در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«مستند نام و نشان» به کارگردانی مهدی جعفری موضوعی خاص و البته غمانگیز را در این سالهای فراموشی و خاکستری پی میگیرد. تشخیص هویت شهدای گمنام و شناسایی آنها یکی از مسائلی است که این روزها آرام آرام و در گذر زمان به فراموشی سپرده میشود، اما یک گروه متخصص بیش از یک دهه است با تلاش فراوان و شناسایی خانوادههای شهدای گمنام سعی میکنند هویت آنها را براساس آزمایشهای دی ان ای مشخص کنند. مستند از دو زاویه این موضوع را دنبال میکند. نخست بحث علمی و ژنتیکی داستان است که اتفاقا بسیار پیچیده و پرهزینه است و احتیاج به زمان طولانی و حوصله بسیار دارد. نکته جالب درباره این قسمت این است که بسیاری از کشورهای دارای این علم و دانشمندانشان در ابتدای کار این گروه حتی پاسخ ایمیل طرف ایرانی را نمیدهد و درست زمانی که متوجه میشوند ایرانیها به این تکنولوژی دست پیدا کردهاند حاضر میشوند نرم افزارهایی فوقمدرن را رایگان در اختیار ما قرار دهند تا بتوانند از این طریق به اطلاعات ژنتیکی ایرانیها دست پیدا کنند! و این ادامه همان داستانی است که از 31 شهریور 1359 شروع شده و انگار ادامه خواهد داشت.
دوم سویه عاطفی داستان است که با احراز هویت دو شهید که از قضا دوست هم بودهاند شروع میشود. این دو جوان 18 ساله که به فاصله سه ماه شناسایی میشوند در قرچک ورامین و ستاد کل نیروی هوایی ارتش در خیابان پیروزی به عنوان شهید گمنام به خاک سپرده شدهاند و تمام مرحله اطلاع به پدر و مادرهایشان و پروسه شناسایی توسط تیم سازنده با صبوری تصویربرداری شده و اتفاقا از نیمه فیلم به بعد این سویه عاطفی بسیار قوی و تکاندهنده است. البته به نظر یک نوع عدم یکدستی ساختاری در فیلم وجود دارد. به عنوان نمونه میتوان به این نکته اشاره کرد که فیلم ابتدا با نریشن و صدای مصطفی زمانی و بحثهای علمی شروع میشود و در دقایق میانی و پایانی مستند به سمت دو خانواده شهید حرکت میکند و ماهیت اثر تغییر میکند. فیلمساز میتوانست از ابتدا با هدفگذاری مشخص داستان دو خانواده را در کنار مباحث فنی تشخیص هویت جلو ببرد و از این دوگانگی ساختاری جلوگیری کند. البته این مشکل عموما در مورد مستندهایی با موضوعات ارزشی دیده میشود و دوستان فیلمساز بیشتر به سمت یک مستند گزارشی حرکت میکنند و کمتر به وجوه هنری اثر میپردازند و متاسفانه عدم حمایت ارگانهای مختلف در این نوع خاص از فیلم مستند هم آسیبهای جدی به این آثار وارد میکند. نمونه بارز این مساله تصمیم زیبا و حیرتانگیز خانواده شهید سعید علی مددی است که اعلام میکنند تا زمانی که شهید کنار پسرشان هم احراز هویت نشود سنگ قبر مزار پسرشان را تغییر نمیدهند و همان عنوان شهید گمنام را حفظ میکنند. چنین تصمیم بینظیری در فیلم صرفا در بیان و دیالوگ میماند و به اتفاقات این چنینی در مورد خانوادههای منتظر شهدای گمنام به شکل دراماتیک و هنری پرداخته نمیشود.
نام و نشان با وجود نکات گفته شده در بالا حرکت ارزشمندی است برای نشان دادن قسمت مهمی از تاریخ ایران که میتوان به کمک تکنولوژی آن را بازسازی و احیا کرد. این اتفاق صرفا تشخیص هویت 11 هزار شهید گمنام نیست بلکه یافتن برههای از تاریخ ایران است که هزاران جوان مظلوم فقط و فقط برای دفاع از کشور و آئینشان دست خالی ایستادند و حالا با عنوان گمنام در گوشه گوشه این سرزمین آرمیدهاند. تاریخی که بازخوانی آن میتواند به یاد ما بیاورد که فاصله ذلت و شرف حالا فقط سنگهایی بینام و نشان در گوشه وکنار کشور است که همواره به لطف مردم مهربانمان گلی روی آنها قرار دارد.
همه ما در اطراف محل زندگیمان با آرامگاه این شهدای گمنام روبهرو میشویم و گاهی با عجله از کنارشان میگذریم، اما خوب است یک بار بایستیم و به این فکر کنیم گمنام آنها هستند یا ما؟ بیشک نام آنها با همان دستهای بسته و پلاکهای نصفه و نیمه در همه تاریخ خواهد درخشید.
بهرنگ ملک محمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: