به گفته او در سریالهای طنز نباید شغل، شهر یا جنسیت وجود داشته باشد که مبادا به کسی بربخورد و این دستوپای سازندگان را میبندد.
او درباره چگونگی نوشتن فیلمنامه لیسانسهها به شرق گفته است: «ما فکر کردیم میتوان بخشی از مشکلات جوانها را در قالب یک سریال طنز ارائه داد، اما کار طنز روزبهروز سختتر میشود. من مدتی در این فکر بودم اصلا سریال طنز نسازم. سختی کار طنز این روزها موضوعات دیگری است، مثل اینکه معمولا نمیتوان با کسی شوخی کرد، آدمها در سریال طنز نباید شغل، شهر یا جنسیت داشته باشند که مبادا به کسی بربخورد! میبینید که دستوپای ما بسته است. در نگارش این سریال هم مدام خودمان را محدود میکردیم، در آخر فکر کردیم اصلا با همین موضوع شوخی کنیم که چقدر دستوپای ما برای نوشتن شوخی بسته است. بههرحال، امیدوارم این موضوع باعث شود آدمها فکر کنند این فقط یک شوخی است.»
صحت در ادامه نسبت به استقبال مردم از آثار غیرطنز در سینما نیز ابراز خوشحالی میکند و از فیلمهایی چون «فروشنده»، «ابد و یکروز» و «ایستاده در غبار» نام میبرد که مورد توجه قرار گرفتهاند، البته از نظر او دست سینماگران در پرداخت سوژههای طنز بازتر از فضایی مثل تلویزیون است: «تفاوت عمده این دو نیز در این است که در سینما برای دو ساعت فیلم میسازی، در صورتی که یک سریال تلویزیونی در تعداد قسمتهای زیادی ساخته میشود، مثلا سریال لیسانسهها 60 قسمت است. تصور کنید دوهزارو 400 دقیقه به جای 90دقیقه! قابل مقایسه نیست. تماشاگران سینما در چند ماه اخیر بیشتر شدهاند، اما باز هم به تعداد تماشاگران تلویزیون نمیرسند و بالطبع بینندگان تلویزیون آستانه تحمل کمتری دارند. تصور میکنم اگر با خودمان تمرین کنیم و آستانه تحملمان را بالاتر ببریم و دستمان در شوخیها بازتر باشد تولیدات بهتری در تلویزیون میبینیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم