امامجمعه با قطار وارد ایستگاه پاریس میشود و چون در کسوت روحانیت بوده عدهای از کشیشان فرانسوی و اسقف اعظم پاریس به استقبال او میروند. اسقف پاریس از امامجمعه تهران دعوت میکند در جلسات کشیشان پاریس حضور یابد. او هم محض نزاکت میپذیرد. در آخرین روز جلسات قرار میشود ضیافت ناهاری برگزار شود. این ضیافت را شهردار پاریس ترتیب داده و نماینده پاپ از رم و اسقف پاریس و چند کاردینال و عده زیادی از سیاستمداران و رجال در آن حضور داشتند.
هنگام صرف ناهار، البته نوعی مسکر (لیکور) میآورند تا اشتها و ذائقه برای خوردن و آشامیدن تحریک شود. امامجمعه آن مسکر را رد کرده، به جای آن آب میآشامد. سپس سوپی میآورند امامجمعه بدون آنکه میز را ترک کند از مترجم محتوای سوپ را میپرسد. مترجم میگوید خردههای گوشت خوک در سوپ شناور است. امامجمعه از خوردن امتناع میکند. غذای اول را میآورند. آن هم از گوشت خوک بوده که امامجمعه به خوردن نان و پنیر ساده اکتفا میکند. غذای سوم خرچنگ و قورباغه بوده که امامجمعه بدون این که اخم کند از دریافت بشقاب غذا خودداری کرده ضمن گفتوگو با بشاشت و خوشرویی کلی سالاد میخورد. غذای بعدی هم مشکوک بوده و چون امامجمعه میفهمد در آن شراب ریختهاند با لبخند و بالابردن دو دست آن را رد میکند. خلاصه هیچ آب و غذای حرامی مصرف نمیکند. اسقف پاریس که تمام حرکات و گفتههای امامجمعه را دنبال میکرد و لحظه به لحظه کنجکاویش بیشتر میشد سرانجام طاقت نیاورده، پرسید: عالیجناب، شما از این همه مأکولات و آشامیدنیهای گوارا چشم پوشیدید. نه مسکرات عالی آشامیدید. نه اغذیه گوشت و خرچنگ و قورباغه میل کردید، نه سوپ و نه بستنی. فقط نان و پنیر و سیبزمینی و هویج و آب و لیموناد. آخر چرا؟
امامجمعه گفت: گوشت خوک و انواع مسکرات در دیانت من حرام است و من لب به آنها نزدم. دین اسلام این خوردنیها را حرام میداند. من اجازه ندارم مقررات دین خود را نقض کنم.
اسقف در حالی که دیگران را به شهادت میطلبید، گفت: دو پادشاه شما ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه وقتی به اروپا آمدند هم گوشت خوک خوردند و انواع آشامیدنیها را آشامیدند.
گفت: خود آنها به خداوند پاسخگو هستند.
اسقف گفت: آخر اینجا که کسی جز شما نبود. کسی شاهد غذا خوردن شما نبود. چرا خود را از این همه غذاها و آشامیدنیهای عالی محروم کردید؟
امامجمعه گفت: اینجا اگر کسی نبود، خدای من که شاهد و ناظر بود.
اسقف دیگری گفت: دین شما چقدر سختگیر است. شما را از این همه غذاهای عالی و مسکرات محروم میکند، حیف که از چه لذاتی محروم شدهاید.
امامجمعه در اینجا برای پایان دادن به بحث، خطاب به اسقف پاریس گفت: راستی من از سوی همسرم حامل هدیهای برای همسر جنابعالی هستم. لطفا ایشان را به من معرفی کنید که ضمن عرض ادب و رساندن مراتب احترام خانمم هدیهشان را که انگشتر عقیقی است به سرکار خانم شما تقدیم کنم.
رنگ اسقف پاریس پرید و با عصبانیت گفت: عالیجناب. این چه سخنی است که بر زبان میآورید. شما یک روحانی تحصیلکرده هستید. آیا نمیدانید در مذهب کاتولیک ازدواج برای ما کشیشان ممنوع است و ما این دستور خداوند را نسخ نمیکنیم.
امامجمعه خنده بلندی کرد و در حالی که اظهاراتش ترجمه میشد، گفت: ای عالیجناب، عجب دین و مذهب سختگیری دارید که لذات جهان را به شما حرام کرده است.
نمیدانید ازدواج چه موهبتی است و چقدر مایه خوشی حال و احوال بندگان میشود. برایتان متاسف هستم که از ازدواج محروم هستید و در حقیقت هیچ از خوشیها و لذات جهان نفهمیدهاید.
خسرو معتضد
مورخ
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم