در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما آن چیزی که در سکانسهای پایانی و تکاندهنده فیلم «کاتین» ساخته آندری وایدا میبینیم، خاطرهنویسی مخوف و نامتعارفی است که مشابه آن را سراغ نداریم یا به ندرت پیش میآید که یکی در شرایطی بنویسد که وصف آن در ادامه خواهد رفت.
افسر لهستانی تصمیم میگیرد وقایعی را که در آخرین لحظات زندگیاش میبیند و از سر میگذراند در تقویمی که همراه دارد، ثبت کند تا شاید این سطور روزی به دست همسر و فرزند چشم به راهش برسد که مدتها در انتظارش هستند و خبری از او ندارند. یک نوشتن با کلی هول و ولا و ترس همواره از پایانِ نوشتن، پایانِ نفس کشیدن و پایان زندگی، آن هم به بدترین و زجرآورترین شکل ممکن.
مرد هرگاه که فرصت کوچکی به دست میآورد، قلمش را درمیآورد و مینویسد. مینویسد تا بلکه واژههایش از پس همه سیاهیها، موانع و نشدنها و آن جمله کلیشهای معروف که «تاریخ را پیروز شدهها مینویسند.»، راهی به تاریخ بیابد و بخش کوچکی از واقعیت را عیان کند.
افسر لهستانی مینویسد که «ما اسرا را با دو اتوبوس سیاه و یک کامیون به منطقهای در 400 کیلومتری مسکو میبرند.» و بعد در صفحههای بعدی روایت میکند که «پنج صبح ما را به جنگلی منتقل میکنند.» آخرین جملهای که مرد میگوید این است: «قراره چه اتفاقی برای ما بیفته؟»
در ادامه، تصویر دستان همسر مرد را میبینیم که در تقویم به دنبال جمله بعدی است، اما هرچه صفحات سفید و خالی از کلمه بعدی را میبیند، ناامیدتر میشود. یکی از تلخترین خاطرهنویسیهای تاریخ، ناگهان تمام میشود، بیآن که نویسنده خاطرهاش را به سرانجامی برساند.
سرانجامِ مرد را اما ما در ادامه میبینیم؛ او یکی از دهها هزار درجهدار و سرباز لهستانی است که در سال 1940 و در جنگلهای سرد کاتین از ماشین پیادهاش میکنند و با شلیک گلوله از پشتسر به زندگی آنها خاتمه میدهند. هرکس را هم که میکشند، بلافاصله داخل یکی از گورهای دستهجمعی و کنار تلی از جسد میاندازند و بعد روی آنها خاک میریزند.
این جنایت جنگی تا مدتها در دادگاه نورنبرگ، محل مناقشه آلمانها و روسها بود و حکومت وقت شوروی، قصد داشت از آب گل آلود ماهی بگیرد و سند آن را به نام نازیها بزند، اما بعدها مشخص شد کشتار دستهجمعی حدود 20 هزار اسیر جنگی لهستانی توسط نیروهای استالین صورت گرفته است.
آندری وایدا، کارگردان نامدار لهستانی (که بتازگی در 90 سالگی درگذشت) در کاتین به نوعی حدیث نفسی ارائه میکند و فیلم را با واقعیتی که تجربه کرده، میسازد. پدر او هم از افسران ارتش لهستان و از قربانیان کاتین بود.
وایدا قدرت داشت که تجربیات و اتفاقات زندگیاش را در قالب هنر و سینما بریزد و رنگ جاودانگی به آن بزند. دلیل تاثیرگذاری و ماندگاری فیلمهای او این بود که از دل برمیخاست و بر دل هم مینشست. این کارگردان پرآوازه که زمان جنگ جهانی دوم به عضویت جنبش مقاومت لهستان درآمد، به دلیل آنکه سالها در آثارش از مشکلات، مصائب و دغدغههای مردم کشورش گفت، محبوبیت زیادی داشت.
نکته جالب درباره وایدا این است که آخرین فیلم او «پس تصویر» به عنوان نماینده سینمای لهستان در اسکار 2017 شرکت کرده و حتی در نبود این کارگردان، یکی از بختهای دریافت جایزه بهترین فیلم خارجی زبان است. دور از ذهن نیست که آکادمی تصمیم بگیرد چهار بار ناکامی وایدا در اسکار را (او برای فیلمهای کاتین، سرزمین موعود، دوشیزگان ویلکو و مرد آهنین نامزد دریافت اسکار شد) با اعلام نام او به عنوان برنده این مجسمه طلایی جبران کند.
علی رستگار
سینما
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: