خیمه گاه

خانه‌ای پُر از معنای زندگی

کربلا کجاست؟ کربلا، کارگاهی بزرگ و با برکت و توسعه یابنده برای امام حسین(ع) و همراهان اوست، که در آن ـ در اوجگیرانه‌ترین چشم‌انداز انسانی / جهانی ـ تهدیدهای پر تب و تاب و تنش‌زا را، به فرصت‌هایی متداوم و ماندگار و ماندنی، تبدیل می‌کند.
کد خبر: ۹۵۴۷۵۸

«مرگ» برای خیلی‌ها ـ و شاید هم بشود گفت، تقریبا برای همه ـ یک تهدید است؛ اما در کارگاه کاربردی کربلا، از همین مرگ ـ با عنوانی به نام شهادت ـ بهترین فرصت را می‌آفرینند و از آن برترین بهره‌گیری را می‌کنند!

شهادت چیست و شهیدان چه کسانی‌ هستند؟!

شهادت، احیاگری است و حسین بن علی ـ که سیدالشهدا و سرآمد شهیدان انسان و جهان است ـ رهبر آرام و آگاه این احیاگری و چاره‌گری... در این جایگاهی که او هست، زمین و زمان ـ در زیباترین زاویه‌‌شان، در خودمانی‌ترین شبکه خانگی و خویشاوندی «انسان»، با ساختار و سامانه‌ای به نام «کربلا / عاشورا» ـ بخوبی و خوشی، در علم آمیخته‌اند و جغرافیا و تاریخ را و جغرافیای تاریخی بشریت را، تولدی دیگر بخشیده‌اند...

حسین بن علی، در «اوج» دارد موج‌آفرینی می‌کند، که یعنی «یا کاری نکنید، یا بهترین و برترین کار ممکن را بکنید!»

عاشورا تعریف زندگی است، زندگی شهادت می‌خواهد. نمی‌شود ترسید، اما فهمید. نمی‌شود ترس و لرز داشت، اما زندگی کرد. ذلت و زبونی و ناراستی و کژراهه ها، زباله‌های زندگی ست. جامعه انسانی، خانواده خداست. در خانه و خانواده‌تان، نگذارید زباله بریزند!... معمار عاشورا، وقتی بانگ «هیهات منا الذله» را سر می‌دهد،‌با همه زبان و ادبیات ویژه و ریشه‌دارش، تاکید می‌کند که از چنان تربیت و تباری برخوردار است که محال است چنین ذلت و زبونی را بر تابد.

عاشورا، خانه خوشبختی‌هاست. خانه حرکت‌ها، پویایی‌ها و شکوفایی ها... خوشبختی چیست؟! در نگاه و نگره حسین بن علی، خوشبختی یعنی کنار نیامدن با ظلم و ظلمت‌آفرینی، حتی به قیمت مرگ! او می‌گفت: «إِنِّیْ لا أَرَیَ الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَالحَیاةَ مَعَ الظّالِمِینَ إِلّا بَرَما» او مرگ و شهادت را جزء سعادت و خوشبختی نمی‌دید و زندگی در هم نفسی با ستمگران و ستمکاران را جز تیره‌روزی و بدبختی نمی‌انگاشت.

خوشبختی در زبان و ادبیات او، ستم‌ستیزی است. خوشبختی یعنی این‌که آگاهانه و آرام، طوری زندگی کنیم که دقیقا بدانیم داریم چه می‌کنیم! عاشورا، عبوری آگاهانه از «زنده مانی» به «زندگانی» است؛ این همه «معنای زندگی» است، که عاشورا و کربلا، لبالب از آن اند!...

عاشورا چیست؟ عاشورا، یکی برادر، آن یکی هم برادر... یکی برادر، آن یکی هم خواهر... یکی پدر،‌یکی دختر... یکی مادر، یکی پسر... یکی همراه، یکی همدل... یکی دوست، آن یکی هم دوست!... عاشورا یک طرح کانونی است: طرح خودی و خانگی و خاکی، به قدر یک زمین، طرحی خویشتنانه و خلاقانه و خدانگرانه،‌به قدر همه زمان!

«کربلا / عاشورا»، دستگاه در هم تنیده بُعدها و بَعدهاست.

کربلا زمین نیست، زمینه حرکت‌هاست... و عاشورا خانه‌ای لبالب از معنای زندگی.

فهمیدن، باز آفریدن حرکت‌هاست. فهمیدن، جرات می‌خواهد: جرات تازگی و پیشتازی!...

استاد ابوالقاسم حسینجانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها