اعترافات به هم ریخته یک ذهن نه چندان خطرناک!

هومن سیدی بیش از آن‌که یک فیلمساز موفق باشد بازیگر توانایی است که در سال‌های اخیر اصرار داشته در نقش آدم‌های عصبی کلیشه شود و حتی در ساخته خود هم این کلیشه را رها نمی‌کند.
کد خبر: ۹۵۵۲۵۹

سرباز معصوم فیلم یک تکه نان حالا تبدیل به کاراکتری شده که بیشتر از هر چیز حرفش را نمی‌توان فهمید. سیدی در مقام فیلمساز با یکی دو فیلم خوب مانند آفریقا و سیزده شروع کرد و نشان داد به سینمای اجتماعی علاقه‌مند است، اما در ادامه به سمتی حرکت کرده که فاصله بسیاری با آثار قبلی‌اش دارد. لازم به یادآوری است که به فیلم سیزده پیش از این در همین صفحه پرداخته‌ایم.

اعترافات ذهن خطرناک من بیش از آن که یک فیلم ایرانی باشد تقلیدی مغشوش و نازل از فیلم‌هایی است که هر کدام دارای ساختار و ایده مشخصی هستند. فیلم‌هایی همچون ممنتو و شاتر آیلند که به دلیل ساختار درست و متفاوتشان فیلم‌های شاخصی هستند. اعترافات ذهن خطرناک من درباره توهمات مردی است که از مخدر اسید استفاده می‌کند و مقادیر زیادی از این ماده نزد اوست و همین مساله باعث شده عده‌ای به دنبال پیداکردنش باشند. داستان سر راست و یک خطی فیلم را می‌توان بدون توهم این‌گونه تعریف کرد. این توهم شخصیت اصلی در تمام طول فیلم ادامه دارد و نکته اینجاست که مانند چند فیلم ایرانی دیگر که به این موضوع پرداخته خود دچار ساختاری مغشوش است.

اعترافات ذهن خطرناک من فیلمبرداری و طراحی صحنه خوبی دارد و گهگاهی خلاقانه است اما مشکل اینجاست که از گریم بازیگر اصلی با بازی سیامک صفری تا همان طراحی صحنه و لباس‌ها و حتی موسیقی حاصل یک فرآیند خلاقانه در سینمای ایران نیست و کپی‌برداری از چند فیلم خوب و عالی خارجی است که بومی‌سازی نشده و اتفاقا واگویه‌های کاراکتر اصلی هم این نکته را به اوج می‌رساند و سکانس‌های خوب فیلم را خراب می‌کند. نمونه آن صحنه‌ای است که کاراکتر متوهم داستان برای کشتن کتی می‌رود و اینجا دوربین داخل ماشین می‌ماند و بیننده تمام اتفاق را از درون اتومبیل و خونی که به شیشه می‌پاشد می‌بیند، اما در ادامه دوباره فیلم به همان روال کسالت‌بار و بی‌منطق خود باز‌می‌گردد که در بسیاری از موارد توجیهی برای آن نیست.

اشکال اصلی چند فیلمی که در سینمای ایران درباره شخصیت یک معتاد به مواد روانگردان ساخته شده این است که شکل توهمات و بی‌نظمی ذهنی شخصیت به ساختار و شکل فیلم هم رسوخ می‌کند‌. استدلال بسیاری از دوستان فیلمساز هم این است که ظرف و مظروف باید هماهنگی و تناسب داشته باشد حال آن که این‌گونه نیست و باید در قالبی منسجم به مصیبت‌های این نوع زندگی پرداخته شود در حالی که در همین فیلم، فیلمساز آن‌قدر درگیر فرم و عناصر شکلی است که موضوع اصلی را رها می‌کند و براحتی می‌توان بسیاری از صحنه‌ها را در طول فیلم جا‌به‌جا کرد بی‌آن‌که تغییری در ریتم فیلم حاصل شود، ضمن این که زاویه دید سوبژکتیو در برخی نماها با رخداد بیرونی یکی است. اینجاست که بیننده در مقابل راوی اصلی قصه سردرگم می‌شود و این که در نهایت این داستان و توهمات مربوط به کیست؟ اگر این هذیان‌های مداوم به ذهن ناصر باز می‌گردد چرا در برخی قسمت‌ها اتفاقا او منطقی‌تر از سایرین رفتار می‌کند؟

اعترافات ذهن خطرناک من بخوبی می‌تواند نشان دهد که سینمای ما اساسا نسبت به دهه‌های گذشته در مقابل معضل اعتیاد موضعی منفعلانه داشته و هرگز نتوانسته مانند بسیاری از مسائل دیگر آن را کندوکاو کند و بجز یکی دو نمونه، بیشتر درگیر فرم و کپی‌کاری در این حوزه بوده است حال آن که مساله اعتیاد مدرن و مواد روانگردان احتیاج زیادی به تحقیق جدی و ریشه‌یابی دارد و با یک کاراکتر کپی از فیلمی دیگر و مقداری هذیان و اسلحه و هفت تیر کشی نمی‌توان به عمق این ماجرا وارد شد مگر آن که بخواهیم تیپ‌های عجیب و غریبی را که در عالم واقع نمی‌توانیم خلق کنیم به اسم اعتیاد بر روی پرده سینما نمایش بدهیم و این گونه است که حس می‌شود فیلم‌های این حوزه هم مانند مواد مصرفی شخصیت‌های درون فیلم اصالتی بیگانه دارد.

رحمان رجبی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها