خاطره

مشکلات اخلاقی هویت قاتل را برملا کرد

سال‌ها قبل، جنایتی هولناک به ما اعلام شد، قتلی که در همان تحقیقات اولیه هویت مقتول آن مشخص شد، اما هیچ سرنخی از قاتل در دست نبود و تنها یک سرنخ کوچک و یک احتمال باعث شد تا متهم با تمام زرنگی که به کار برده بود، شناسایی و دستگیر شود.
کد خبر: ۱۰۱۵۲۶۴

جنایت هولناک

پرونده در رابطه با قتل مرد جوانی بود که بتازگی ازدواج کرده و عامل جنایت به طرز فجیعی او را به قتل رسانده و جسد را داخل حمام رها کرده بود. هر چند حمام شسته شده بود، اما آثار خون بخوبی داخل آن دیده می‌شد.

جسد را عموی مقتول پیدا کرده بود و مرد میانسال با مشاهده جسد، با آن‌که بسیار شوکه شده بود، موضوع را به پلیس اعلام کرده و به این ترتیب ما از جنایت هولناک با خبر شده بودیم.

جسدی داخل حمام

بلافاصله راهی محل حادثه شدیم، مقتول مرد جوانی به نام آرش بود. جسد داخل حمام قرار داشت و رد خون بخوبی روی فرش‌ها دیده می‌شد.
سالم بودن درهای ورودی؛ به سرقت نرفتن وسایل داخل خانه و نبود همسر آرش همه حکایت از آن داشت که قتل داخلی بوده و احتمال دست داشتن همسر آرش به نام منیژه در این جنایت خیلی قوی بود.

متخصصان پزشکی قانونی زمان مرگ را کمتر از 6 ساعت اعلام کردند و علت اولیه مرگ را اصابت ضربات نوک تیز مانند چاقو عنوان کردند. هر چند که آثار کبودی که حکایت از خفگی داشت نیز روی گردن مقتول دیده می‌شد.

جست‌وجو برای یافتن متهم

عموی آرش، مردی که موضوع را به پلیس اعلام کرده بود در تحقیقات گفت: مقتول مثل پسر خودم بود، برای همین سعی کردم هر کاری از دستم برمی‌آید برایش انجام دهم، البته ناگفته نماند که او هم در حق من کم نگذاشت و هر کاری از دستش برمی آمد انجام داد.

آرش بتازگی ازدواج کرده و از آنجا که پسر خوبی بود، برای همین مغازه‌ام را به دست او سپردم، مثل یک کارگر وظیفه شناس کار می‌کرد، وقتش را در مغازه می‌گذاشت. از آنجا که آرش پدر نداشت، حتی برای او آپارتمانی تهیه کردم و او هم هرگز از این اعتماد سوء‌استفاده نکرد.

او هر روز ظهر به خانه می‌رفت و بعد از کمی استراحت برمی گشت. بعد از ظهرها وقتی به مغازه می‌آمد، با من تماس می‌گرفت و گزارش کوتاهی از فروش و کارهایش می‌داد. اما امروز برخلاف همیشه به مغازه برنگشت و هر چه با او تماس گرفتم، پاسخ نداد. نگران شدم
و به خانه اش رفتم، اما کسی در را برایم باز نکرد. او پسری نبود که بی خبر از من به مغازه نیاید و ناپدید شدن ناگهانی خودش و همسرش مرا نگران کرد. برای همین با کلیدی که داشتم وارد خانه شدم و با جسد او داخل حمام مواجه شدم.

بررسی‌های ما نشان می‌داد که منیژه در این جنایت دست دارد اما هیچ رد و نشانی از او به‌دست نیاوردیم. در ادامه مشخص شد زن جوان با یکی از کارگران مغازه عموی آرش ارتباط پنهانی برقرار کرده است. پسر جوان بازداشت شد و در تحقیقات به داشتن رابطه پنهانی با منیژه اعتراف کرد اما مدعی شد که در قتل نقشی نداشته و قتل را منیژه به تنهایی مرتکب شده است.

گزارشی از یک زن

در بررسی‌ها مشخص شد که پسر جوان در صحنه جنایت حضور نداشته و عامل اصلی قتل منیژه است، اما زن جوان به کلی ناپدید شده بود و حتی با خانواده‌اش نیز تماس برقرار نکرده بود.

بررسی‌های ما در این رابطه ادامه داشت تا این‌که به ما گزارش شد در شهرستانی دیگر زن جوانی مسائل اخلاقی زیادی دارد و اهالی شهر از دست او شاکی بودند. آن‌طور که اعلام شده بود، زن جوانی به نام فرانک در مشاور املاکی مشغول به کار بود و به مسافران ویلا اجاره می‌داد، اما این تمام ماجرا نبود، چرا که زن جوان با اجاره ویلا با مسافران رابطه پنهانی برقرار کرده و همین مساله اعتراض همسایه‌ها و اهالی شهر را برانگیخته بود.

تحقیقاتی که صورت گرفته، اظهارات همسایه‌ها را تائید می‌کرد و نشان می‌داد که فرانک مشکل اخلاقی دارد.

هویت جدید قاتل

در حالی که تحقیقات در این رابطه ادامه داشت، موضوعی نظر مرا به خود جلب کرد. فرانک، شباهت زیادی با منیژه داشت، این شباهت نه تنها در رابطه با ظاهر او بود، بلکه نحوه برقراری ارتباطش با مسافران خیلی با شاگرد مغازه عموی آرش شباهت داشت. از طرفی در بررسی‌ها مشخص شد که فرانک بومی آن شهرستان نبوده و درست همزمان با قتل آرش، به آن شهرستان آمده و در مشاور املاک مشغول کار شده است. هیچ‌کسی از هویت خانواده و سوابق زندگی فرانک خبر نداشت و همین مساله مهر تائیدی براین بود که زن جوان همان قاتل متواری است.

دستور بازداشت فرانک صادر شد و برای تحقیقات به اداره آگاهی منتقل شد. زن جوان ابتدا منکر هویت اصلی اش بود اما زمانی که با خانواده‌اش مواجه شد به ناچار لب به اعتراف گشود و هویت اصلی‌اش را برملا کرد.

اعتراف به قتل

فرانک یا همان منیژه که دستش را رو شده می‌دید، راز قتل همسرش را نیز برملا کرد و گفت: مدتی از ازدواجم با آرش می‌گذشت که به مغازه‌اش رفتم و همانجا با شاگردش آشنا شدم. آشنایی آن روز به رابطه پنهانی ختم شد. رابطه‌مان ادامه داشت و سعی می‌کردیم آرش از این ماجرا با خبر نشود، اما از آنجا که ماه هیچ‌وقت پشت ابر نمی‌ماند، ماجرا لو رفت و آرش به ما شک کرد. اوایل تلاش داشتم تا او را راضی کنم که اشتباه می‌کند اما آرش زرنگ‌تر از این صحبت‌ها بود و دست‌بردار نبود.

او ادامه داد: موضوع را با سپهر ـ کارگر مغازه عموی آرش ـ در میان گذاشتم و او گفت بهتر است آرش را به قتل برسانم تا ماجرا لو نرود. روز حادثه آرش برای خوردن ناهار و استراحت به خانه آمده بود. بهترین فرصت برای اجرای نقشه‌ام بود، داخل غذا سم ریختم و او بی‌هوش شد. او را به داخل حمام کشاندم؛ دست و پا و دهانش را بستم و با چاقو به جانش افتادم. بعد از قتل حمام را تمیز کردم اما خون به قدری زیاد بود که به بیرون از حمام هم کشیده شد. بعد از قتل وسایلم را برداشتم و برای همیشه آن خانه را ترک کردم. چون می‌دانستم پلیس به رابطه پنهانی من و سپهر پی می‌برد و از طریق او ممکن است دستگیر شوم، رابطه‌ام را به طور کلی با او قطع کردم. حتی برای این‌که دستگیر نشوم، ارتباطم را با خانواده‌ام نیز قطع کردم. به شهرستان دیگری رفتم و در مشاور املاکی مشغول به کار شدم.

به‌دنبال اعتراف زن جوان به قتل، او به بازسازی صحنه جنایت پرداخت. منیژه روانه زندان شد و به این ترتیب پرونده قتل دیگری رازگشایی شد. شاید اگر به فرانک شک نکرده بودیم، او خیلی زود آزاد می‌شد و راز این قتل هرگز برملا نمی‌شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها