در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قاتلانی مجنون که از مجازات مرگ نجات پیدا میکنند و باید تحت درمان قرار بگیرند. گاهی نیز بعد از مرخص شدن از بیمارستان جنایت دیگری را رقم میزنند. مانند مردی که هفته گذشته در استان مرکزی برادرش را کشت و بعد از مرخصی از بیمارستان به خاطر بیماری روانی پدرش را هم کشت.
دکتر سیدمهدی صابری، استادیار روانپزشکی سازمان پزشکی قانونی کشور در این باره میگوید: براساس قانون مجازات اسلامی هرگاه مرتکب جرم هنگام ارتکاب جرم مجنون بوده یا پس از حدوث جرم مبتلا به جنون شود چنانچه جنون و حالت خطرناک مجنون با جلب نظر متخصصان ثابت شود به دستور دادستان تا رفع حالت مذکور در محل مناسبی نگهداری خواهد شد و آزادی او به دستور دادستان امکانپذیر است. شخص نگهداری شده یا اطرافیانش میتوانند به دادگاهی که صلاحیت رسیدگی به اصل جرم را دارد مراجعه و به این دستور اعتراض کنند. در این صورت دادگاه در جلسه اداری با حضور معترض و دادستان یا نماینده او موضوع را با جلب نظر متخصص خارج از نوبت رسیدگی کرده و حکم مقتضی در مورد آزادی شخص نگهداری شده را با تائید دستور دادستان صادر میکند. این رأی قطعی است ولی شخص نگهداری شده یا بستگانش هرگاه علائم بهبودی را مشاهده کردند حق اعتراض به دستور دادستان را دارند. همین قانون دولت را مکلف کرده طی پنج سال از تاریخ تصویب این قانون (12 اردیبهشت 1339) اقدام به تشکیل بیمارستان روانی برای مجرمان غیرمسئول کند. باید مرکزی وجود داشته باشد که بیماران روانی مجرم بعد از گذراندن مدت زمان لازم بتوانند به زندگی عادی برگردند، بدون آنکه برای جامعه خطری داشته باشند یا آن که بتوان آنان را در مرکزی نگه داشت تا خطرشان برای جامعه کم شود.
وی با اشاره به تأکید ماده 150 قانون مجازات اسلامی اظهار کرد: این قانون قوه قضاییه را مکلف کرده مراکز اقدامات تأمینی را برای نگهداری این بیماران ایجاد کند، اما هیچ مهلتی برای آن در نظر گرفته نشده؛ بنابراین امیدواریم با تکرار این موضوع و انجام رایزنیهای لازم نسبت به ایجاد این مرکز یا اختصاص بخشهایی از بیمارستانهای روانپزشکی عمومی به بیماران مجرم روانی اقدام شود.
«باید او را قربانی کنی؟ او نباید زنده بماند.» صداها همین طور در سر او میپیچید و آزارش میداد. خسته شده بود و تصمیم گرفت به دستور صدای ناشناس عمل کند. شاید دست از سر او بردارد. از جایش بلند شد و در گوشهای از اتاق زانوها را بغل گرفت و منتظر فرصتی برای قتل بود.
آفتاب نور خود را روی اتاق پهن کرده بود که زن جوان از خواب بیدار شد. برای اولین بار بود که صدای گریه بچه بیدارش نکرده بود. پسرک هنوز خواب بود؟ نگاهی به گهواره او انداخت. هیچ اثری از پسرش نبود. نوزادش را دزدیده بودند. شیون سر داد و تمام ساکنان خانه را از خواب بیدار کرد. زن جوان بی تابی میکرد و دقایقی بعد گشت کلانتری مقابل خانه توقف کرد.
افسر تجسس تحقیقاتش را آغاز کرد. از حرفهای اهالی خانه فهمید عامل نوزاد ربایی پدربزرگ خانواده بوده است. او که دچار اختلالات روانی است، چندی قبل از زندان آزاد شده و چند بار هم برای ربودن نوهاش تلاش کرده بود. اهالی خانه سعی میکردند او را از نوزاد دور نگه دارند، اما پیرمرد نیمههای شب نوهاش را ربوده بود.
مادر نوزاد سه روزه به افسر تحقیق گفت: پدر بزرگ وقتی نوهاش را در آغوش کشید گفت این بره را باید قربانی کنیم. نوزادم را او با خود برده و جانش در خطر است.
ناگهان سکوتی بر خانه حاکم شد. پیرمرد با لباسی خونین وارد شد. دیگر کار از کار گذشته بود و باید به دنبال جسد نوزاد میگشتند. بیابانهای اطراف خانه را گشتند و با جسد نوزاد در حالی که سرش بریده شده بود روبهرو شدند.
با اعلام این جنایت به قاضی سیدجواد حسینی، بازپرس ویژه قتل مشهد، جسد به پزشکی قانونی منتقل شد. پیرمرد هم برای بررسی سلامت روانی در اختیار کارشناسان قرار گرفت. تیم پزشکی پس از چند بار بررسی سلامت روانی پیرمرد تائید کردند مشکل روحی - روانی دارد.
با گزارش پزشکی قانونی، بازپرس جنایی دستور داد پیرمرد تا زمان بهبود حالش در بخش روانی بیمارستان بستری شود. همچنین در خصوص اتهام قتل برای او قرار موقوفی تعقیب صادر شد.
سپهر رفت نان بگیرد، اما دیر کرد. مادر نگران شد و خواهر به دنبال او به خیابان رفت. وقتی مقابل در رسید، با صحنهای روبهرو شد که باورش نمیشد. سپهر غرق در خون، مقابل در روی زمین افتاده بود . قاتل بیرحم سر پسرک را بریده بود. با صدای جیغ خواهر سپهر، همسایهها آمدند، ماموران آمدند و تحقیقات آغاز شد. به نظر میرسید سپهر قربانی انتقامی کور یا کینهای قدیمی شده باشد.
تنها سرنخ ماجرا دوربین مداربسته انتهای کوچه بود. فیلم دوربین را بررسی کردند و در فیلم دیدند، مردی با لباس آبی پشت سر سپهر وارد کوچه شد و دقایقی بعد سراسیمه به سمت خیابان رفت. همین سرنخ کافی بود تا مرد جوان تنها مظنون قتل سپهر باشد. سه روز بعد با تحقیقات گسترده قاتل سپهر کوچولو درحالی که لباسش خونی بود، حوالی چهارراه گلوبندک شناسایی و دستگیر شد. عامل جنایت که خود را اشکان 35 ساله معرفی میکرد، در تحقیقات با اعتراف به قتل گفت: آن روز صدای پیرمرد خوش سیمایی را شنیدم که گفت عجله کن و چاقو را بردار و به خیابان برو! چاقو را از خانه برداشتم و در کوچه پسری را دیدم که شبیه بچگیهای خودم بود. من دیگر چیزی یادم نمیآید و نمیدانم خون از کجا روی لباسم ریخته است. چاقو را به فردی فروختم و با پولش مورفین خریدم. به بیمارستان رفتم تا آن را تزریق کنم که باز هم پیرمرد آنجا بود و سرنگ خود را به من داد تا مورفین را تزریق کنم. تنها چیزی که یادم میآید یک شب در پارک خوابیدم و بعد از آن در خیابان دستگیر شدم. پول موادم را هم مادرم میداد و برخی اوقات با فروش کفش و وسایلم، پول مواد را به دست میآوردم.
اشکان خاطرنشان کرد: آقای قاضی مرا اعدام کنید تا راحت شوم. پشیمان هستم و آن موقع در حال خودم نبودم. من دروغ نمیگویم و بچه را نمیشناختم. عمدی در کشتن سپهر نداشتم و اگر خانواده او مرا ببخشند حاضرم تا آخر عمر نوکری آنها را بکنم. قاتلها همیشه انگیزه دارند، اما من ذهنم بیمار است. باور کنید هیچ چیزی از صحنه قتل یادم نمیآید، اما چهره پسربچه را خوب یادم است. من دو بار با زدن رگم خودکشی کردم و ای کاش آن موقع میمردم. اشکان دوبار توسط کمیسیون پزشکی قانونی مورد معاینه قرار گرفت که سلامت روانیاش تائید نشد و پزشکان اعلام کردند او باید در بیمارستان تحت نظر باشد.
21 مرداد سال گذشته جنایت هولناکی در شهرک غرب رقم خورد. پسر 35 ساله، پدر، مادر و خواهرش را با چاقو مجروح کرد. پدر 66 ساله خانواده در دم جانش را از دست داد، اما مادر 59 ساله و خواهر 33 سالهاش به بیمارستان منتقل شدند. ماموران هم پسر جنایتکار را در محل قتل دستگیر کردند. دقایقی از بررسی صحنه جرم نگذشته بود که مسئولان بیمارستان اعلام کردند دختر این خانواده به نام مریم نیز بر اثر شدت جراحت جانش را از دست داده است. ساعتی بعد نیز مادر خانواده در بیمارستان جان سپرد.
با دستور انتقال جسد پدر خانواده به پزشکی قانونی، یکی از اهالی ساختمان در تحقیقات به بازپرس ویژه قتل گفت: پسر خانواده دچار بیماری روحی بود و به همین دلیل سرکار نمیرفت و همیشه در خانه بود و با خانوادهاش درگیری داشت. امروز نیز حدود ساعت 19 صدای درگیری آمد، اما فکر کردیم مثل همیشه زود تمام میشود، اما مادر خانواده درخواست کمک میکرد. وقتی به طبقه چهارم آمدیم با بدن نیمه جان مادر در راه پله و جسد غرق خون پدر خانواده در ورودی ساختمان روبهرو شدیم و موضوع را به پلیس اطلاع دادیم.
پسر جوان هم در بازجوییها، درباره انگیزهاش از قتلعام خانوادگی گفت:چند سال بود عاشق یک دختر شده بودم، اما خانوادهام به خواستگاری نمیرفتند. بعد هم برادرم جانش را در یک نزاع از دست داد و به بهانه عزادار بودن هیچکس به خواستگاری نرفت. روز حادثه باز حرف خواستگاری شد که پدرم گفت آن دختر را به من نمیدهند. من هم عصبانی شدم و با چاقوی بزرگ آشپزخانه ضربهای به تلویزیون زدم. پدرم گفت حامد دیوانه شده، زنگ بزنید، بیایند او را ببرند امینآباد. من دیگر کنترلی روی رفتارم نداشتم و با چاقو ابتدا ضربهای به پدرم زدم. او و خواهرم قصد فرار داشتند که آنها را نزدیک در ورودی زدم و بعد مادرم را در راه پلهها مجروح کردم. بعد از آن نمیدانستم چه کار کنم. به اتاقم رفتم و ماموران آمدند و مرا دستگیر کردند.
با اظهارات عامل جنایت خانوادگی، او با دستور قضایی برای انجام معاینات به پزشکی قانونی معرفی شد.
با گذشت 10 ماه از وقوع جنایت هولناک، کمیسیون روانپزشکی پزشکی قانونی جنون متهم در حین ارتکاب سه فقره قتل را تایید کرد و پرونده منجر به صدور قرار موقوفی تعقیب شد. متهم نیز به علت داشتن حالت خطرناک در بیمارستان روانی تحت نظر است.
صدیقه فاتحی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: