من نفهمیدم چرا ایشان باقی خواستها و آرزوهایش را برای مردم یک شهر کشاورزی و باغداری و دامپروری بیان نکرده است.
من متوجه نشدم آیا در وزارت کشور به کسی که فرماندار میشود نمیآموزند با مردم چگونه رفتار کند؟
میگویند در زمان ناصرالدین شاه، رجال ایران که به خانه سفرا و وزیران مختار در تهران دعوت میشدند با غذاهایی نوظهور مثل کتلت و راگو و ژیگو پذیرایی میشدند.
مهدی خان ممتحنالدوله شقاقی یکی از این دولتمردان در خاطرات خود مینویسد: کتلت خوردن یکی از مفاخر و مظاهر اروپاییمآبی به شمار میرفت.
میگفت وزیر امور خارجه میرزا یحیی خان مشیرالدوله هر وقت ضیافت میداد کارمندان جوان وزارت امور خارجه ناصرالدین شاه را دعوت میکرد. کتلتی به چنگال میزد. به یکی از داوطلبان پستهای سفارت در فرانسه و انگلستان و ایتالیا و روسیه و آلمان و عثمانی خیره میشد و میگفت: من این کتلت را که آشپز فرنگی من پخته به کسی میدهم که میل دارم او را به فلان سفارت بفرستم.
ممتحنالدوله مینویسد: معمولا کنسولخانههای ایران در شهرهای خطرناک ترکستان یا عثمانی به استثنای مدینه و مکه و استانبول و بغداد که سرقفلی داشت طرفدار و داوطلبی نداشت، اما مشاغل دیپلماتیک در آمریکا و انگلیس، فرانسه و آلمان و ایتالیا و روسیه هزار خواهان داشت، معلوم شد صحبت از پیشکش و سرقفلی پست است و کتلت به کسی تقدیم میشود که با ایما و اشاره و چشمک و نشان دادن انگشتان مبلغ بالا و بالاتری را پیشنهاد کند.
زمان پیش از انقلاب مردی در مسابقات بلیت بختآزمایی صاحب بلیت برنده شد. او را به رادیو و تلویزیون آوردند. کمالالدین مستجابالدعوه گوینده از او پرسید با این صد هزار تومان چه خواهی کرد؟ آن مرد که از روستا آمده بود، گفت: میروم شمسالعماره صد دست شلوار برای خود خواهم خرید. گوینده گفت: بقیه را چه میکنی؟ خانه، اتومبیل، تراکتور، زمین زراعی خواهی خرید. ازدواج خواهی کرد.
او گفت: صد دست دیگر شلوار خواهم خرید.
همه تعجب کردند و باز گوینده گفت: عزیزم، شلوار که قیمتی ندارد دویست دست شلوار به چه درد میخورد. گفت همهرو شلوار خواهم خرید زیرا من سی و چند سال شلوار درست و حسابی نداشتهام و هر شب خواب میدیدم با پیژامه در خیابان راه میروم!
من متوجه نشدم جناب فرماندار آیا مانند میرزا یحیی خان مشیرالدوله که با کتلت به چنگال زدن و پیش روی چشم کارکنان وزارت امور خارجه خواسته از مردم طلب کند سور و سات کباب و شیشلیک ایشان را فراهم کنند، نکند سالهای متمادی حسرت خوردن کباب و شیشلیک را داشته که خوردن کباب و شیشلیک مساله مهمی نیست!
فکر نکرده برای یک صاحب مقام دولتی چقدر خنک و لوس و بیمزه است که هنگام سخن گفتن با مردم مانند ناصرالدینشاه و اتابک امینالسلطان و شاهزاده فرمانفرما که بادی به گلو میانداختند و دستور گوشت شکار آهو میدادند حد اعلای آرزوهای خود را در خوردن کباب و شیشلیک و نشستن بر مرکب فرمانداری اعلام کند؟
او تنها از شکمش سخن گفت درست مثل یک حاکم و نایبالتولیه صد سال، دویست سال پیش خیلی یکه خوردم. تعجب کردم چه آرزوهای کمی دارد. چقدر قبلا تشنگی تحمل کرده است. طفلکی!
خسرو معتضد
مورخ
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم