در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بعد هم راهی محل جنایت شد. فراموش کرده بود در مورد سن و جنسیت مقتول بپرسد. شاید هم افسر کلانتری گفته بود، اما او متوجه نشده بود. بعد از حدود نیم ساعت به محل قتل رسید. جنایت در ساختمانی چهار طبقه رخ داده بود. چراغ تمام واحدها به غیر از واحد طبقه چهارم روشن بود.
سروان کارتش را به سربازی که مقابل در ایستاده بود نشان داد و وارد شد. قتل در طبقه سوم رخ داده بود و به خاطر اینکه ساختمان آسانسور نداشت مجبور شد از پلهها برود. ساختمان تکواحدی بود و ساکنان در طبقه دوم جمع شده بودند. سروان وقتی به طبقه سوم رسید افسر کلانتــری که نظارهگر معاینه جسد توسط پزشک بود به استقبالش آمد. افسر جوان در گزارش اولیه خود گفت: مقتول زن 32 سالهای به نام نسترن بود که در زمان قتل در خانهاش تنها بود. مقتول وارد خانه شده و با چاقو یک ضربه به قلب او زده و گریخته بود. وسایل خانه سرقت نشده، البته همسایهها زود متوجه شدند و امکان دارد انگیزه سرقت بوده، اما موفق نشده است. همسایهها با صدای جیغ زن جوان از خانه خارج شده و خود را به طبقه سوم میرسانند. در خانه نیمه باز بوده که مشکوک شده و در را باز میکنند و با جسد در مقابل در رو به رو میشوند. یکی از آنها با 110 تماس گرفت و ما سریع به اینجا آمدیم.
مقتول تنها زندگی میکرد؟
نه. همسرش نگهبان شیفت شب یک کارخانه است که با او تماس گرفتیم و در راه است.
بررسی کنید ببینید در زمان قتل در محل کارش بوده است.
چشم.
سروان به بررسی خانه پرداخت. ماموران تشخیص هویت هیچ رد مشکوکی را ندیده بودند. پزشک هم کارش تمام شده بود و در گزارش اولیه خود گفت: یک ضربه چاقو به قلب اصابت کرده و خونریزی شدید باعث قتل بوده ، زمان زیادی از مرگ نگذشته و ضربه خیلی عمیق بوده است.
سروان به تحقیق از همسایهها پرداخت. آقای سلیمی همسایه طبقه دوم درباره اطلاع خود از ماجرا گفت: در حال تماشای تلویزیون بودم که صدای جیغ زنی را شنیدم. سریع از خانه بیرون آمدم. بعد از من، همسرم و آقای الطفات همسایه طبق اول به راه پله آمدند. به طبقه سوم رفتیم، در واحد نیمه باز بود. زنگ زدیم اما کسی به مقابل در نیامد. به موضوع مشکوک شده و در باز کردیم، نسترن خانم غرق در خون بر روی زمین افتاده بود. همسرم بالای سرش رفت و گفت مرده است. موضوع را به پلیس اطلاع دادیم.
همسر آقای سلیمی و همسایه طبقه اول نیز همین حرفها را زدند. سروان سراغ همسایه طبقه چهارم را گرفت که افسر کلانتری گفت: چراغهایش خاموش است. فکر کنم بیرون باشد . مرد تنهایی است که شش ماه قبل از همسرش به خاطر اعتیاد جدا شده است.
ـ شاید هم بیدار است. سراغش بروید باید از او هم تحقیق کنم.
در این هنگام همسر نسترن به خانه آمد و با دیدن جسد پاهایش سست شد و به دیوار تکیه داد. سروان به سمتش رفت و بعد از آرام کردن مرد جوان به تحقیق از او پرداخت.
ساعت چند خانه را ترک کردید؟
مثل همیشه ساعت هشت شب. سرویس به دنبالم آمد.
با کسی اختلاف نداشتید؟
نه. ما در تهران کسی را نداریم . در این مدتی که تهرانیم با کسی اختلاف نداشتیم.
اما قاتل راحت وارد خانه شده است.
نمی دانم . چون شبها خانه نیستم . خیلی اصرار داشتم در را به روی کسی باز نکند.
افسر کلانتری همراه مرد میانسالی وارد خانه شدند. همسایه طبقه بالایی بود. کارآگاه حدس میزد کلید معمای این قتل در صحبتهای این مرد باشد.
چرا تا حالا بیرون نیامده بودید؟
شبها قرص خواب میخورم خوابم سنگین است.
چند وقت معتادی؟
ترک کردهام.
اما ظاهرت این را نشان نمیدهد.
تازه ترک کردهام.
چه کارهای؟
چند ماه است بیکارم.
به خاطر بیپولی نقشه سرقت از زن همسایه را کشیدی و او را کشتی.
نه دروغ است.
تو بیپول بودی و میدانستی نسترن شبها تنهاست. گفتی سرقت میکنم، اما زن جوان مقاومت کرد و او را کشتی.
مرد معتاد که راز خود را فاش شده میدید، به قتل اعتراف کرد.
پاسخ معمای پلیسی اشتباه قاتلان
1- گلوله از عقب به مقتول شلیک شده است و او به همین دلیل با صورت به زمین خورده است.و با لباس راحتی بوده است.
2- مقتول لباس راحتی به تن داشته است و یک پایش هم دمپایی بوده است.خانه هم بهم ریخته نبوده است.
در مسابقه شماره گذشته 989 نفر شرکت کرده بودند که 563 نفر پاسخ صحیح دادهاند و از میان پاسخهای صحیح میلاد قاسمی نژاد از اهواز و محمد نژاد حیدری از کرمان به قید قرعه برنده شدهاند.
وحید شکری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: