در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هر بار که دفتر یادداشتهای شهید حسین اسلامی را میخوانیم انگار برای همین روز نوشته شده است. انگار شهید عزیزمان ایستاده بر بلندای تاریخ و حماسه و با صدای بلند فریاد میزند. این شهید عزیز در انتهای وصیت نامه خود و پس از نقل جملات امام حسین(ع) مینویسد:
به پسرم و دخترم دروغ نگویید
نگویید من به سفر رفتهام
نگویید من از سفر باز خواهم گشت
نگویید زیباترین هدیه را برایش به ارمغان خواهم آورد
به پسرم و دخترم واقعیت را بگویید
بگویید به خاطر آزادی اسلام و نشر قرآن هزاران خمپاره دشمن سینه پدرت را نشانه رفتهاند
بگویید خون پدرت در تمام مرزهای غرب و جنوب کشور اسلامی پاشیده شدهاست .
بگویید موشکهای دشمن انگشتهای پدرت را در سرآسیاب،
دستهای پدرت را در چزابه،
پاهای پدرت را در موسیان،
سینه پدرت را در شلمچه و هویزه،
حنجره پدرت را در ارتفاعات الله اکبر،
خون پدرت را در رودخانه بهمن شیر پرپر کردهاند
و اما هنوز ایمان پدرت در تمامی جبههها میجنگد.
به پسرم واقعیت را بگویید
بگذارید قلب کوچک پسرم ترک بردارد و نفرت همیشگی از استعمار در آن ریشه بدواند
بگذارید پسرم بداند چرا عکس پدرش را بزرگ کردهاند،
چرا مادر دیگر نخواهد خندید
چرا گونههای مادر بزرگش همیشه خیس است
چرا پدر بزرگش عصا بدست گرفته است
چرا عموهایش محبتی بیش از پیش به او کرده
و چراپدرش به خانه بر نمیگردد.
به پسرم و دخترم واقعیت را بگویید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: