وقتی خدا بخواهد...

در زندگی هر انسان گاه اتفاقاتی می‌افتد که اتفاق افتادنش فقط و فقط در دست و خواست خداست. البته برگی بر زمین نمی‌افتد تا خدا بخواهد، اما برخی اتفاقات برای برخی انسان‌ها واقعا ویژه است. ازجمله اتفاقی که ذکرش برایتان می‌رود. در نوروزی که گذشت، چند ساعتی در منزل یکی از وکلای مبرز مشهد سپری شد.
کد خبر: ۱۰۱۵۷۶۱

در حین صحبت‌های متعارف، حکایتی نقل شد که مصداق واقعی جمله «وقتی خدا بخواهد» است. مشهدی‌ها یا مشهدرفته‌ها، ارزش تجاری زمین یا مغازه‌های حاشیه بلوار سجاد را می‌دانند. این بلوار یکی از گران‌ترین و پررفت و آمدترین مراکز خرید مشهد است، اما در این بلوار، ساختمان معظم بانک ملی با آن نمای سنگ مرمرش کاملا واضح است.

آقای وکیل نقل می‌کرد که شخصی از یکی از استان‌های غربی کشور و پس از سال‌های طولانی دلتنگ زیارت امام رضا(ع) می‌شود. این در حالی است که وضع مالی مناسبی نیز نداشته و باید هزینه جهیزیه دخترش را هم به زودی پرداخت می‌کرده. به همسرش می‌گوید که بیا به مشهد برویم زیارت. همسرش به یادش می‌آورد که سال‌ها پیش قطعه زمینی در یکی از نقاط دور افتاده (!) مشهد به او به ارث رسیده که حتی نمی‌دانند سندش کجاست.

آقای وکیل با خنده اضافه کرد که آن مرد و همسرش با یافتن لاشه سند به زیارت امام مهربانی عزیمت می‌کنند و فقط چند روز بعد درمی‌یابند که آن زمین دورافتاده، اکنون در حاشیه بلوار سجاد مشهد واقع و ساختمان بانک ملی در آن بنا شده است! مرد و همسرش ابتدا باور نمی‌کنند که این گونه شده باشد، اما با کمی پرس و جو درمی‌یابند که واقعا این گونه است و لذا با همان لاشه سند و در حالی که امیدی به زنده‌شدن آن زمین نداشته‌اند به دادگستری مراجعه و اقامه دعوا می‌کنند.

از قضا پرونده زیردست قاضی قرار می‌گیرد که به سختگیری و مو را از ماست کشیدن معروف است. قاضی، وکلای بانک ملی را به محکمه احضار می‌کند و از آنان سند می‌خواهد. در بررسی اسناد ارائه شده، دریافت می‌شود که چون این زمین سال‌ها به حال خود رها شده، به عنوان مال بلامالک شناسایی و به فروش رسیده است. به این ترتیب با بررسی لاشه سند فرد، مالکیت او به اثبات رسیده و قاضی حکم می‌کند که بانک ملی حق و حقوق فرد را بپردازد.

وکیل یاد شده تعریف می‌کرد که زمانی که فرد با چک تسویه حساب زمینش برای تشکر به دفتر آن قاضی آمده بود، هنوز باورش نمی‌شد که خداوند و به حضور طلبیدن امام مهربانی، چه‌ها در زندگی‌اش کرده است. خود او می‌گفت که فقط به زیارت آمده تا از امام رضا (ع) بخواهد به گونه‌ای در تامین هزینه جهیزیه دخترش کمکش کند، اما چنان پاداشی گرفت که در باور نمی‌گنجد.

وکیل به نقل از قاضی پرونده تعریف می‌کرد که به گونه‌ای عجیب مراحل دادرسی پرونده به سرعت طی می‌شد و حتی بانک که قاعدتا نباید به این سادگی تن به همکاری درباره وجهی چنین هنگفت می‌داد، نهایت همکاری را به سرعت انجام داد تا آن شخص در همان سفر به پولش برسد. او می‌گفت که در آن پرونده انگار قلم و دستور و کار دست من نبود و دستی دیگر کار را هدایت می‌کرد. انگار قرار بود که این کار انجام شود و به‌سرعت هم انجام شود. چراکه خدا خواسته و وقتی خدا بخواهد هر تحولی که فکرش را هم نمی‌کنید در زندگی‌تان مشاهده خواهید کرد. آن وکیل مبرز می‌گفت که در تمام این سال‌های طولانی وکالت، دست خدا را در جاهایی مشاهده کرده‌ام که حتی انتظارش را هم نداشته‌ام.

از بیمارستان‌ها و کلانتری‌ها گرفته تا دعاوی پیچیده حقوقی. تحول نیز در لحظه اتفاق می‌افتد و در لبه پرتگاه یا لحظه تصمیم‌گیری، در آنی، همه چیز زیر و رو می‌شود و حق به حق‌دار می‌رسد. او خطاب به ما که جوان‌تر بودیم می‌گفت تجربه تمام این سال‌های وکالت، دست حق را به من نشان داد و ثابت کرد یک آه یا یک دعا چه چرخ‌هایی را در هستی به کار نمی‌اندازد و چه‌ها که نمی‌کند. لذا فقط صداقت و پاکی و راستی و درستی است که می‌ماند و سرنوشت را رقم می‌زند.

رضا عظیمی - روزنامه نگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها