در محاصره بیگانگان

آنها تو را نمی‌بینند. حرفت را هم نمی‌شنوند. همان جا هستند. درست مقابل تو. تو می‌توانی حضور آنها را حس کنی. بوضوح آنها را می‌بینی، اما آنها تو را نمی‌بینند. گویی شما در دو سطح مختلف از دنیا قرار دارید که هیچ یک به دیگری دسترسی ندارید. ارتباط کاملا قطع شده، اما آگاهی به حضور باقی است.
کد خبر: ۱۰۱۶۰۸۱

صدایشان می‌کنی، اما فایده‌ای ندارد. گویی در حبابی زندگی می‌کنند که از جهان خارج دور است.

آنها خواب هستند؟ روح یا موجودات فرا‌زمینی هستند؟ یا نکند خودت روح هستی و آنها حقیقی‌اند. آیا در لوکیشن یک فیلم ترسناک قرار گرفته‌ای یا خواب می‌بینی؟

نه، خواب نیست. آنها فرزندان سه چهار دهه بعد از تو هستند که احتمالا به زور در حضور تو احضار شده‌اند. آنها مثل ارواح نا‌آرام که به زور فراخوانده می‌شوند، تمایلی به ارتباط ندارند. با جملات یک کلمه‌ای جواب می‌دهند و اغلب جوابشان غلط است.

به شکل نشسته، ایستاده یا چمباتمه روی یک موبایل یا تبلت خم شده و مشغول بازی و وبگردی و چت هستند.

برای آنها دنیای واقعی همان قطعه یک وجبی است که در دست دارند، نه حرف‌های بی‌معنی ما و تعارفات بی‌معنی بزرگ‌ترها و ارتباط بی‌معنی و روبوسی و بغل گرفتن‌های بی‌معنی و غذا خوردن‌های دسته‌جمعی بی‌معنی و همه کارهای دیگری که در تعریف آنها خسته‌کننده و بی‌معنی است.

جنبش آنها درحد انگشتان دست است، بدنشان قوز کرده و مهارتشان از کاربری موبایل و تبلت و همه چیزهایی از این نوع در حد فاجعه. این مهارت‌ها از دو سالگی هم زودتر شروع می‌شود. این بچه‌ها در یک سالگی قادرند گوشی را روی تکرار شماره‌های بی‌هدف بگذارند یا شما را مجبور کنند، شماره مادربزرگ و بابا را بگیرید یا از آنها عکس و فیلم بگیرید و برایشان پخش کنید. آنها عکس‌ها را از گالری مرور می‌کنند و قادرند قفل‌های ساده گوشی را باز کنند و دل و روده آن را به هم بریزند.

در دو سالگی می‌توانند فیلم پخش کنند، عکس بگیرند، بازی و آهنگ مورد علاقه‌شان را پیدا کنند، با تلفن هرچند ناشیانه حرف بزنند و از دیدن فیلم شیطنت خود لذت ببرند.

در سه سالگی فیلم هم می‌گیرند، اما چندان حرفه‌ای نیست. چند بازی هم بلدند و می‌توانند جای ذخیره کردن و پخش کردن چیزهایی را که توی موبایل است، پیدا کنند.

در چهار سالگی شماره حفظ می‌کنند، کلمات انگلیسی موبایل را با مفهوم کاربردی آن تشخیص می‌دهند. قادرند دست و پا شکسته سرچ کنند و شبکه‌های اجتماعی را باز کنند.

در پنج سالگی می‌روند که شهروند خبرنگار شوند و از دعواها و مشاجرات خانوادگی عکس و فیلم تهیه می‌کنند.

در شش سالگی، سوتی‌های شما را فیلمبرداری و ذخیره می‌کنند و در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک می‌گذارند.

در هفت سالگی یواشکی صدا و تصویر شما را ضبط می‌کنند و باید همه جا حتی در دستشویی و اتاق خواب مراقب خودتان باشید.

در هشت سالگی دانسته‌های خود را با اعجوبه های هم سن و سالشان به اشتراک می‌گذارند و بعد از آن فقط دانلود می‌کنند، محتوای عجیب و غریب تولید می‌کنند، هویت جعلی از خود می‌سازند و جیب‌های شما را توسط دانلودهای بی‌انتها و بازی‌های آنلاین خالی می‌کنند.

پس از این که دانش آنها ارتقا یافت و به سن نوجوانی رسیدند، فقط خدا می‌داند که با موبایل و تبلت و کامپیوتر چه می‌کنند.

پدری می‌گفت، فرزندش با باز کردن قفل گوشی‌اش آن را برای خودش دوباره قفل‌گذاری کرده است.

یک نوجوان هم ادعا می‌کرد، بدون این که پدرش بداند از اینترنت بانکش استفاده می‌کند چون او کم‌حافظه است و از رمزهای ساده‌ای استفاده می‌کند که از شماره تلفن خانه و موبایل و تاریخ تولد افراد خانواده و این طور چیزها تجاوز نمی‌کند و یافتنشان ساده است. آنها هک می‌کنند، جعل می‌کنند، از فیلتر‌ها عبور می‌کنند و در دنیای مجازی چنان غرق می‌شوند که دیگر نمی‌توان بیرونشان آورد.

آنها به زودی نابغه‌های مجازی می‌شوند یا غرق‌شدگان در این دنیا یا متخلفان فضای مجازی ولی اگر با همین کیفیت پیش بروند، در زمینه ارتباطات چیزی نخواهند شد.

ارتباطات انسانی و اجتماعی

آنها شهری از دوستان و دشمنان دارند، اما حتی یک بار چهره واقعی‌شان را ندیده‌اند. در عوض با خواهر و برادرشان نمی‌سازند، با والدینشان نا سازگارند و قادر نیستند یک رابطه عاطفی پایدار تشکیل دهند. آخر بعد از ازداوج که نمی‌شود آدم بنشیند و با همسرش چت کند. لازم است تعامل و چالش و ارتباط در زندگی واقعی و با انسان‌های واقعی تجربه شود.

وقتی به بچه‌های امروزی نگاه می‌کنم، واقعا برای آینده آنها نگران می‌شوم. شما چطور؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها