تفریح همسرم مسخره کردن من در جمع است

خیلی اتفاقات ممکن است رابطه خوب و عاشقانه یک زوج را به چالش بکشد و باعث شود جدایی را به ادامه زندگی ترجیح دهند. یکی از این مشکلات مسخره کردن همسر است. کاری که پیام با مینا به دفعات در میان جمع انجام داد و به التماس‌ها و گریه‌های همسرش هیچ توجهی نکرد. حالا هم به دادگاه خانواده آمده تا بداند می‌تواند شوهرش را سرعقل بیاورد تا دست از مسخره کردن بردارد یا باید جدایی را انتخاب کند.
کد خبر: ۹۴۹۹۸۵

مینا می‌گوید: «چهار سال است که ازدواج کرده‌ام. اوایل رابطه خوبی با شوهرم داشتم و خیلی دوستم داشت. حالا دیگر این‌طور نیست و هیچ عشق و علاقه‌ای بین ‌ما وجود ندارد. چند ماه بعد از ازدواج به مرور رفتارهایی نشان داد که مرا از خودش بیزار کرد. او خیلی راحت اعضای خانواده‌ام را مسخره می‌کند و به آنها می‌خندد. جلوی همه دستم می‌اندازد تا دیگران بخندند. طرز حرف زدن و راه‌رفتن و حرف زدن پدر و مادرم را تقلید می‌کند و بعد می‌خندد. انتظار دارد که من هم بخندم. وقتی از آنها دفاع می‌کنم ناراحت می‌شود که مگر حرف بدی زدم؟ چرا بی‌خود دفاع می‌کنی؟ واقعیت را گفتم. من تا حالا به خودم این اجازه را نداده‌ام که با پدر و مادرش بد حرف بزنم یا آنها را تو خطاب کنم. همیشه به آنها احترام گذاشته‌ام. بعضی وقت‌ها از بس آنها را مسخره می‌کند گریه‌ام می‌گیرد، اما او باز هم ادامه می‌دهد.»

زن جوان در مورد رفتارهای خانواده شوهرش می‌گوید: «شوهرم و خانواده‌اش همگی اهل شوخی و خنده و مسخره‌بازی هستند. هر حرف و رفتاری را سوژه می‌کنند و می‌خندند. بارها به او گفته‌ام که مسخره‌کردن و خندیدن به دیگران کار درستی نیست. خوشت می‌آید من هم پدر و مادرت را مسخره کنم و بخندم؟ یا ادای تو را دربیاورم؟ اینها را که می‌گویم عصبانی می‌شود. آن وقت انتظار دارد چیزی نگویم و ناراحت نشوم. من کمی اضافه وزن دارم و خیلی تلاش کردم وزنم را پایین بیاورم. اما نشده است. همین شده بهانه‌اش و چپ و راست جلو هر کسی چاقی‌ام را مسخره می‌کند. ‌ غذای جدیدی را برای مهمانی پختم. جلوی خودم کلی به به و چهچه کرد که عجب رنگ و رویی دارد. به محض این‌که بردم سر میز مسخره‌بازی‌اش را شروع کرد. بعد از آشپزی زنان دیگر تعریف کرد. سر لباس خریدن هم همین‌طور هستیم. اگر باهم برویم مغازه هر چه بپوشم مسخره می‌کند و آخرش طوری می‌شود که بدون هیچ خریدی به خانه برمی‌گردیم. یک‌بار موهایم را رنگ کردم تا به خیال خودم تنوعی داده باشم. وقتی دید گفت رنگش خیلی به صورتت می‌آید و همیشه از این رنگ استفاده کن، اما وقتی رفتیم خانه خواهرشوهرم، مرا مسخره کرد. از شدت ناراحتی فقط بغض کرده بودم.»

با این‌که پیام برای ازدواج با مینا به خانواده او التماس کرد، اما حالا براحتی به او توهین می‌کند و می‌گوید چقدر زشت هستی؟ من چرا با تو ازدواج کردم؟ زن جوان در ادامه می‌گوید: «خودش می‌داند که وقتی مجرد بودم، کلی خواستگار داشتم. می‌گویم روز خواستگاری چشم که داشتی و من را دیدی و پسندیدی. من که به زور نیامدم بگویم بیا و با من ازدواج کن. هم تحصیلات و هم قیافه‌ام از پیام خیلی بهتر است. اما به من می‌گوید زشت. فرم صورتم را مسخره می‌کند و می‌گوید جراحی کن. کل زندگی‌مان شده مسخره‌بازی و گفتن اینجور حرف‌های بی‌خاصیت. سر همین کارهایش همیشه در خانه دعوا داریم. چند بار با آرامش به او گفته‌ام که درست نیست همسرت را جلوی دیگران مسخره کنی، اما در جواب می‌گوید جنبه داشته باش‌. جلوی همه طوری با من رفتار کرده که هیچ‌کس ارزشی برایم قائل نیست و احترام نمی‌گذارد. چهار روز پیش سر این‌که دوباره جلوی دوستانش مسخره‌ام کرده بود، ناراحت شدم. به جای این‌که از ناراحتی‌ام ناراحت شود، بدتر لج کرده و بیشتر مسخره‌ام کرد، تقصیر خودم هم است. فکر می‌کنم از بس جوابش را نداده‌ام این‌طور پررو و وقیح شده، اگر جوابش را داده بودم یا مثل خودش جلوی دیگران مسخره‌اش می‌کردم، با من این مدلی رفتار نمی‌کرد.»

مینا با این‌که از رفتارهای همسرش خسته شده، اما هنوز برای جدایی مطمئن نیست و دنبال راه نجاتی می‌گردد. او می‌گوید: «چطور رفتار کنم که دیگر مسخره‌ام نکند؟ من هم انسان هستم، شعور و شخصیت دارم. از بس مسخره‎ام کرده دیگر عزت نفسی برایم نمانده است و می‌ترسم جلوی جمع ظاهر شوم. هیچ میلی برای ادامه این زندگی ندارم، اما از طلاق هم می‌ترسم. از حرف و حدیث‌های بعدش وحشت دارم.»

لیلا حسین زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها