در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یپاییز کیفیتی دارد که انسان را به دوردستها میبرد و گاه وامیداردش که سفر کند. سفری برای مرور خاطرات و گاه فرار از دلتنگی که به عمق جان رسوخ کرده و گاه روح را بیتاب میکند.
هوای پاییز همسفر میطلبد. نه گرم است و نه سرد؛ ملس! اما با سوزی که گاه به سردی میزند، خبر از تغییر میدهد. انگار که خداوند پاییز را فصلی برای مرور سالهای گذشته قرار داده و با رنگها و برگهایی که به زمین ریختهاند، علاوه بر به رخ کشیدن نقاشی مسحورکنندهاش، فانی بودن این دنیا را جار میزند. واقعا اگر پاییز نبود، کدام فصل به درد مرور خاطرات و دلتنگیها و قدر داشتن آنان که داریم، میخورد؟ چه زمان میتوانستیم صدای خش خش برگها را بشنویم؟ بوی ماه مهر و مدرسه چه میشد؟ و البته گریه! در کدام فصل میتوان این همه بیریا اشک ریخت؟ و اگر پاییز نبود کدام گریه عمیق، روح و قلب را شستوشو میداد؟ اینچنین است که پاییز فصلی دیگر برای مسافرتی دیگر است. مسافرتی که فقط سفر جسم نیست، سفر روح است بیشتر. روحی که به گذشته میرود، خوبیها و بدیها و اشتباهات و ناکامیها را مرور میکند. ابتدا افسوس میآید و دلتنگی و اگر خداوند کمک کند در پس آن عبرت است و شکر و قدردانی و امید به آینده.
بیجهت نیست که در پس هر پرده، واقعیتی است و حکمتی. شاید یکی از حکمتهای نهفته فصل رنگها و دلتنگیاش، به خود آمدن من و شما باشد و تلنگری به روحهای آشفته و تنهایی گیر کرده در دالان فناوری. شاید پاییز میآید تا سادگی و صفایی که در عمق جان هر انسانی به ودیعه گذاشته شده را از زیر آوار، آرزوهای روزمره انسانی، آوار حسرتها و رنجها بیرون بکشد تا انسان در آیینهاش، خود واقعیاش را ببیند. مگر رستگار شود. این است که در پاییز حتما به سفر بروید که با لمس دست مهربان باد بر صورتتان، سفری دیگر، سفری موازی و لذتبخش برایتان آغاز میشود که راهش به سوی رستگاری است. خدا را چه دیدهاید. شاید من و شما نیز با دست و خواست نقاش پاییز، رستگار شدیم. امید که برای همهمان این گونه باشد... .
سیدعلی دوستیموسو
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: