به گزارش جامجم، ماجرای این پرونده از 8 آذر 91 با گزارش سرقت خشن از یک فروشنده آهن در جنگلهای اطراف ورامین آغاز شد. او به کارآگاهان گفت: «من در کار خرید و فروش آهن هستم. امروز همکار قدیمیام رحیم از من خواست برای تحویل بار به ورامین بروم. وقتی آنجا رسیدم، رحیم و یکی از دوستانش به نام احمد سوار نیسانم شدند. رحیم گفت به جاده فرعی بپیچم. آنجا درختهای بلندی داشت و خیلی ترسناک بود. ناگهان احمد با قمه چهار بار به سرم کوبید و خون روی صورتم سرازیر شد. بسختی از ماشین پایین پریدم. همان موقع سعید با موتور رسید و با اسلحه تهدیدم کرد. آنها دو ضربه با چکش به سرم کوبیدند. بیهوش شدم. چند ساعت بعد، یک موتوری مرا به شکل اتفاقی دید و به بیمارستان برد.»
دو ماه از تحقیقات پلیس گذشته بود که جسد زنی افغان در خانهاش پیدا شد. او با ضربههای قفل به سرش کشته شده و هشت میلیون تومان پول نیز از خانهاش به سرقت رفته بود. کارآگاهان متوجه شدند روز حادثه، یکی از دوستان صمیمی پسر مقتول برای پرداخت بدهی هشت میلیون تومانی به خانه آنها رفته بود. با انجام چهرهنگاری مشخص شد که متهم همان سعید، سارق فراری خودروی نیسان است. دستگیری او به جریان افتاده بود که 4 تیر 92 جنازه متلاشی شده مردی میانسال که او هم با ضربههای چکش به سرش کشته شده بود، از چاهی در منطقه شورآباد بیرون کشیده شد. ماشین او نیز به سرقت رفته بود. حالا شکی باقی نمانده بود که قاتل هر دو پرونده، سعید است. سرانجام پس از پنج ماه، متهم همراه دو همدست دیگرش دستگیر شدند. سعید در بازجوییها به هر دو قتل با انگیزه سرقت اعتراف کرد. دو متهم دیگر نیز جرم خود را پذیرفتند تا کیفرخواست پرونده صادر شود و برای رسیدگی در اختیار شعبه دهم دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی محمدباقر قربانزاده قرار گیرد.
صبح دیروز در ابتدای جلسه رسیدگی، اولیای دم زن افغان درخواست دیه کردند، اما خانواده مقتول دوم، قصاص خواستند. سپس سعید گفت: «من همه اعترافاتم را قبول دارم، اما الان هیچ حرفی برای گفتن ندارم. من سرمایهای ندارم که بتوانم دیه را پرداخت کنم. از اینکه اولیای دم میخواهند قصاصم کنند، خوشحالم.»
اعلام عدم پرداخت دیه باعث شد اولیای دم زن افغان نیز درخواست خود را به قصاص تغییر دهند. براساس محتویات پرونده، متهم پیش از این درباره قتل اول گفته است: «مقتول مادر بهترین دوستم بود. آن روز رفته بودم خانهشان بدهی هشت میلیون تومانیام را پرداخت کنم، اما وقتی رسیدم، فقط مقتول در خانه بود. پول را به او دادم که در صندوقچه گذاشت. چند دقیقه بعد وسوسه شدم پول را بدزدم. مقتول متوجه شد. او را هل دادم و با قفل به سرش کوبیدم.» متهم درباره قتل دوم نیز گفته است: «مقتول را از قبل میشناختم. همراه احمد او را به بهانه خرید ضایعات به اطراف شورآباد کشاندیم تا ماشینش را بدزدیم. من با چکش به سرش کوبیدم و سپس جسدش را در چاه انداختم.» در ادامه نوبت به احمد رسید. او اتهام معاونت در قتل دوم را رد کرد و گفت: «من فقط ماشینم را به سعید داده بودم و خودم به محل نرفتم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم