دکترهای ادبیات، استادان دانشگاه، دانشجویان و هنرمندان هم نیست، صحبت از شهروندانی به ظاهر ساده، اما در باطن عمیق و فهیم همچون صاحب این مغازه سوپرمارکت است که تصویرش به فضای مجازی هم راه یافته و از مشتریانش میخواهد شعر بخوانند و تخفیف بگیرند. او نه معلم است و نه استاد دانشگاه، اما با این کارش درحقیقت به آموزش و فرهنگسازی بزرگی دستزده است.
الماس صورتی رکورد حراجی را شکست
الماس را همهمان زیاد دیدیم (البته عکسش را)، آن هم الماس سفید، اما اخیرا از یک الماس صورتی بزرگ هم رونمایی شده ما که هیچ علاقهای به این گونه زیورآلات نداریم هم کمی (البته فقط کمی) در دریای حیرت غوطهور شدیم.
این الماس صورتی که به «ستاره صورتی» معروف است و 59.6 قیراط وزن دارد، رکورد فروش جواهر در حراجی ساتبیز هنگکنگ را شکست و به قیمت 71 میلیون دلار (با دلار چهار هزار تومانی و عدد گرد شده، حدود دومیلیارد و800 میلیون تومان) در حراجی به فروش رسید.
کفش چینی نداریم
امان از این محصولات خارجی بویژه از نوع چینیاش، که نهتنها بخش عمدهای از آنها بنجل و نامرغوب است، بلکه بازار داخلی ما را هم از سکه و رونق انداخته و مشاغل زیادی را نابود کرده و کارگران بسیاری را از کار بیکار و در نهایت نان بسیاری از خانوارهای ایرانی را آجر کرده است. ظاهرا هیچ راهی هم برای پایان دادن به این بحران وجود ندارد جز اینکه هموطنان عزیز (چه خریدار و چه فروشنده) خود بیخیال این محصولات خارجی شوند و روی خوش با کالاهای وطنی نشان دهند. اخیرا یک فروشنده متعهد تبریزی کار زیبا و درخور تحسینی در این خصوص انجام داده و آن اینکه اعلام کرده که «با افتخار اجناس ایرانی میفروشیم.» دم این فروشنده تبریزی گرم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم