داستان یک نیمروز زمستانی

سینمای سیاسی ایران مبتنی بر وقایع و اتفاقات تاریخ معاصر در چند سال گذشته جهشی بزرگ داشته و بی‌شک «ماجرای نیمروز» یکی از بهترین آثاری است که در سال‌های پس از انقلاب در این‌گونه ساخته شده است.
کد خبر: ۱۰۱۶۱۹۵

فیلمی برگرفته از اتفاقات سال‌های ابتدایی دهه 60 و ترور‌هایی که توسط گروهک‌های تروریستی آن زمان بخصوص سازمان موسوم به مجاهدین خلق می‌افتاد. سازمانی که در ابتدای داستان اعلام مبارزه مسلحانه می‌کند و با برگزیدن مشی میلیتاریستی چند ترور غم‌انگیز صورت می‌دهد. شهادت شهیدان بهشتی، رجایی و باهنر و در نهایت فاز مبارزه مسلحانه تا آنجا پیش می‌رود که این سازمان در کنار صدام و رژیم بعث عراق با ایران وارد جنگ مستقیم می‌شود. جنگی که در ابتدا با جاسوسی برای عراق و عملیات خرابکارانه در داخل ایران آغاز و با عملیات مرصاد به اوج خود می‌رسد و اگرچه از این سازمان در حال حاضر بجز چند نمایش تبلیغاتی سالانه با اجیر کردن مزدورهایی از میان برخی ایرانی‌های مهاجر در فرانسه چیزی دیگری باقی نمانده، اما بی‌شک در دهه 60 این تفکر تروریستی آسیب‌های جدی به کشور زده است.

از خون جوانان وطن لاله دمیده...

محمدحسین مهدویان از همان مجموعه تلویزیونی «آخرین روزهای زمستان» و پس از آن فیلم سینمایی «ایستاده در غبار» در سبک فیلمسازی و انتخاب سوژه متفاوت عمل می‌کند. در این دو کار، مهدویان از صداهای واقعی ضبط شده از شهید باقری و سردار جاویدالاثر احمد متوسلیان روی تصاویر بازسازی شده استفاده می‌کند و این روش باعث می‌شود مخاطب در بسیاری از لحظات مرز مستند و نمایش را فراموش کند و به همین دلیل این دو اثر را می‌توان از خلاقانه‌ترین آثار حوزه دفاع مقدس برشمرد، اما در ماجرای نیمروز مهدویان به دلیل در اختیار نداشتن این متریال و صداها و همین طور امنیتی بودن داستان و این که بسیاری از حاضران در آن دوران در حال حاضر هم دارای سمت‌های رسمی هستند وقایع را با تغییراتی در کاراکترها، اما به شکلی دقیق بازسازی می‌کند. این بازسازی ابعاد فنی مشخصی دارد که به آن خواهیم پرداخت، اما قبل از آن باید گفت مهدویان از اولین کارش تاکنون نشان داده یک استعداد فوق‌العاده برای سینما و تلویزیون در حوزه بازنمایی قسمت‌هایی از تاریخ دفاع مقدس و تحولات سیاسی پس از انقلاب است که تا کنون به هر دلیلی ناگفته مانده و به نظر نباید به راحتی او را وارد موانع بوروکراتیک در راه فیلمسازی کرد. موانعی که پیش از این هم صدای بسیاری از فیلمسازان را درآورده است.

روزهای خاکستری

ماجرای نیمروز از دو زاویه مهم قابل‌تامل است. نخست نشان دادن سازمان اطلاعات سپاه در نخستین روزهای شکل‌گیری و مناسبات درونی آن و نمایش تصویری واقعی و منطقی از آن دوران به گونه‌ای که پس از ترور شهید بهشتی و شهید رجایی و فرار بنی‌صدر و رجوی از کشور کاراکتر رحیم با بازی احمد مهرانفر اقرار می‌کند همه جا از گروهک مجاهدین یک گام عقب‌تر هستند و اتفاقا فیلمساز اصلا ابایی ندارد که نشان دهد عباس یکی از اصلی‌ترین آدم‌های اطلاعات و مسعود کشمیری مسئول اطلاعات نخست‌وزیری نفوذی مجاهدین هستند یا حتی مهرداد صدیقیان تا لحظه آخر به فکر نجات عشقش است و در نهایت از او گلوله می‌خورد، چراکه این تشکیلات سابقه بیش از یک دهه کادرسازی و برنامه‌ریزی دارد، اما رحیم و دوستانش زمان بسیار کمی برای سازماندهی نیروهایشان داشته‌اند و در این میان رحیم باید دوستانش را متقاعد کند که نبرد با این گروهک‌ها کم از نبرد در جبهه‌های جنگ ندارد. ماجرای نیمروز یک تصویر واقعی و منصفانه از آن روزها نشان می‌دهد، روزهایی که گروهک‌های التقاطی به راحتی می‌توانستند با دیالکتیک خاص خود برادر را در مقابل برادر قرار دهند.

دوم استفاده فیلمساز از تمام امکانات تولیدی برای طراحی و بازسازی سال 1360 به شکل واقعی است. نور و رنگ یا حتی کادرهای دوربین بسیار به فیلم‌های باقی مانده از آن روزها شباهت دارد. این نکته باعث شده مخاطب با فیلمی روبه‌رو باشد که در بسیاری از لحظات گویی مستندهایی را می‌بیند که از آن دوران به جا مانده است. این نکته را مهدویان در دو اثر قبلی هم در حد قابل قبولی رعایت کرده، اما به نظر اینجا اوج پختگی فیلمساز در بازسازی تاریخ است. گریم‌های ماجرای نیمروز هم تداعی‌کننده سال‌هایی است که چهره می‌توانست کاراکتر، گرایش سیاسی و عقیدتی هر فرد را بیان کند و شاید به همین دلیل است که در آن سال‌ها با اندکی تغییر می‌شد در عمق هر سازمانی نفوذ کرد.

جشنواره، حاشیه و دیگر هیچ

شخصا معتقدم کاش ماجرای نیمروز در جشنواره شرکت نمی‌کرد تا بدون حاشیه اکران شود. ماجرای نیمروز به خودی خود ظرفیت بالایی برای اکران و جذب مخاطب دارد و به نظر سیمرغ‌های جشنواره نمی‌تواند در ارزشگذاری این فیلم یا هر فیلم دیگری نقش داشته باشد. سیمرغ بلورین سال‌هاست هویت خود را از دست داده و وقتی به عنوان مثال در یک سال به پرکارترین تهیه‌کننده با همین عنوان سیمرغ داده می‌شود دیگر نباید توقعی از آن داشت. ماجرای نیمروز با فاصله بهترین فیلم امسال بود.

خانه‌ای در زعفرانیه

تنها جایی که ماجرای نیمروز در آن لکنت دارد رابطه حامد و فریده است که به نظر می‌توانست یا پررنگ‌تر باشد تا درام بر اساس آن طراحی شود یا به کل حذف شود که قطعا آسیبی به فیلم وارد نمی‌شد. این رابطه با کل داستان و روایت هم ارتباط تماتیک جدی ندارد و به همین دلیل در سکانس درخشان پایانی هم چندان به چشم نمی‌آید. سکانسی که به وضوح از میانه‌های فیلم به بعد تمام خرده داستان‌ها برای آن طراحی می‌شود. جایی که موسی خیابانی و اشرف ربیعی در خانه امن زعفرانیه لو رفته و کشته می‌شوند و تنها مصطفی رجوی فرزند مسعود رجوی و اشرف زنده می‌ماند. این عملیات سر آغاز یک ضربطه جدی به این سازمان و پایان حضور سران آن در ایران است.

بهرنگ ملک محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها