چتری کوچک برای مشکلاتی بزرگ

«گاه زخمی که به پا داشته ام زیر و بم های زمین را به من آموخته است.» شاعر کاشانی وقتی این را می گفت ، می دانست که هر زخمی یک روز خوب می شود و ما زیر و بم های زندگی را از یاد می بریم.
کد خبر: ۹۴۱۲۶

جز آنها که درد را هر روز از نو می آموزند و فراموش نمی کنند اما ساده فراموش می شوند.
ما برای این که یکدیگر را از یاد نبریم ، قوانینی وضع می کنیم. «قانون جامع حمایت از معلولان» هم یکی از آن قانون هاست که حالا خیلی ها زیر چترش ایستاده اند: معلولان جسمی حرکتی ، معلولان ذهنی ، سالمندان و حتی بیماران روانی مزمن. چتری که معلولان در پناهش ایستاده اند کوچک است. چتری کوچک برای مشکلاتی بزرگ.
چتری ناچیز به اندازه یک دفترچه 43 صفحه ای که 16 ماده بیشتر ندارد و همان 16 ماده هم گاه به گاه نادیده گرفته می شوند.
وقتی با کاظم نظم ده ، معاون توانبخشی سازمان بهزیستی کشور، در مورد مشکلات معلولان به گفتگو نشستیم، گفت : «معلولیت دور نیست با سالمندی می آید.
در پیچ جاده های بی برگشت کمین کرده است ، در پس حوادثی که منتظرشان نیستیم. چه کسی می تواند از سلامتش تا فردا مطمئن باشد؛»


تعاریف گوناگونی از معلول در مراجع گوناگون وجود دارد. تعریف شما در این زمینه چیست؛
تعریف من منطبق بر تعریفی است که «قانون جامع حمایت از حقوق معلولان» در مورد معلول دارد، یعنی فردی که به تشخیص کمیسیون پزشکی سازمان بهزیستی بر اثر ضایعه جسمی، ذهنی ، روانی یا توام، اختلال مستمر و قابل توجهی در سلامت و کارایی عمومی اش به وجود آمده باشد به طوری که باعث کاهش استقلال در زمینه های اجتماعی و فردی شود.
به نظر می آید تاکید این قانون بیشتر بر نقص های ظاهری بوده است و معلولیت های پنهان چندان مدنظر نبوده اند.
در این تعریف تشخیص معلولیت به تصمیم کمیسیون پزشکی سازمان بهزیستی بستگی دارد و فقط بر مبنای نقص های ظاهری نیست.

آیا بیماران خاص هم در این تعریف می گنجند، مثلا هموفیلی ها؛
بیماران خاص تا وقتی قابل درمان باشند نه! مثلا ممکن است بیماری هموفیلی اختلالی در کارایی فرد ایجاد نکند، پس معلول محسوب نمی شود.

یعنی هموفیلی ها هم باید به کمیسیون پزشکی بهزیستی مراجعه کنند و کارایی یا عدم کارایی شان تشخیص داده شود.
خب آنها اغلب تحت حمایت بنیاد امور بیماری های خاص هستند، اما مرزبندی بین بیماری و معلولیت خیلی جاها بسادگی که ما در گفتار می گوییم نیست و نوعی همپوشانی به وجود می آید و باید نوعی تعامل بین ما، وزارت بهداشت و درمان و بنیاد امور بیماری های خاص وجود داشته باشد تا تکلیف آنها مشخص شود، مثلا در مورد برخوردی از سهام عدالت ، هموفیلی ها هم به ما مراجعه کرده اند، اما تکلیفشان باید از طریق بنیاد امور بیماری های خاص روشن شود.

در حال حاضر چه تعداد معلول در کشور داریم؛
براساس آمارهای جهانی 10 درصد جمعیت هر کشوری معلولند که این رقم همه انواع معلولیت ها از خفیف تا شدید را دربرمی گیرد.
پس اگر جمعیت کشورمان را 70 میلیون نفر در نظر بگیریم 7 میلیون معلول داریم اما اگر تاکیدمان بر معلولیت های متوسط، شدید و خیلی شدید باشد، این رقم حدود 2تا 2ا میلیون و 500 هزار نفر است که ما کمتر از 1 میلیون را شناسایی کرده ایم و در حال حاضر 500 هزار نفر را تحت پوشش داریم.

مقایسه آمار ایران با آمارهای جهانی چندان درست به نظر نمی آید. چون ما در کشوری هستیم که 8 سال جنگ تحمیلی را پشت سر گذاشته است و جاده هایی محلول زا داریم که هر سال چند هزار کشته و زخمی می دهند.
فکر نمی کنید برای یک برنامه ریزی دقیق لازم است در سرشماری آینده ، معلولان به تفکیک نوع معلولیت شناسایی شوند؛

منابع اطلاعاتی ما فعلا مبتنی بر آمارهای جهانی، پژوهش های دانشگاهی و اطلاعاتی هستند که در اجرای طرحهایی مثل طرح توانبخشی مبتنی بر جامعه به دست آمده اند; اما سرشماری معلولان به تفکیک نوع معلولیت را هم در برنامه کاری سال 85 داریم.

چرا بین تعداد معلولان تخمین زده شده و کسانی که خدمات دریافت می کنند این همه اختلاف وجود دارد؛
تفاوت این دو رقم را می توان به تعداد معلولان پشت نوبت محسوب کرد یا ممکن است خانواده ها لزومی برای سپردن معلولشان به بهزیستی احساس نکنند.
یا می شود نتیجه گرفت که دستگاه های دولتی یا بهزیستی هنوز راهکارهای لازم را برای شناسایی همه معلولان جامعه و پیگیری امورشان ندارند.

کمبود اعتبارات چقدر در این اختلاف نقش دارد؛
وقتی می بینیم در ارائه خدمات به افراد شناسایی شده هنوز مشکل داریم آیا لازم است به دنبال معلولان تازه بگردیم؛ از همین تعداد که شناسایی شده اند هم ، هنوز 400 تا 500 هزار نفر در نوبتند.
فرض کنید همه این 2 میلیون و 500 هزار نفر را هم شناسایی کردیم. بعد چی ؛ چه خدماتی می توانیم به آنها ارائه دهیم؛

یک دهه از بحثهای مربوط به طرح توانبخشی مبتنی بر جامعه CBR به عنوان شیوه ای در جهت تحصیل ارائه خدمات به معلولان در کشورمان می گذرد. چقدر در عملی کردنش پیشرفت کرده ایم؛
اجرای این طرح را از روستاها آغاز کردیم. هدفمان این است که خدمات توانبخشی را در نزدیک ترین مکان به معلول ارائه دهیم تا با این روش ضمن کم هزینه تر کردن توانبخشی ، ارائه خدمات را تسریع کنیم ، برای مثال معلولی که در روستا زندگی می کند، لازم نیست حتما به پایتخت بیاید تا از خدمات توانبخشی بهره مند شود، بلکه باید بتواند این امکانات را در محل زندگی خودش هم دریافت کند.
اجرای این طرح در روستاها موفق بوده است ، اما مختص روستاها نیست و باید در شهرها هم عملی شود.

اگر اجرای طرح در روستاها موفق بوده است، چرا هنوز هم معلولان شهرستانی برای دریافت خدمات به تهران می آیند؛
این طرح هنوز جایگاه واقعی اش را در کشور ما پیدا نکرده است. توانبخشی مبتنی بر جامعه پیش از اجرا، یک نوع نگرش است و ما باید در مرحله اول صاحبنظران توانبخشی را نسبت به لزوم اجرای آن قانع کنیم که این به فرهنگسازی نیاز دارد.

هر چند بهزیستی در جهت عملی شدن این طرح تلاش می کند اما سیاستگذاری ها نشان می دهد هنوز هم طرح توانبخشی مبتنی بر موسسات و مراکز بر CBR ارجحیت دارد.
برای مثال سیاست های بهزیستی در جهت گسترش مراکز غیردولتی و افزایش یارانه آنهاست در حالی که درCBR تاکید اصلی بر نگهداری معلول در خانواده است.

البته نگهداری از معلول در خانواده گامی بلند به سمت توانبخشی مبتنی بر جامعه است ، اما تاسیس و گسترش مراکز غیردولتی مغایرتی با این طرح ندارد و حتی نسبت به تاسیس مراکز دولتی بهتر است چرا که مراکز غیردولتی براساس نیاز و جمعیت شهرستان ها ایجاد می شوند، اما مراکز دولتی ترجیحا در مرکز استان ها.
از طرفی مراکز غیردولتی تعدد بیشتری دارند و قابل دسترس ترند. به طور کلی ما در ارائه خدمات ، نباید صرفا یک راهکار در نظر بگیریم ، بلکه باید الگوهای مختلفی داشته باشیم و به خانواده و معلول حق انتخاب دهیم.

برخی از مراکز نگهداری معلولان کمتر از ظرفیت واقعی شان معلول دارند. شاید یارانه کمی که بهزیستی در ازای نگهداری هر معلول می پردازد، سبب می شود صاحبان مراکز رغبتی برای پذیرش معلولان سهمیه بهزیستی نداشته باشند؛
موافق نیستم. همین حالا هم بسیاری از متقاضیان حقیقی و حقوقی تاسیس مراکز توانبخشی بشدت مشتاقند از یارانه بهزیستی استفاده کنند، ولی به خاطر کمبود یارانه مخالفت می کنیم.
البته مراکزی هم وجود دارند که نمی خواهند یارانه دولتی بگیرند یا از بدو کار طوری طراحی شده اند که درجهت نگهداری و توانبخشی معلولان به شکل غیریارانه ای قدم برداشته اند ولی اغلب این مراکز مربوط به نگهداری سالمندانند و در مورد معلولان جسمی و حرکتی کمتر با چنین مواردی مواجهیم و از 50 هزار نفر معلولی که در این مراکز نگهداری می شوند 80 درصدشان یارانه بگیرند.

پس سیاست بهزیستی در زمینه توانبخشی هم ، در راستای خصوصی سازی است؛
بهزیستی یکی از موفق ترین سازمان ها در بحث خصوصی سازی است. مراکز خصوصی صرفه جویی بیشتر و پرسنل کمتری دارند و ساماندهی معلولان صرفا از طریق مراکز دولتی ، غیرممکن است.
به طوری که اگر به یک معلول ذهنی در مرکزی غیردولتی 50 هزار تومان یارانه می دهیم ، در مرکز دولتی این هزینه 3تا 4ا برابر خواهد شد.

در خبرها آمده بود که دولت امسال ردیف بودجه مشخصی به اجرایی شدن قانون جامع حمایت از معلولان اختصاص نداده است و بهزیستی باید از محل اعتباراتش اجرایی کردن آن را به عهده بگیرد. چه اقداماتی در این زمینه کرده اید؛
ما معتقدیم تک تک این بندها برای اجرا شدن نیاز به اعتبار دارند و معاونت پشتیبانی ، معاونت توانبخشی و رئیس محترم سازمان بهزیستی بتازگی جلسات مکرری با مسوولان داشته اند تا این مساله را ثابت کنند. کمیته ای هم برای اجرایی کردن این قانون تشکیل داده ایم.
خوشبختانه همه مسوولان و سازمان ها دید معنوی بسیار خوبی نسبت به معلولان دارند و در زمینه اجرایی کردن آن با ما همکاری کرده اند.

مثلا مشکل مسکن معلولان که در ماده 11 به آن اشاره شده، حل شده است؛
نه هنوز. این قانون در اردیبهشت 83 تصویب شده است. هنوز یکی ، دو تا از آیین نامه های اجرایی اش تصویب نشده است ، یعنی قانون خیلی جوانی است و باید اعتباراتش تامین شوند.

مستمری ای که سازمان به معلولان تحت پوشش می دهد، چقدر است؛
حداقل مستمری 25 هزار تومان است ; ولی گاهی به 60 هزار تومان هم در خانواده هایی که چند معلول دارند یا متاهلند، می رسد.

به نظر شما با ماهی 25 هزار تومان می شود زندگی کرد؛
در بعضی از انواع معلولیت ها، هدف ما از مستمری دادن بر طرف کردن بخشی از نیازهای اولیه معلول است تا آنها را توانمند کنیم و خودشان دیگر مشکلاتشان را برطرف کنند.
در برخی معلولیت ها معتقدیم باید بیمه بیکاری به معلول بدهیم ، یعنی اگر برای معلولی کار پیدا نشد، او بتواند از بیمه بیکاری استفاده کند.

فکر می کنید مستمری کنونی معلولان برای داشتن یک زندگی متوسط باید چند برابر شود؛
ما معتقدیم طبق قانون جامع حمایت از معلولان ، مستمری آنها باید حداقل دو سوم کمترین حقوقی باشد که وزارت کار و امور اجتماعی تصویب کرده است.

اغلب مواد این قانون اجرا نمی شوند. چه موانعی در اجرایی شدن آنها وجود دارد؛
اولین بحث کمبود بودجه است و بعد جوان بودنش و ضعف ما در فرهنگسازی.
به هر حال، این قانون جوان است و توقع شما در قانونی که 2 سال است تصویب شده، باید متفاوت از قانونی باشد که 20 سال است اجرا می شود.

نبود ضمانت های اجرایی برای مواد آن هم ممکن است از علل نادیده گرفتنش محسوب شوند. مثلا طبق قانون ، معلولان سهم 3 درصدی از استخدام سازمان ها دارند; اما این حق نادیده گرفته می شود. شاید به این دلیل که جریمه مشخصی برای متخلفان پیش بینی نشده است.
قانون خودش ضمانت اجرایی محسوب می شود، اما مساله اشتغال یک بحث کلان کشوری است و بازتاب های آن به همه جامعه برمی گردد، نه فقط معلولان . پس در اجرایی شدن این بخش از قانون ، فضای اشتغال باید گسترش یابد.

مناسب سازی اما کن هم یکی از مواد این قانون است. در سال جدید چه اقداماتی برای مناسب سازی در نظر دارید؛
امسال ستاد مناسب سازی در سازمان بهزیستی کشور تشکیل شده است و شهرداری ها هم همکاری های بسیار خوبی در این زمینه دارند. مساله اصلی هزینه هاست که مسلما بالاست.
بافت قبلی را باید مناسب سازی کنیم ، ضمن این که روش کم هزینه تر این است که ساختمان هایی که بتازگی ساخته می شوند، اصول درست مناسب سازی را رعایت کنند.

قرار بود سازمان مسکن و نظام مهندسی ، به ساختمان هایی که اصول مناسب سازی را رعایت نکرده بودند، پایان کار ندهد; اما باز هم شاهد چنین ساخت و سازهایی هستیم.
خب ، بعضی ها از قانون فرار می کنند مثلا ساختمانی مهندس ناظر دارد و مجوز می گیرد; اما بعد سطح شیب دار را خراب می کنند.

بی توجهی به مناسب سازی همیشه از طرف مردم معمولی نیست. مثلا در متروی تهران به عنوان یکی از مظاهر حمل ونقل عمومی ، هیچ تسهیلاتی برای استفاده معلولان تعبیه نشده است.
واگن ها جایگاه ویژه معلولان دارند; اما این که چطور معلول باید در ایستگاهی 60 یا 70 پله را بالا و پایین برود تا بتواند از مترو استفاده کند، معما شده است.

قانون جامع حمایت از معلولان از مترو جوان تر است.

نگهداری از کودکان معلول در ساعات اداری برای والدین شاغل تقریبا ناممکن است. چه راهکاری برای حل این مشکل دارید؛
از امسال به مهدکودک هایی که حاضر شوند بچه های معلول را در کنار بچه های دیگر نگه دارند، یارانه می دهیم.

یکی از اصلی ترین مشکلات معلولان پس از مسائل مالی ، تردد است.
سال پیش زمزمه هایی در مورد وارد کردن خودروهای مخصوص معلولان به گوش می رسید. چه شد؛

بحث تردد، بحث پیچیده ای است . اولا وسایل نقلیه عمومی باید مناسب سازی شوند و ثانیا شرکت بهزیست کار هم در حمل ونقل معلولان با بهزیستی همکاری می کند.

تنها در تهران چند هزار معلول تحت پوشش بهزیستی اند; ولی بهزیست کار برای جابه جایی این چند هزار معلول فقط 7 ماشین در اختیار دارد.
اولا ماشین های بهزیست کار برای معلولیت های شدیدند. ثانیا امسال 100 ماشین جدید هم به ماشین هایشان اضافه شده است که 30 تا از آنها در تهران مشغول به کار خواهند شد.

با این حال ، حتی 37 ماشین هم برای چند هزار معلول کم است.
قصد داریم با شرکتهای خودروسازی وارد بحث شویم تا خودروهاشان را به شکلی استاندارد مناسب سازی کنند. این مناسب سازی الان هم در بعضی از نقاط کشور انجام می شود; اما شرکتی نیست.

چرا تعداد زیادی از معلولان تحت پوشش بهزیستی از بیمه خدمات درمانی بی بهره اند؛
متاسفانه تعداد دفترچه هایی که ما داریم ، با تعداد معلولان همخوانی ندارد. در سنوات گذشته بدهی ای به بیمه خدمات درمانی داشتیم که به خاطر کسر اعتباراتمان نتوانستیم آن را بپردازیم.
حالا به دنبال راهکاری قانونی هستیم تا بدهی سال پیش از طریق دولت بخشیده یا تامین شود و تعداد بیمه شدگان کل سازمان بهزیستی را یک میلیون نفر افزایش دهیم.

آیا این یک میلیون نفر صرفا سهم معاونت توانبخشی است یا هر 3 معاونت بهزیستی در آن سهیمند؛
این رقم برای هر 3 معاونت است.

پس سهم توانبخشی چندان زیاد نیست.
نه چندان ، اما به هر حال بیمه شدگانمان را افزایش می دهیم.

کسر اعتبارات بهزیستی پدیده تازه ای نیست و هر سال روند خدمت رسانی این سازمان را مختل می کند و مثال بدهی بهزیستی به بیمه خدمات درمانی و تعداد کم بیمه شدگان تنها جزؤ کوچکی از این دست مشکلات است.
چقدر موافقید که بهزیستی بخشهایی از وظایفش را به تشکلهای مردمی غیردولتی (NGO ها) واگذار کند؛

با این که تعدادی از NGO ها مطلوب عمل می کنند; اما بعضی از آنها هم صرفا با این هدف تشکیل می شوند که از دولت کمک بگیرند و به معلول بدهند; در حالی که نفس NGO ایجاب می کند آنها خدماتشان را از طریق مردم ارائه دهند.
اما نکته مهمتر اینجاست که باید نگرشمان را نسبت به وظایف بهزیستی تغییر بدهیم. معلولیت بشدت هزینه بر است.
برای برآورد کردن این رقم، هزینه درمان ، توانبخشی ، حرفه آموزی ، مسکن،ازدواج و تحصیل یک نفر را حساب کنید و بعد آن را در 500 هزار نفری که ما تحت پوشش داریم ضرب کنید.
تامین این رقم نجومی از عهده یک سازمان خارج است و همه سازمان ها باید همزمان و در کنار هم در خدمت رسانی به معلولان سهیم شوند.

مریم یوشی زاده
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها