گپی با دختران جوان درباره زندگی و آرزوها : جزیره مخصوص هرگز
بزرگ شده ای به ثمر نشسته ای خدا را شکر حتما حالا دیگر می نشینی و به این فکر می کنی که کجای کلاه پدرت کج است روزگار است دیگر یک روز پدرها برای بچه هاشان قهرمانند و یک روز هم وقتی خود به ثمر رسیدند بار وجود پدر را نمی پسندند
کد خبر: ۹۴۱۸
حتما می خواهی بگویی که نه ! شما برای بزرگ کردن من زحمت زیادی کشیده اید زبان بریز ناقلا! من به وظیفه پدری خودم عمل نکرده ام ؛ این را می دانم تولد و بزرگ شدن تو، برای من نعمت بزرگی بود به دنیا آمدنت ، خیلی خوشحالم کرد از لحظه لحظه بزرگ شدنت هم خیلی لذت برده ام صدها کتاب روان شناسی کودک خوانده بودم ؛ اما حس کردن لحظه های کودکی و نوجوانی تو بهترین کتابی بود که خدای مهربان در اختیارم گذاشت . تو برایم یک دانشگاه بودی ؛ لحظه هایت را خواندم و با حس کردن تو، مخاطره های همیشگی ام بچه ها را بیشتر شناختم می بینی که میان من و تو یک بده و بستان طبیعی صورت گرفته است پس به هم بدهکار نیستیم خیلی دلم می خواهد این بده و بستان باز هم ادامه پیدا کند؛ اما چه کنم که تو بزرگ شده ای دوست دارم بازی آینده ما هم شادی بخش باشد؛ خوشبخت باشیم . به همین دلیل است که قواعد خوشبختی را برایت میگویم؛ تو هم می توانی قاعده دیگری پیشنهاد کنی، قبول؛ بزن بریم! اگر از من بپرسی خوشبختی چیست؛ می گویم خوشبختی رضایت و آرامش است آن لحظه از زندگی که انسان از کارش احساس رضایت دارد و آرامش بعد از این رضایت ، خوشبختی است هر چه لحظه های رضایت از خویش و آرامش در زندگی بیشتر باشد، آدم خوشبخت تر است راضی کردن دل هم کار سختی نیست وقتی حسابت با خدا صاف باشد، از هر کاری که بکنی ، رضایت درونی و آرامش به دست می آوری خودت می فهمی که کجای کارت می لنگد حسابت را با خدای مهربانت یک کاسه کن و بقیه هیچ شاید به همین دلیل است که خدا اسم بهشت موعودش را رضوان گذاشته است: رضایت تو از داده های او و رضایت او از عملکرد تو قدیمی ها می گفتند: من شیطان است و امروزه خیلی ها من شده اند من ها همه چیز را برای خودشان می خواهند. خودشان را محور عالم هستی می دانند من ها تو را به رنگ خودشان می خواهند هر لحظه نوایی ساز می کنند و می خواهند که تو به سازشان برقصی اگر بخواهی به ساز این و آن برقصی ، تو را وادار به حرکات ناموزونی می کنند که با موسیقی خوش نوا و موزون خلقت، سر سازگاری ندارد به جای این که به ساز من ها برقصی ، دلت را برایشان بسوزان خودباوران ، خداباور نیستند و هرگز به آرامش نمی رسند. می روند تا چرخی را که بر غیر مرادشان می گردد، بر هم زنند تو الان در سنی هستی که هم می توانی من شوی و دیگران را به پذیرش باورهای خودت واداری ، هم می توانی یک پله پایین تر بیایی و یکی از "من "های از خدا بی خبر شوی مطمئن باش که در هر دو صورت به رضایت از کارهای خویش و آرامش نخواهی رسید؛ چرا که خودت هم می دانی به جاده خاکی زده ای و به بیراهه رفته ای من ها خودشان را تافته جدابافته می دانند به همین دلیل دیگران و تفاوت های فردی افراد را به رسمیت نمی شناسند؛ دنیا برایشان یا سیاه است یا سفید خدای مهربان آدمها را متفاوت آفریده است معلوم نیست که فردا چه کسی رو سفید است باش کز پرده برون افتد راز به رسمیت شناختن دیگران و تفاوت آدمها کار سختی است ؛ قدرت تحمل می خواهد حق دادن به دیگرانی که قبولشان نداریم ، دشوار است ؛ با من شیطانی ما نمی سازد اگر من شیطانی را از درونت برانی ، در زشت ترین موجودات هم زیبایی هایی را می بینی که دیدنی است هر آفریده ای حتما نشانی از زیبایی های آفریننده اش دارد. من و تو بخش کوچکی از یک پازل بسیار بزرگ هستیم و در کنار قسمتهای دیگر آن معنی پیدا می کنیم دلت به حال آنها که فکر می کنند تصویر کاملی هستند بسوزد تحملشان کن برایشان دعا کن مهربانانه برای نجاتشان تلاش کن اما انتظار نداشته باش که همین امروز به نتیجه برسی پرورش گلخانه ای هدایت نه با زور امکانپذیر است نه به دست توست یادت هست آن روزی را که متلک شنیده بودی و سخت آشفته حال بودی؛ اولین چاره ای که به ذهن می رسید، این بود که دیواری دورت بکشیم و از جامعه بد جدایت کنیم اما من این کار را نکردم می دانی که همیشه از سرویس مخصوص ، مدرسه مخصوص ، جزیره مخصوص و هر چیزی که تو را درون جزیره ای دور بیندازد تا در آنجا خوب پرورش پیدا کنی، بدم میآمده است تو را به دعا و تحمل و برخورد درست دعوت کردم اگر جامعه بد است ، من و تو هم عضوی از این جامعه هستیم کسی که توی جزیره خوبها، خوب باشد که شاخ فیل را نشکسته است اصلا هم آن جزیره و هم این گونه خوب بودن ، خیالی بیش نیست خوب بودن در فضایی که بدش می پنداریم ، کار اساسی است باید دعوا ببینی ، بدی ببینی ، رودست بخوری ، متلک بشنوی ، از خودت دفاع کنی ، دل بسوزانی و رنج بکشی تا پرورده شوی ، تا خوبی را قدر بدانی ، تا خوبیهای خودت را بشناسی ، تا به قول اگزوپری، مثل آدم بزرگهای امروز نشوی روزگار عجیبی است دختر! آدم تا دو تا شخصیت نداشته باشد، بزرگ به حساب نمی آید بزرگترها عادت کرده اند که ظاهرالصلاح باشند و خلوتشان با ظاهر بیرونی شان فرق داشته باشد اگر این گونه بزرگ شده بودی ، از پروردن تو احساس رضایت و خوشبختی نمی کردم گاهی ظاهرالصلاحی در این است که خودت را لیبرال ، فمینیست ، مردم گرا، اصلاح طلب ، دمکرات نشان بدهی و گاه نیز از این که هر لبخندی را کفر بدانی بی تردید هر دو گروه ظاهرالصلاح ، به رضایت از خویش و آرامش درونی نمی رسند تا خودشان هم می فهمند که دروغ می گویند و خلوتشان با ظاهرشان فرق دارد یا آن قدر غرق در آراستن ظاهر خویشند که از باطن خود غافل شده اند، این هم نتیجه آرامش بخشی ندارد؛ جزیره زندگی شان را همیشه در حال غرق شدن می بینند. راهی کردن دل خداجوی ، شیرین تر از راهی کردن من های متعدد دیگران و من خودت است آرامش در این است ؛ خوشبختی همین است . فرق نمی کند، چه در جبهه نبرد حق و باطل بایستی جان به کف بگیری ، چه پشت میز دانشگاه و مدرسه بنشینی و برای بالا بردن سطح علمی کشورت تلاش کنی ، چه توی خانه باشی و برای نوه های به دنیا نیامده من قاقالی لی درست کنی ، در هر صورت شادمانی و لبخندت عمیق است یک جا پرسیده بودند چند تا بچه داری و من گفته بودم 16 میلیون ؛ چرا که همه بچه های ایرانی را بچه خودم می دانم و حالا اگر بپرسند چرا تن به چاپ چنین نامه ای داده ای ؛ می گویم برای این که همه بچه هایم آن را بخوانند امروز تو با دوران کودکی من خیلی فرق کرده است چیزهایی را می فهمی که من حتی به عنوان مساله هم فکرش را نمی کردم اگر همان بده و بستان همیشگی میان من و تو نبود خیلی عقب می ماندم به همین دلیل است که به فردای بهتر از این بسیار امیدوارم به همین دلیل از تو و همه بچه هایم راضیام، آرامش دارم؛ خوشبختم دعا کن که در روز حساب و کتاب ، نام پدرت هم جزو کسانی باشد که سر سوزنی در راه آن فردای بهتر تلاش کرده اند اگر این گونه باشد، به رضوان خدا هم می رسم پای ملخی که من به بارگاه سلیمان خواهم برد، تو هستی می بوسمت.