در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در تلویزیون ما هم عموما تهیهکنندگان و کارگردانان تمایل زیادی به تولید مجموعههای بلند و طولانی داشته و چندان علاقهای به مینیسریالها نشان نمیدهند، اما در دو سه سال اخیر روند تولید این دسته از آثار شتاب بیشتری به خود گرفته و شاهد تولید آنها بخصوص در مناسبتهای مختلف هستیم که «رنگ شک» ساخته فریبرز عرب نیا یکی از آنها به حساب میآید.
رنگ شک و نمونههای مشابه
فیلمنامه رنگ شک داستان سروان علی نبوی (افسر نیروی انتظامی) است که به شکل نفوذی وارد تشکیلاتی مخوف که یکی از کارهایش پخش مواد مخدر در کشور است، میشود و این در حالی است که تنها مافوقش از فعالیت او در این باند مطلع است. قصهای قدیمی و بارها تکرار شده که نمونههای خارجی و داخلی بسیار دارد که بیش از همه فیلم مردگان ساخته مارتین اسکورسیزی را به خاطر میآورد. جالب اینکه از نمونههای داخلی هم میتوان به فیلم تلویزیونی مانگرو ساخته مهدی صباغزاده اشاره کرد که خود این بازیگر (فریبرز عربنیا) در نقشی مشابه سروان نبوی ایفای نقش کرده بود که در پخش چند بارهاش نیز مورد توجه مخاطبان خود قرار گرفت.
برگ برندهای به نام فیلمنامه غیر خطی
فیلمنامه رنگ شک که به صورت غیرخطی نوشته شده، نقشی کلیدی در موفقیت کار داشته که گذشتهای از درگیری قدیمی سروان نبوی با تبهکاری باهوش ملقب به نیمانگشتی را در اختیار مخاطبانش قرار میدهد تا کینه کهنه نیمانگشتی از نبوی را برجستهتر کند. در ادامه این فلاش بک با نبوی و دو نفر از خلافکارانی همراه میشویم که برای هرکدام از آنها پس زمینه خوبی طراحی شده است. مرد مسنتری که اساساً بهره هوشی بالایی نداشته و پیوستنش به این تشکیلات هم به واسطه عشقی بوده که از دست داده است. در سوی دیگر، پسر جوان، هتاک و خشنی قرار دارد که رفتاری تهاجمی داشته و در سکانس مبادله پول با مواد مخدر نیز به هویت نبوی شک میکند. نقطه عطف نخست در فیلمنامه رنگ شک جایی است که آدمهای طرف مقابل هنگام مبادله مواد همگی به دست تیراندازی نامرئی به قتل رسیده و در نهایت علی نبوی از این جمع باقی میماند.
تعقیب فرد تیرانداز سرانجام او را به تلهای میاندازد که نیم وجبی برایش تدارک دیده است. یک پاپوش تمام عیار و کاملا حرفهای که سروان نبوی را به خیانت علیه پلیس و قتل تمامی آدمهای یاد شده در این شب متهم میکند، در حالی که تنها سردار از ماموریت مخفی نبوی مطلع بوده است.
نیمانگشتی: ضد قهرمانی قابل اعتنا
وارد شدن نیمانگشتی به خانه سردار در حالی که نبوی هم حضور دارد، یکی از مهمترین سکانسهای این مینیسریال است که بخوبی پرده از شخصیت چند لایه نیمانگشتی برداشته و عقدههای گذشته اش را به رخ مخاطبان میکشد. در حقیقت نقطه قوت رنگ شک به شخصیت پردازی درست و اصولی قهرمان و ضد قهرمانش بازمیگردد که به تقابلی کلاسیک و تمام عیار منجر میشود.
نیمانگشتی نمونه بارز تبهکاری، با بهره هوشی بالاست که مشکلات روحی و روانیای که در گذشته داشته، او را به این سمت و سو سوق داده است. در طرف دیگر، کفه قطب مثبت هم حسابی با حضور سروان نبوی و سردار سنگینی کرده و به رویارویی این دو قطب اصالت خاصی بخشیده است. از سوی دیگر بخش مهمی از قسمتهای نخست به زندگی خانواده نبوی (همسر و پسرش امین) اختصاص داده شده که در مجموعههای پلیسی سالهای اخیر کم سابقه به نظر میرسد.
در حقیقت عربنیا در این بخش دست روی قسمت دیگری از کار طاقتفرسای پلیس گذاشته که مربوط به خانواده آنها میشود. برای مثال میتوان به ناسازگاریهای امین در مدرسه و درگیری همیشگی اش با همکلاسیها و مادرش در غیاب طولانی مدت پدر اشاره کرد که باورپذیر از کار درآمده و مخاطب را به همذاتپنداری حداکثری با نبوی و خانوادهاش وامیدارد.
نبرد خیر و شر در خلیج فارس
نقطه عطف دوم رنگ شک جایی است که اتومبیلی از روبه رو با اتومبیل همسر علی نبوی تصادف کرده و ماموران مراقب خانه مادر همسرش را به سمت صحنه تصادف میکشاند، فرصتی که نیمانگشتی آدم منفی داستان با استفاده از آن امین پسر قهرمان اصلی سریال را میرباید.
این نقطه عطف خوب زمینه را برای نبرد نهایی نبوی و نیمانگشتی فراهم کرده و تعلیق مناسبی را بر فضای داستان حاکم میکند. کشاندن نبوی به سواحل بوشهر به پایانبندی کار حس و حال خوبی بخشیده و جذابیتهای بصری آن را دو چندان کرده است.
کسری همایونی افشار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: