در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گاهی به شکلی مشخص در میانه فرم و محتوا حرکت میکند و وارد این جدل قدیمی میشود. چالشی که سالهاست هر کدام را بر دیگری ارجح میداند. سینمای مدرن برخلاف گذشتگان نگاهی جدی به حرکتهای فرمالیستی دارد که گاه مضمونی ساده و نهچندان پیچیده را روایت میکند. این اتفاق در سینمای هنر و تجربه در سه سال گذشته با فیلمهای بسیاری اتفاق افتاده که اوج آن را میتوان فیلم «ماهی و گربه» ساخته شهرام مکری دانست. گاهی به کارگردانی محمدرضا رحمانی گرچه به لحاظ مضمونی قصهای کلاسیک دارد، اما در فرم روایی خود از روشی استفاده میکند که تا پیش از این در سینمای ایران کمسابقه یا حداقل بیسابقه بوده است و البته واکنشی به ورود ابزارهای جدید تکنولوژیک به زندگی بشر است. تمام فیلم نماهایی مشابه فیلمبرداری با دوربین موبایل دارد که توسط بازیگران و به صورت دست به دست و به طور مشخص فریبرز عربنیا، اندیشه فولادوند و مهدی پاکدل اتفاق میافتد و گویی فیلمی خانوادگی و دوستانه از یک مهمانی است.
فیلم گاهی نه به لحاظ مضمون و محتوا که به دلیل فرم متفاوت و البته شرایط ساخته شدنش یک اثر تجربی صرف است که با عوامل حرفهای اتفاق افتاده و فیلمنامهای خطی دارد. دقیقا همین نکته این اثر را با بسیاری از آثار تجربی متفاوت میکند، زیرا اکثر فیلمهایی که ساختاری متفاوت دارند اصولا در نوع روایت خود هم تجربه میکنند و به عنوان مثال بسیاری از آنها بازی با زمان را به عنوان مدل روایی خود انتخاب میکنند، اما در گاهی داستان به شکلی ساده شروع و به پایان میرسد و تمام زوایای پنهان آن نه براساس موقعیت که با گفتوگو و دیالوگ آشکار میشود.
گاهی در مدت زمان دو روز در شمال کشور فیلمبرداری شده و به دلیل ظرفیت محدود تلفن همراه برای فیلمبرداری از دوربین حرفهای استفاده میشود و سه بازیگر به جای تصویربردار این وظیفه را انجام میدهند و به همین دلیل حذف فیلمبردار از فیلم اتفاق میافتد که تجربهای منحصر بهفرد است. البته این نکته در نگاه کلان آسیبی به کلیت اثر نمیزند و فیلم از فیلمنامهاش ضربه میخورد. فیلمنامهای که ماهیت آن این نوع ساخت را نمیطلبد و بشدت مبهم است.
حامد و لیلی به خانه دوستشان میروند و این در حالی است که لیلی پیش از این با مانی صاحب خانه ویلایی در دوران دانشجویی رابطهای عاشقانه داشته و این موضوع را حامد میداند و اصرار دارد لیلی باید با این واقعیت کنار بیاید، اما مجید و همسرش رعنا و ابریشم همسر مانی که اتفاقا به مناسبت اعلام خبر بارداری این مهمانی را ترتیب داده از این رابطه بی خبر بودهاند. لیلی در قالب یک داستان کوتاه که در جمع میخواند پرده از این راز برمیدارد و در نهایت با وجود التماسهای حامد و بقیه خودش را از طبقه بالا به پایین پرتاب میکند. قصه در بسیاری از نقاط خود مبهم و بدون روابط علت و معلولی مشخص است و بیشتر بهانهای است برای ساخت فیلم با فرمی منحصر به فرد در زمانی کوتاه و غیرمعمول که همین نکته باعث عدم همخوانی این دو عنصر در فیلم میشود.
بهرنگ ملکمحمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: