درباره نمایش «مستاجر» به نویسندگی و کارگردانی ستاره امینیان

سرخوردگی‌های انسانِ امروز

مستاجر نویسنده و کارگردان: ستاره امینیان تهیه‌کننده: نورالدین حیدری‌ماهر
کد خبر: ۹۲۹۷۳۳

بازیگران: مرتضی اسماعیل‌کوشی/ رحیم نوروزی/ سارا علیا/ منا شریفی/ افشین غفاریان/ سمیرا طلوعی/ برنا اعتمادی/ سعید اویسی

مکان و زمان اجرا: تالار حافظ/ ساعت21

خلاصه داستان: ترلکوفسکی وارد آپارتمانی می‌شود که مستأجر قبلی آن، سیمون شول، خود را از پنجره خانه به بیرون پرت کرده است.

***

ستاره امینیان نمایشنامه «مستأجر» را بر اساس رمانی به همین نام اثر رولان توپور فرانسوی و «یادداشت‌های زیرزمینی» نوشته داستایوفسکی کارگردانی و اجرا کرده است؛ یک اقتباس ادبی موفق بر مبنای یکی از بهترین، پیچیده‌ترین و مخوف‌ترین رمان‌های شناخته‌شده ادبیات جهان که رومن پولانسکی هم با الهام از آن فیلمی سینمایی ساخته است.

ممکن است به خاطر فضای مالیخولیایی و مخوف رمان، اجرای اثری نمایشی از این متن، کاری بسیار دشوار و شاید نشدنی به‌نظر برسد، ولی امینیان در دومین تجربه کارگردانی‌اش به شایستگی از پسِ آن برآمده است. هرچند رمان را کامل و مطابق با تصاویری که نویسنده در اثرش توصیف کرده، به صحنه نیاورده، اما به خط اصلی داستان وفادار مانده و روح جهان رمان را در صحنه تئاتر تجلی بخشیده است. نمایش مستاجر از دو منظر اهمیت دارد. نخست تناسب دقیق آن با روح خسته و دردمند بشر امروز که به دنبال مکانی برای آرامش و زندگی است، ولی هرچه بیشتر می‌گردد، کمتر می‌یابد. همسایه‌ها ناخواسته مزاحمند و مدام به زندگی فرد تازه‌وارد ـ به جمع خودشان ـ سرک می‌کشند و کنترل امور زندگی و رفتارش را در دست می‌گیرند. گرچه ترلکوفسکی هم به‌عنوان شخصی خارجی ـ که از بیرون وارد مجتمع یا این جهان جدید شده ـ با برخوردهای سرد و سهل‌انگارانه‌اش اجازه می‌دهد همسایه‌ها هر بلایی بر سر او بیاورند و حتی جنسیتش را تغییر بدهند؛کاری که گویا با مستاجر قبلی هم کرده‌اند. واقعا چه کسی می‌تواند با قطعیت بگوید مستاجر پیشین آپارتمان، یک زن بوده؟! یکی از خانم‌های همسایه در آستانه ورود ترلکوفسکی به منزل جدید به او می‌گوید: «مستاجر قبلی، سیمون شول خودش‌رو از پنجره پرت کرد پایین.» اما جنسیت او را تعیین نمی‌کند و درست پس از ادای این دیالوگ، تماشاگر با پرسش‌های بی‌شماری رو‌به‌رو می‌شود؛ پرسش‌هایی که به دشواری می‌توان پاسخ روشنی برای آنها یافت: آیا زن جوان همسایه دروغ می‌گوید که می‌خواهند او را از ساختمان بیرون بکنند؟ آیا او یک دختر معلول دارد یا چنان‌که زنِ دیگری می‌گوید، یک پسر شیطان و بی‌ادب؟! چه کسی چمدان ترلکوفسکی را می‌دزدد و چرا آقای زی اجازه نمی‌دهد پلیس را برای پیگیری ماجرا خبر بکند؟ آیا تصاویری که ترلکوفسکی از پنجره اتاقش در حیاط می‌بیند، اوهام و خیالات او هستند یا براستی از سوی عده‌ای، سیرک ترسناکی برای دیوانه‌کردن او طراحی و راه‌اندازی شده؟! از این منظر می‌توان گفت امینیان در اقتباس فلسفی خود از رمان رولان توپور، معنا و مفهوم مورد نظر نویسنده و جهان‌بینی تیره و تاریک او را بخوبی درک و تصویرسازی کرده است.

ترلکوفسکی قربانی تن‌دادن به بازی‌های مسخره دیگران و سکوت در اعتراض به تجاوز آنهاست، ولی او جایی غیر از آنجا ندارد. هیچ جای امنی باقی نمانده است. پناهگاهی نیست. مستاجر در گریز از سلاخ‌خانه‌ای که در آن گیر افتاده، در را باز می‌کند تا فرار بکند، ولی همزادش او را از باز می‌دارد و می‌گوید: «کجا می‌روی؟ بیرون؟! بیرون خبری نیست. من بیرون بودم. اونجا همه مثل هم‌اند». بنابراین تنها راه ممکن تن‌دادن به بازی است و وقتی در نهایت طعمه نقشه شوم همسایه‌ها می‌شود، در حالتی مجنون، آنها به جنایت محکوم می‌کند: «این خودکشی نیست. قتل عَمده». نمایش مستاجر، اثر مهمی است که نباید از آن بسادگی و بی‌تفاوت گذشت؛ نمایشی متفکر، جدی و عمیق برای بیان سرخوردگی‌ها، ناکامی‌ها و خستگی‌های انسان امروز؛ گیرم به زبانی تلخ، سیاه و تا حدی خشن.

احمدرضا حجارزاده

جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها