در سال 1991، دیزنی در دوران اوج موفقیت خود تصمیم گرفت برای ساخت «داستان اسباب بازی» از ما کمک بگیرد ؛ آنها آن قدر گرفتار بودند که حتی وقت نداشتند با ما ملاقات کنند... ما هم بی تجربه بودیم.
کارهای قبلی ما تنها ساخت فیلم های کوتاه و تبلیغات بازرگانی بود و هیچ سررشته ای از ساخت فیلم های بزرگ نداشتیم. دیزنی مرتب به ما فشار می آورد که شخصیت ها را هر چه بیشتر(edgyاغراق آمیز) کنیم. خیلی زود فهمیدیم که این ، آن چیزی نیست که که ما دوست داشته باشیم بسازیم ، شخصیت ها این قدر edgy بودند که غیر قابل باور شده بودند. شخصیت ها نعره می زدند، غرغر می کردند و همیشه همه را به شوخی می گرفتند و من از این اغراق ها متنفر بودم...آن ها تقریبا آماده بودند تا همه دم و دستگاه مان را بریزند بیرون ، چون خیلی واضح ما نمی دانستیم چی کار داریم می کنیم. ولی ما از آن ها یک فرصت دیگر خواستیم تا داستان را اصلاح کنیم. برای همین با هم یک دست شدیم و همه شب ها را بیدار ماندیم و اولین بخش «داستان اسباب بازی» را در دو هفته دوباره ساختیم.
وقتی آن را به مسوولان دیزنی نشان دادیم ، حیرت زده شدند. این قضیه به ما یک درس بزرگ داد، این که به غریزه مان اعتماد کنیم تا فیلمی را بسازیم که خودمان دلمان می خواهد.
بازگشت به شغل رویایی
من در زندگی ام هر کاری را به خاطر والت دیزنی (فیلم هاو پارک و شخصیت ها و لذتش در سرگرم کردن) انجام می دهم. حسی که مخلوقاتش به من می دهد چیزی است که من می خواهم به بقیه بدهم .من خیلی خیلی افتخار می کنم که مردم دو سه ساعت از زندگی پر مشغله شان را به من می دهند. من دوست ندارم هیچ کس حس کند وقت یا پولش را با دیدن یکی از فیلم های ما تلف کرده است. چرا؛ چون من عاشق بردن خانواده ام به سینما و یا پارک دیزنی لند هستم. بگذارید داستان با مزه ای را برای تان بگویم. در یکی از تعطیلات آخرهفته خانواده ام را به دیدن فیلمی بردم که نمی خواهم اسمش را ببرم. خیلی صحنه های کشداری داشت. پسر کوچکم (که آن موقع فکر کنم 6 سالش بود) بغل من نشسته بود و درست وسط بخش کشدار فیلم ، سرش را به سمت من برگرداند و گفت:« بابا ، اسم من چند تا حرف دارد؛» فکر کنم پنج دقیقه ای خندیدم. با خودم گفتم ای بابا این فیلم این تماشاگر کوچک را هم نتوانسته سرگرم کند. فکر پسرم این قدر از فیلم منحرف شده بود که داشت به تعداد حرف های اسمش فکر می کرد. از آن زمان به خودم گفتم اگر حتی یک بچه درهر جای دنیا موقع دیدن یکی از فیلم های من به طرف پدر و مادرش برگردد و بپرسد:«اسم من چند تا حرف دارد؛» کارم را ول می کنم.