قتـل به خاطر هیچ!

اتهامش قتل است، آن هم قتل عمد. انگیزه این جنایت، شایعاتی بود که هیچ اساس و ثباتی نداشت. از همان لحظه اولیه قتل پشیمان شد، اما پشیمانی سودی نداشت و برای این‌که گیر نیفتد جسد را به محل دیگری منتقل کرد.
کد خبر: ۱۰۱۵۲۲۰

با آن‌که هیچ مدرک هویتی با مقتول نبود، اما راز جنایت خیلی زود توسط کارآگاهان جنایی برملا و متهم جوان دستگیر شد و به قتل اعتراف کرد. پسر جوان در گفت‌وگو با تپش از جزئیات قتل و انگیزه‌اش برای این جنایت می‌گوید.

چطور با مقتول آشنا شدی؟

من و پدرام ـ مقتول ـ از دوستان قدیمی بودیم و رابطه خوبی داشتیم. دوستی که شهره شهر و برای همه مثال‌زدنی بود. اما درنهایت به اینجا ختم شد.

چرا این اتفاق افتاد؟

ما هیچ مشکلی نداشتیم، در حقیقت آغاز اختلاف ما از وقتی بود که یکی از دوستانم سراغم آمد و گفت پدرام در مورد من بد گفته است. از این موضوع دلم گرفت و کینه پدرام را به دل گرفتم. این موضوع کوچک، انگیزه‌ای شد برای یک جنایت. من بعد از آن ماجرا مدام به فکر انتقام بودم و هر روز کینه او را در دل می‌پروراندم و دنبال فرصتی بودم که از پدرام انتقام بگیرم.

نقشه قتل را چه زمانی کشیدی؟

می‌توانم بگویم، نقشه‌ای در کار نبود، روز حادثه پدرام با من تماس گرفت، قرار گذاشت که بیرون از شهر برویم. بعد از تفریح در خارج از شهر، به خانه آمدیم. نمی‌دانم چرا باهم بحثمان شد و کینه قدیمی که در دل داشتم سر باز کرد. در حقیقت از آن موقع بود که نقشه را در سر پروراندم.

شب حادثه چه اتفاقی رخ داد؟

آن شب به ظاهر دعوا تمام شد، اما زمانی که پدرام به خواب رفته بود، تصمیم خودم را گرفتم. او در وضعیتی بود که من می‌توانستم براحتی انتقامم را از او بگیرم. مدام با خودم می‌گفتم دوستی که بد مرا می‌خواهد و پشت سر من حرف می‌زند، بهتر است که نباشد.

قتل را چطور مرتکب شدی؟

زمانی که پدرام خواب بود، با میله‌ای به سر او زدم. پدرام ناله می‌کرد و می‌ترسیدم که اعضای خانواده‌ام از صدای ناله‌های او بیدار شوند. برای همین با چاقویی که همراه پدرام بود، به بدن او چند ضربه زدم. پدرام دیگر نفس نمی‌کشید.

بعد از جنایت چه کردی؟

ترسیده بودم، باید جسد را از خانه خارج می‌کردم. به همین دلیل جسد پدرام را داخل پتویی پیچاندم و داخل خودرویم گذاشتم و به خارج از شهر حرکت کردم. باید آن‌قدر از شهرمان دور می‌شدم که کسی نتواند ردی از من بدست آورد. بعد از گذشت از چند شهر، در کنار جاده‌ای نگه داشتم. جسد را کنار خیابان رها کردم و راهی را که آمده بودم، برگشتم. قبل از آن‌که محل را ترک کنم؛ داخل جیب‌های پدرام را گشتم، هیچ مدرک شناسایی همراه او نبود. این طوری نه ردی از خودم به جا گذاشته بودم و نه هویت پدرام مشخص بود. به همین دلیل جسد او با هویتی ناشناس دفن می‌شد و راز این جنایت برای همیشه مخفی می‌ماند. بعد از رها کردن جسد، چند متر آن طرف‌تر، خودروی پدرام را رها کردم و به خانه برگشتم.

پشیمان نیستی؟

از همان لحظه اولیه پشیمان شدم و پشیمانی‌ام زمانی بیشتر شد که فهمیدم به اشتباه و بر پایه یک شایعه و دهن‌بینی قتل انجام داده‌ام.

چطور این اتفاق افتاد؟

بعد از جنایت بود که تازه متوجه شدم، شنیده‌هایم در مورد پدرام دروغ بوده و افرادی که نمی‌توانستند دوستی‌مان را ببینند، گفته بودند که پدرام پشت سر من بد حرف زده است. دوستم را قربانی شایعاتی کردم که هیچ اساسی نداشت.

محسن صادقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها