مرگ 2 کودک به دست مادر افسرده

مرد میانسال با خانه دخترش که در منطقه قاسم‌آباد مشهد زندگی می‌کرد، تماس گرفت، اما او پاسخگو نبود. نگران حال آنها شد. شال و کلاه کرد و به مقابل خانه آنها رفت. چند بار زنگ در خانه را به صدا درآورد، اما دخترش در را باز نمی‌کرد و از نوه‌هایش هم خبری نبود.
کد خبر: ۱۰۱۲۴۹۱

سراغ همسایه‌ها رفت تا از آنها خبر بگیرد که همسایه‌ها گفتند چند روزی است این مادر و دو بچه‌‌اش را ندیده‌اند که از خانه بیرون بیایند. اما صدای تلویزیون از خانه شنیده می‌شد مرد خیلی ترسیده بود. می‌ترسید بلایی بر سر آنها آمده باشد. با پلیس تماس گرفت و کمک خواست. دقایقی که گذشت خودروی پلیس آژیرکشان وارد محله شد. ماموران در را شکستند و وارد ساختمان شدند. همین که پا به این خانه گذاشتند، با صحنه عجیبی رو‌به‌رو شدند. وسایل خانه به هم ریخته بود . دختر و پسر خردسال خانواده نیز غرق در خون کف اتاق‌ها افتاده بودند. ساعت‌ها از مرگ آنها می‌گذشت. بررسی‌های اولیه نشان می‌داد این دو کودک براثر ضربه‌های چاقو فوت کرده‌اند. چیزی از وسایل خانه سرقت نشده بود. همه جای اتاق‌ها و خانه را جست وجو کردند، اما اثری از مادر بچه‌ها نبود. با کشف این اجساد، ماموران دیگر اطمینان یافتند این جنایت تلخ را مادر انجام داده است. با توجه به فرار زن جوان، ماموران مشخصات او را در اختیار گشت‌های انتظامی قراردادند تا این که بعد از چند روز فرار، او وقتی دوباره به مشهد بازگشت، از سوی پلیس شناسایی و بازداشت شد. زن زمانی که برای تحقیقات به اداره پلیس منتقل شد به قتل فرزندانش اعتراف کرد و گفت:چند سال پیش، شوهرم فوت کرد و از آن موقع دچار مشکلات شدم و همین باعث بروز بیماری روحی‌ام شد. هر روز افسرده‌تر می‌شدم. این افسردگی حال و روزم را دگرگون کرده بود. مدتی تحت درمان بودم که بعد قید درمان را زدم. سعی می‌کردم این اواخر با خوردن قرص‌های آرام‌بخش کمی بر شرایط روحی‌ام مسلط شوم. اما شرایط روحی‌ام بدتر شده بود و دیگر حتی حوصله بچه‌هایم را نداشتم. آن شب یکدفعه حالم بد شد. نمی‌فهمیدم چه کار می‌کنم. با برداشتن چاقو به جان فرزندانم افتادم. صدای گریه و التماس‌هایشان هنوز در گوشم هست. گمان کردم فقط زخمی‌شان کرده‌ام. بعد در حالی که بشدت ترسیده بودم، از خانه بیرون زدم. سرگردان خیابان‌ها بودم تا این‌که پلیس مرا بازداشت کرد و همان جا متوجه شدم بچه‌هایم فوت شده‌اند. من جان آنها را بیرحمانه گرفتم. بیماری و افسردگی برمن غلبه کرد و چنین بلایی را سرم آورد. پشیمانم و آنها را قربانی افسردگی‌ام کردم. آنها رفته اند و من نمی‌توانم با غمی که از مرگ آنها در وجودم هست، زنده بمانم . ای کاش من هم می‌مردم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها