نگاهی به سریال‌های حسین سهیلی‌زاده

ملودرام‌ساز موفق با مخاطبان میلیونی

در میان پرکارترین کارگردان‌های تلویزیون در دو دهه اخیر به چند نام برمی‌خوریم که در کارهایشان وجوه اشتراک مختلفی با هم دارند: نخست علاقه به قصه‌گویی و دیگری استفاده هوشمندانه از بازیگر به‌عنوان عنصری کلیدی در پیشبرد داستان.
کد خبر: ۹۲۱۸۰۳

حسین سهیلی‌زاده ازجمله آنهاست که از هر دو عنصر یاد شده در 18 مجموعه تلویزیونی‌ای که نامش را پای آنها گذاشته، بخوبی بهره گرفته است. حال به بهانه پخش مجدد مجموعه تلویزیونی «رانت‌خوار کوچک» از شبکه آی‌فیلم، نگاهی کوتاه به کارنامه کارگردانی او می‌اندازیم.

مخاطبان میلیونی

«دلنوازان» داستان زندگی چند خانواده است که به یکدیگر پیوند خورده و داستانک‌هایی نیز به آن پیوسته است. کارگردان در کار قبلی‌اش (ترانه مادری) از این روش استفاده کرده که به نتایج مثبتی نیز رسیده بود. چند قسمت ابتدایی کار به دلیل معرفی کاراکترها و گنگ بودن روابط آنچنان که باید از کار در نیامده، اما با رفتن بهزاد و کارمند جدیدش به سفر، اولین نقطه عطف ایجاد شده و تنش میان شخصیت‌ها به اوج می‌رسد. در واقع نویسنده تا حدودی بر‌خلاف عرف فیلمنامه‌نویسی سریال‌های داخلی عمل کرده و سرعت بیشتری به سیر وقایع داده است. گم شدن خواهر بهزاد در کودکی و مفقود شدن همزمان پدرش به جرم کلاهبرداری و... داستانک‌های موفق و جذابی هستند که ذهن تماشاگر را درگیر کرده و به تماشای ادامه کار ترغیب می‌کند. سهیلی‌زاده در دلنوازان هم در انتخاب بازیگران عالی عمل کرده و نشان داده که جسارت استفاده از بازیگران تازه‌کار در نقش‌های اصلی را دارد که برای مثال می‌توان به شاهرخ استخری، حدیث میر‌امینی و سحر قریشی اشاره کرد. «فاصله‌ها» همان‌گونه که از نامش پیداست به موضوع حساس و پیچیده تضاد و تقابل بین نسل‌ها پرداخته و سعی در ریشه‌یابی آن داشته است، اما این معضل امروزی با وجود تلاش فراوان نویسنده و کارگردان گاه آنچنان که باید از کار درنیامده و تنها در یکی دو مورد به نتیجه مطلوب ختم شده است. رابطه سعید با پدرش (محسن) از این حیث باور‌پذیر شده که از جنس واقعیت بوده و خامی‌های بچگانه سعید هم کاملا برای تماشاگر ملموس است، اما در نقطه مقابل نیما را داریم که به عنوان نمادی از جوان سر به زیر و محجوب ایرانی در دام کلیشه‌ها گرفتار شده و در نهایت به یک تیپ منتهی شده تا شخصیت. سهیلی‌زاده نسبت به ساخته‌های پیشینش پیشرفت قابل ملاحظه‌ای کرده که این امر در بعد فیلمنامه هم به وضوح مشهود است. روند پرشتاب‌تر قصه و مثلث‌های پیش‌برنده آن (محسن و دو پسرش، حاج رضا، همسر و دخترش، سعید و همکارش در رستوران و...) از جمله موارد مثبتی است که در کار به چشم می‌خورد.

سیندرلایی در قالب ملودرام

«آوای باران» با وجود ضعف‌ها و کم و کاستی‌هایش یکی از بهترین ملودرام‌های چند سال اخیر تلویزیون به حساب می‌آید. سهیلی‌زاده در اینجا سراغ یک داستان پرسوزوگداز رفته و برای روایت آن از تمامی کلیشه‌های آشنا برای مخاطب بهره گرفته است: طاها ریاحی مدیر موفق یک شرکت دارویی که پس از مرگ همسرش در یک سانحه هوایی همراه با تنها دخترش (باران) زندگی آرامی دارد، در آستانه ازدواج مجدد با مرضیه (خواهر دوست قدیمی خود) با دسیسه رقبای غیرایرانی‌اش به زندان ترکیه می‌افتد. در این میان برادرزاده طاها (نادر توتونچی) با در دست گرفتن شرکت و خانه و زندگی او سرنوشت تلخی را برای باران رقم می‌زند.

این قصه آشنا و بارها تکرار شده را فیلمنامه‌نویسان آوای باران که سابقه قابل دفاعی هم در قاب کوچک دارند، براساس همان فرمول‌های همیشگی شکل داده و آن را به دو مقطع زمانی تقسیم کرده‌اند. سیر حوادث در قسمت‌های نخست به گونه‌ای طراحی شده که مخاطب احساس خستگی نکرده و با اشتیاق ادامه آن را دنبال می‌کند. در دوره دوم طاها که آزاد شده در پیگیری‌هایش برای یافتن باران که در کودکی گم شده به گروه خلافکاری به سردستگی آصف با بازی درخشان مهران احمدی رسیده و ماجراهای مختلفی را رقم می‌زند. آوای باران با وجود تعدد قسمت‌ها از ریتم مناسبی برخوردار است که بدون شک سهیلی‌زاده نقش مهمی در شکل‌گیری آن دارد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها