این مرد که علی نام دارد و اهل قریه بازچه گاوبندی بندر بوشهر است در بیمارستان کیفیت مبارزه خود را با پلنگ گرسنه برای خبرنگار ما در بندر بوشهر تعریف کرد.
وی گفت: موقعی که از مزرعهای واقع در یک کیلومتری قریه بازچه عبور میکردم، پلنگ عظیمالجثهای از پشت به من حملهور شد. با اولین ضربهای که پلنگ با دست به من زد، به گوشهای پرت شدم و یقین کردم که رهایی از چنگال این پلنگ عظیمالجثه ممکن نیست و باید در زیر چنگ و دندان حیوان درنده قطعه قطعه شوم، اما با این همه نا امید نشدم و خودم را برای دفاع در برابر دومین حمله پلنگ آماده کردم، حیوان خونخوار، در یک لحظه خود را به روی من انداخت و با چنگال برندهاش نیمی از گوشت کتفم را کند و من که چارهای جز مقاومت نداشتم با آن گلاویز شدم، در آن بیابان ساکت و خاموش، جنبندهای به جز من و پلنگ گرسنه به چشم نمیخورد و مرگ را در برابر چشمان خود تماشا میکردم. جدال من و پلنگ دو ساعت به طول انجامید و وقتی که کاملا قوایم تحلیل رفته بود، متوجه شدم پلنگ نیز آن نیروی اول را ندارد و کمتر حمله میکند، به همین جهت باقیمانده نیروی خود را به کار انداختم و گلوی پلنگ را بهدست گرفته و بشدت شروع به فشردن آن کردم، پس از چند دقیقه متوجه شدم چشمهای پلنگ کمکم بسته شد و حیوان درنده نقش بر زمین گردید. نمیدانید چه شعفی به من دست داد. من پیروز شده بودم، ولی پس از چند لحظه بیهوش شدم و وقتی چشم باز کردم خود را در میان پزشکان و پرستاران دیدم. حالا بدنم بشدت مجروح شده و درد میکند ولی خوشحالم که مغلوب پلنگ نشدم.
4 آذر 1343
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم