سال های سیانور، عشق و انشعاب...

بهروز شعیبی بعد از دهلیز و پرده‌نشین به نظر می‌رسد به یک لحن مشخص و شخصی رسیده و این موضوع درباره قصه‌هایی هم که روایت می‌کند به چشم می‌آید. سیانور درام عاشقانه‌ای است که در بستر یک واقعه سیاسی روایت می‌شود اتفاقا این واقعه سیاسی در این سال‌ها ناگفته مانده و تکه‌ای خاموش از تاریخ معاصر ایران است‌.
کد خبر: ۹۶۳۹۸۵

روایت تاریخ سیاسی ایران در دهه 50 یکی از جذاب‌ترین کارهایی است که می‌توان سراغ آن رفت. این جذابیت که به دلیل نبودن امکانات سخت‌افزاری خیلی کم اتفاق می‌افتد. در صورت ساخت یک اثر متفاوت می‌تواند کاملا به چشم آید. سیانور ساخته بهروز شعیبی نشان از تولد فیلمسازی باکلاس دارد که با بازسازی تاریخ در سینما ژانر مهمی را تجربه کرده که متاسفانه در ایران جدی گرفته نمی‌شود و اگر هم فیلمی با شمایل سیانور در آن ساخته می‌شود به یکباره و در اقدامی که فقط از داوران جشنواره فجر برمی‌آید به شکل عجیبی بایکوت می‌شود!

طبق یک نظریه معروف،گذشته دنیای دیگری است و برای بررسی هر متن یا text باید به زمینه‌های آن هم توجه کرد. سیانور تا جایی که می‌تواند این زمینه‌ها را می‌بیند و وارد قضاوت تاریخی نمی‌شود و تکست را با زمینه‌هایش و در بستر وقوع آن (context) می‌سنجد‌. به عبارتی سعی می‌کند دیدگاه خود را به عنوان فیلمی با تعلق به جریان مذهبی از روایت زندگی مجید شریف واقفی بیان کند و به همین دلیل با آن که در کلیات به داستان اصلی وفادار می‌ماند، اما در جزئیات آن طور که می‌خواهد داستان را پیش می‌برد و حتی احساسی می‌شود. به عنوان مثال اسناد به‌جا مانده از آن دوران نشان می‌دهد همسر مجید شریف واقفی به طور غیر‌مستقیم کسی است که باعث مرگ او می‌شود، اما در اینجا سعی شده روابط این دو عاشقانه ترسیم شود. این عشق شاید موازی با عشق نافرجام امیر و هما فضای فیلم را بیش از آن که سیاسی کند تبدیل به درامی عاشقانه می‌کند. عاشقانه‌ای که آدم‌هایش از جنس مردم دهه‌ای هستند که تفریحشان دیدن پستچی و صادق کرده در دو روز متوالی است‌!

سیانور فیلمنامه‌ای دارد که تا حد امکان سعی می‌کند حفره‌های داستانی نداشته باشد و با آن که در یک سوم میانی کند و سخت جلو می‌رود، اما به شکل عامدانه‌ای قصه امیر را به گونه‌ای روایت می‌کند تا به پایان غافلگیر‌کننده خود برسد. از نیمه‌های داستان به بعد مخاطب با سوال‌های زیادی درباره چرایی رابطه هما و امیر و عدم ورود ساواک به خلوت این دو مواجه می‌شود که پایان و سکانس نهایی به آن پاسخ می‌دهد. نویسنده از یک کلیشه رایج استفاده می‌کند که در اینجا با روایت‌های کناری خود درست تلفیق می‌شود. عشق دو انسان از دو تفکر متفاوت و حتی دشمن که سرانجام این رابطه انسانی است که بر شعار و ایدئولوژی پیروز می‌شود.

بهروز شعیبی بعد از دهلیز و پرده‌نشین به نظر می‌رسد به یک لحن مشخص و شخصی رسیده و این موضوع درباره قصه‌هایی هم که روایت می‌کند به چشم می‌آید. سیانور درام عاشقانه‌ای است که در بستر یک واقعه سیاسی روایت می‌شود. اتفاقا این واقعه سیاسی در این سال‌ها ناگفته مانده و تکه‌ای خاموش از تاریخ معاصر ایران است‌. قطعه‌ای که مفهوم تصفیه درون سازمانی در آن پر‌رنگ‌تر از دیگر ارکان مبارزات سیاسی و مسلحانه است. در اینجا تقی شهرام نماد کسانی است که با رفتارهایی توتالیتری تمام موجودیت انسان را برای خود و هدف سازمانی‌اش می‌خواهد و اگر این داستان در همان دهه 60 و پس از انقلاب ساخته می‌شد شاید بسیاری از کسانی که فریب رجوی را خوردند، می‌توانستند زندگی خود را نجات دهند و گویی داستان این روزهای سازمان همان مدل توسعه‌یافته ابتدای دهه 50 است.

مهدی هاشمی در سیانور با خلاقیت و ویژگی‌هایش یک ساواکی جدید و متفاوت با آن چه در این سال‌ها از این کاراکتر دیده‌ایم خلق می‌کند. بهمنش ماموری عالیرتبه، باهوش و بی‌رحم است که امیر آینده خود را همچون او می‌بیند و طنز تلخی که به این شخصیت افزوده شده و استیصال او در مقابل مرتضی صمدیه لباف با بازی بابک حمیدیان گویی آخرین نفس‌های سیستمی است که چند سال بعد فرو می‌پاشد. پدرام شریفی، هانیه توسلی و بهنوش طباطبایی همگی نقش خود را درک کرده‌اند، اما بی‌شک فرزین صابونی در نقش تقی شهرام غافلگیری سیانور است و نوید تولد یک بازیگر حرفه‌ای و با شعوردر سینمای ایران را می‌دهد.

سیانور به دلیل رنگ‌آمیزی و طراحی صحنه‌اش در همان گام اول بیننده را وارد فضای دهه 50 می‌کند. هوشمندی این طراحی به استفاده از پاییز و زمستان باز‌می‌گردد که با بهمن 57 رنگ‌آمیزی یکسانی دارد و این طراحی از آن جهت با اهمیت است که بدون استفاده از فناوری اتفاق افتاده و تا جایی که می‌توان مشاهده کرد خطایی در آن دیده نمی‌شود.

در این فیلم احساس می‌شود همه عناصر از بازی‌ها تا داستان و کارگردانی می‌توانست یک درجه بالاتر باشد و این نکته با توجه به توقعی که از بهروز شعیبی می‌رود انتظار بی‌جایی نیست. انگار همه چیز برای رسیدن به اوج خود در یک جا متوقف شده که بیشتر از هر چیز به داستان و تدوین باز می‌گردد و به همین دلیل است که در میانه‌های فیلم کندی ریتم احساس می‌شود و انگار فیلم می‌افتد و یک دوگانگی بین داستان هما، امیر، مجید و لیلا وجود دارد. در سیانور و در برخی قسمت‌ها شعیبی وارد بازی با زمان هم می‌شود و مثلا داستان ترور مجید و مرتضی از چند زاویه روایت می‌شود، اما به دلیل ساختار کلاسیک قصه چندان این تغییر درونی فرم به چشم نمی‌آید.

سیانور فیلم خوبی است که می‌توانست بسیار بهتر از این باشد، اما شجاعت فیلمساز برای ورود به مقطعی پرخطر و پر از نقاط تاریک در تاریخ سیاسی ایران ستودنی است و کاش آخرین تجربه او و سینما نباشد.

بهرنگ ملک محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها