یادداشت

قضیه راه‌حل اول، راه‌حل دوم

همیشه فکر می‌کردم عباس کیارستمی با آرامش کامل و بدون بیماری و درد در دل طبیعتی تماشایی بمیرد؛ مثلا جایی زیر همان تک‌درختی در کرمانشاه که در «باد ما را خواهد برد» دیدیم یا تصورم این بود که او در جای خوش‌آب و هوایی مثل روستای کوکر، محل فیلمبرداری زیر درختان زیتون و زندگی و دیگر هیچ و خانه دوست کجاست؟ از دنیا برود. دلیل این خوش‌خیالی‌های شاعرانه هم فیلم‌ها و شخصیت این سینماگر شاعر و نازک‌طبع است. این خود کیارستمی بود که در فیلم‌هایش، ما را از دل شهرهای شلوغ و نفسگیر پردود و دم و مالیخولیایی به طبیعت مهربان و غبطه‌برانگیز می‌برد. او باعث شده بود فکر کنیم، زندگی فقط همین جاهای پرتنش و ملتهبی نیست که در آن به سر می‌بریم، بلکه بسیار جاهای ندیده آرامش‌بخش، چشم‌نواز و صیقل‌دهنده روح هم وجود دارد.
کد خبر: ۹۲۲۷۸۸

اما در واقعیت، اصلا از این خبرها نبود و کیارستمی با تحمل درد و رنج، هرچند کمتر از چهار ماه از این دنیا رفت و مرگش هم به محلی برای منازعه و جدال و حاشیه تبدیل شد؛ چیزی که خود کیارستمی در زمان زندگی شخصی و حرفه‌ای‌اش به هیچ وجه اهل آن نبود و همیشه سعی می‌کرد از کوچه و خیابانی عبور کند که با حاشیه و جنجال روبه‌رو نشود.

باز هم واقعیت، سیلی محکمی به صورت خیالپردازی‌هایی از جنس هنر و سینما زد و نشان داد سینما با همه پهلو زدنش به زندگی در فیلم‌هایی واقعگرا، چندان هم ربطی به واقعیت زندگی ندارد. از جمله به نوعی آثار خود کیارستمی که انگار برشی از زندگی بود و معمولا هم از افرادی جلوی دوربین استفاده می‌کرد که بازیگر حرفه‌ای نبودند. اتفاقا از این منظر، «مردمی نبودن»ِ کیارستمی که برخی تلاش دارند آن را به این فیلمساز نسبت دهند و از این زاویه او را بکوبند و نکوهش کنند، پذیرفتنی نیست و می‌توان با استناد از بهره‌گیری مردم عادی به عنوان بازیگر، آن را به چالش کشید.

مرگ کیارستمی را در این روزها ناشی از قصور و خطای پزشکی می‌دانند و پرونده‌ای هم برای این موضوع تشکیل شده است. تا اینجایش هیچ اشکالی ندارد و خیلی هم خوب است و این حق طبیعی خانواده و دوستداران این هنرمند بزرگ است که پیگیر این موضوع باشند و بدانند حقیقت چیست. چون با اذعان به بحث تقدیر و سرنوشت و ارجاع به این جمله که عمر دست خداست، می‌دانیم که کیارستمی، با وجود هفت دهه زندگی، همچنان شاداب بود و اندیشه‌اش برقرار و می‌توانست تجربه‌های خلاقانه دیگری را به سینمای جهان هدیه کند.

اما متاسفانه، رفتارها و گفتارهایی در این چند وقت، درباره مرگ کیارستمی بروز کرد که به هیچ وجه سنخیتی با شأن و مقام این کارگردان شاعر و بی‌حاشیه ندارد. کیارستمی زیبا زیست و حیف است که با کارهایی نسنجیده، ضمیمه زشتی را به آن زندگی پربار الصاق کنیم و بعدها بجز آن فیلم‌ها و آثار هنرمندانه و پرنکته، صحنه‌های دیگری را با ذکر نامش به یاد بیاوریم.

داریوش مهرجویی، کارگردان بزرگ سینمای ایران در مراسم ترحیم کیارستمی، حرف‌هایی از روی ناراحتی، دلتنگی و احساسات می‌زند که باعث واکنش جامعه پزشکی می‌شود. از آن‌طرف یک پزشک هم در مقابل بیمارستانی که کیارستمی در آن بستری بود، نوشته‌ای را جلوی دوربین‌ها می‌گیرد که بی‌حرمتی به مهرجویی است. حالا چندروزی است که جامعه هنری و پزشکی رودرروی هم ایستاده‌اند و از هر فرصت و فضایی برای قشون کشی و تخریب هم استفاده می‌کنند. این حرکت‌ها و حرف‌ها نه زیبنده هنرمندان است و نه پزشکان و باید با نشستی صمیمانه و تعاملی، نماینده‌هایی از دو طرف به این مساله رسیدگی کنند و اجازه پیگیری لجبازانه این بحث‌ها را ندهند.

کیارستمی در ابتدای فعالیتش، فیلم کوتاهی ساخت به نام «دو راه‌حل برای یک مساله»؛ قصه دوستانی به نام نادر و دارا که به دلیل بروز مشکلی، کدورت و دعوایی میانشان پیش می‌آید و کار به زد و خورد می‌رسد. دارا کتاب دوست و همکلاسی‌اش، نادر را قرض می‌گیرد و بعد به او پس می‌دهد، اما کتاب پاره شده و نادر هم برای تلافی، کتاب دارا را پاره می‌کند و بقیه ماجرا. اما این قصه راه‌حل و شکل دیگری هم دارد و آن هم این است که وقتی دارا متوجه خطایش می‌شود، کتاب نادر را با چسب می‌چسباند و دوستی‌شان با خوبی و خوشی ادامه پیدا می‌کند. حالا همین راه را برای اتفاقات این چند وقت اخیر و درباره مرگ کیارستمی تصور می‌کنیم. اگر مهرجویی جان، در آن مراسم ترحیم کمی می‌توانست بر احساسات و دلتنگی اش، غلبه کند و آن کلمات را درباره پزشکان خطاکار به کار نمی‌برد و طور دیگری رفتار می‌کرد که تهییج‌کننده نباشد، مطمئنا حالا شاهد فضای آرام‌تری بودیم، هرچند او سعی کرد بعدا با نوشتن یادداشتی، توضیحاتی درباره حرف‌هایش در آن روز ارائه کند که کاری ارزشمند بود. اگر آن پزشک به جای آن کلمات، راه‌حل دیگری را انتخاب می‌کرد و با ادبیاتی مهربانانه، مهرجویی را خطاب می‌کرد، حالا برخی از اهالی سینما هم به او و دیگر پزشکان نمی‌تاختند، هرچند معتقدم برخی از خود اهالی سینما، پیشتر به خاطر تغییر رویکرد مهرجویی در فیلمسازی، خیلی چیزهای بدتر از این را نثار استاد کرده بودند.

البته واضح است که هیچ صنف و حرفه‌ای، نباید در صورت خطا و قصور از انتقاد و مجازات مصون باشد و اگر تقصیری محرز شد، کمترین انتظار، عذرخواهی از مردم است. حالا می‌خواهد جامعه محترم و خدمتگزار پزشکی باشد یا جامعه هنرمندان و سینماگران که برای ارتقای سطح فرهنگی مردم گام برمی‌دارند. در این میان صحبت‌های روز گذشته رضا میرکریمی، مدیرعامل خانه سینما می‌تواند نقش مهمی در پایان دادن به این جدال‌های لفظی داشته باشد. او در اظهارنظری اعلام کرد که می‌شود با صبر و حوصله، پرونده پزشکی کیارستمی را پیگیری کرد و نیازی به رودررو قرار دادن جامعه پزشکی و جامعه هنری نیست.

ولی ما چه کنیم که دوست داریم اصلا همه این اتفاقات ناخوشایند اخیر را پاک کنیم و فیلم را به عقب برگردانیم و راه‌حل دیگری را برای این قصه برگزینیم. به آنجا که کیارستمی به سلامت از بیمارستان مرخص می‌شود، آن عینک معروفش را دوباره روی چشم می‌گذارد و خودش را برای ساخت فیلم بعدی‌اش آماده می‌کند.

علی رستگار

فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها