حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ابتدا در مورد کارکرد و اهداف شبکه بیبیسی فارسی صحبت کنیم و اینکه استراتژی این شبکه در قبال مخاطبینش یعنی جامه فارسیزبانان چیست؟
پیش از همه باید بدانیم که امروزه همه رسانههای دنیا اعم از آنها که در حوزههای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و مذهبی و... فعالیت میکنند به دنبال یک راهبرد کلان سیاسی راهاندازی شدهاند. برای یافتن استراژی و مأموریتهای آن باید ببینیم که هزینههای آن را چه کسی و چه نهادی یا دولتی پرداخت میکند؟ در مورد شبکه بیبیسی و مشخصا بخش فارسی آن ابتدا خبر راهاندازی این شبکه در سال 1385 توسط وزیر دارایی وقت انگلیس در سخنانی در موسسه پژوهشی «چتمهاوس» لندن اعلام شد. همانجا اعلام شد که بودجه سالانه 15 میلیون پوند برای راهاندازی این شبکه تخصیص داده شده است که بعدا با راهاندازی بیبیسی فارسی در سال 1387 این مبلغ برعهده وزارت خارجه انگلستان قرار گرفت و رسما هم اعلام شد. خب حالا روشن است که دولت انگلیس این هزینه را سالانه برای پیشبرد سیاستهایش در قبال جوامع فارسیزبان افغانستان، تاجیکستان و از همه مهمتر ایران پرداخت میکند. سیاست استعماری انگلیس هم که در قبال ایران و دیگر کشورها کاملا معلوم است و حالا بیبیسی باید به عنوان بازوی عملیات روانی دولت انگلیس در ایران نقشآفرینی کند. اوج اقدامات بیبیسی در مورد ایران به سال 88 و اتفاقات بعد از انتخابات ریاستجمهوری بازمیگردد، شما به اعترافات دستگیرشدگان مرتبط با این شبکه در همان سال نگاه کنید که از صدا و سیمای ایران پخش شد. اینها نشان میدهد که اساسا بیبیسی و عواملش رفتار حرفهای رسانهای نداشتهاند.
ایجاد اختلافات قومی و مذهبی در جامعه ایران، بحرانی نشان دادن فضای ایران، جمعآوری اخبار و اطلاعات و مخابره برای سرویس اطلاعاتی انگلستان و مواردی از این دست آیا در شرح وظایف یک رسانه است؟
خبرنگاران این شبکه برای این موارد آموزش دیده بودند. امروز این شبکه با استفاده از روش و فضای خودش یعنی مدیا از پروپاگاندای بسیار پوشیده و چندین بار حرفهایتر از آنچه تاکنون در رفتار دیگر شبکههای ضدانقلاب مشاهده شده است، بهره میبرد و هدف این فعالیت همان راهبرد کلان دولت انگلستان در قبال ایران یعنی براندازی نظام در ایران است.
گفتید بیبیسی از روش و فضای خودش در اجرای عملیات روانی علیه ایران بهره میبرد، در مورد این روشها و تکنیکها توضیح بدهید؟
بیبیسی از پروپاگاندا برای انتقال مطالبش استفاده میکند. اول اگر بخواهیم پروپاگاندا را تعریف کنیم، باید بگویم که عامترین تعریف در مورد این پدیده علیرغم تعاریف زیادی که در مورد آن ارائه شده است، این است که پروپاگاندا تلاشی است سنجیده و نظاممند برای شکلدهی به تصورات و هدایت رفتار مخاطب مطابق با نظر انتقال دهنده محتوا و پیام که در اینجا منظور رسانه بیبیسی است. به عبارت دیگر رسانه مورد نظر همان اخبار و اطلاعات روز را در حوزههای مختلف در اختیار مخاطبش میگذارد، اما شیوه ارائه به گونهای است که برداشت مخاطب و بیننده از محتوا و پیام مطابق با خواست رسانه بوده و دست آخر مخاطب از موضع و دیدگاهی برخوردار میشود که مطلوب آن رسانه است. هر روز اتفاقات سیاسی، حوادث اجتماعی، اقدامات فرهنگی و تحرکات نظامی مختلفی در ایران و مرتبط با ایران رخ میدهد، دقیقا مانند همه نقاط دنیا، اما شیوه انتقال هم میتواند به گونهای باشد که خبر صحیح و بدون کم وکاست عنوان شود، هم میتواند با رویکرد مثبت از جنبههایی برای انتقاد و اصلاح طرح شود و هم میتواند توأم با سیاهنمایی، القای وضعیت بحران، نمایش سختی و محدودیت، نگاه عاطفی و حقوقبشری باشد. اینها هر کدام تکنیکهایی دارد که هر رسانهای با توجه به راهبردهای کلان و سیاستهایی که از آن تبعیت میکند از بخشی از آنها استفاده میکند.
اگر بخواهیم یک مقدار مصداقیتر وارد این تکنیکها شویم، چه مصادیقی را میشود عنوان کرد؟
مثلا اگر یک رسانه قصد داشته باشد که منطبق بر اهداف و مقاصدش خبری را سانسور کند، همین خودش تکنیکهای مختلفی دارد که برای بسیاری از مخاطبان قابل تشخیص نیست. البته باید در اینجا اشاره شود که برخی از این تکنیکهای دیگر از سطح تشخیص امروز مخاطبان عام هم پایینتر رفته یا اینکه درک مخاطب ارتقا پیدا کرده که تکنیک مورد نظر دیگر نهتنها کارایی ندارد بلکه به اعتبار شبکه استفادهکننده از آن نیز ضربه میزند. به عنوان مثال قرار است یک رسانه خبری را سانسور کند، اولین و سادهترین راه حذف خبر از خروجی رسانه است. یعنی اصلا آن را بایکوت کنیم و به آن نپردازیم، اما امروز راههای دیگری هم برای سانسور یک خبر هست، به عنوان مثال میشود خبر مورد نظر را در میان مجموعهای انبوه از اخبار هیجانانگیز، جذاب و پراهمیت جایگذاری کرده و به حاشیه برد. در اینجا کمی هم میشود سلیقه به خرج داد و خبر مورد نظر را از لحاظ شکل پرداختن به آن و ابعاد بررسی به گونهای طراحی کرد که خودش به خودی خود از درجه اهمیت ساقط شود. حالا ببینید هم روش حذف خبر و هم این روش دوم از تکنیکهای پروپاگاندا هستند، اما ما در روش دوم اولا از اتهام سانسور و ممیزی فرار کردهایم و ادعای جامعیت و صداقت و اعتقاد به اصالت مخاطب را رعایت کردهایم و خبری را جا نینداختهایم و دوما خبر مورد نظر را هم سانسور کردهایم به عبارت دیگر کاری کردهایم که دیده نشود. همین دو روش دو تکنیک پروپاگاندا در مواجهه با یک خبر است که قصد سانسور آن را داریم. در ادبیات رسانهای امروز روش اول به عنوان پروپاگاندای سفید یا نمایش صریح اهداف و نیات شناخته میشود و روش دوم نیز به پروپاگاندای سیاه یا پنهانسازی اهداف، هویت و مقصود مشهور است.
امروزه متاسفانه شاهد هستیم که شبکههایی مانند بیبیسی فارسی در جامعه خودمان مخاطب پیدا کردهاند و برخی به این شبکهها اعتماد میکنند. اول از همه چه کسانی مخاطب شبکههایی مانند بیبیسی هستند و چطور جذب این شبکه میشوند؟
مخاطبانی که به سمت بیبیسی و کلا منابع خبری تصویری جذب میشوند عموما مخاطبان عام جامعه با سطح سواد و اطلاعات متوسط و حتی پایین هستندو وگر نه سطح نخبگانی یک جامعه و افراد با سرمایه فرهنگی بالا غیر از اینکه خیلی زود به نیات پشت پرده رسانه در القای اهدافش پی میبرند، بیشتر منابع مکتوب را منبع خبر خود قرار میدهد. این مسالهای است که دبیران و سردبیران رسانههای تصویری هم به خوبی از آن اطلاع دارند و به همین منظور اساسا برای چنین جامعهای از مخاطبان برنامهریزی میکنند، برنامه تولید میکنند و تکنیکهای عملیات روانی خود را منطبق بر این سطح از مخاطبان پیریزی میکنند. البته در کنار این باید اعتراف هم بکنیم که توجه بیبیسی فارسی به ارتقای جذابیتهای انتقال و انتشار اخبار باعث شده که این شبکه امروز به یکی از حرفهایترین و با مهارتترین منابع خبری در تولید خبر نرم تبدیل شود و در این حوزه از تکنیکهای متعددی بهره میبرد. مساله استفاده از خبر نرم یا ارائه خبر به شیوه نرم هم در واقع خود یکی از مؤلفههای جذب مخاطب در نسل جدید رسانههای خبری است. خبر ذاتا خشک، بدون جذابیت و کسلکننده است و بزرگترین مشکل مخاطب عام که خبر را برای افزایش اطلاع عمومی از تغییر و تحولات و رویدادهای داخلی و خارجی در حوزههای مختلف استفاده میکند همین ویژگی خشک خبر است. حال شبکههایی مانند بیبیسی با توجه ویژه به ارتقای جذابیتهای انتقال و انتشار اخبار و بهکارگیری مهارتهای روز دنیا در اضافه کردن جنبه سرگرمکنندگی به خبر و گزارشهای خبری باعث رفع این نقیصه شده است. هر چند رسانههای داخلی ما از قبیل بخشهای خبری صدا و سیما نیز چندسالی است که به این سمت رفتهاند، اما فاصله با معیارهای جهانی که امروز در حال تغییر ذائقه مخاطب است هنوز وجود دارد. در این میان امثال بیبیسی فارسی به میزانی در این مقوله جلو رفتهاند که امروز میشود گفت که بیبیسی پیش از آنکه یک شبکه خبری باشد یک شبکه با برنامههای سرگرمکننده است، همان چیزی که امروز مخاطب در دنیا مطالبه میکند. مستند در موضوعات مختلف بسته به ذائقه مخاطب فارسیزبان، سریال، موسیقی و چند قالب و حوزه دیگر کمک کرده که این شبکه دیده شود.
در کنار همه اینها استفاده از سختافزارهایی از قبیل استودیوهای مجهز و ابزارها و ادوات و عناصر حرفهای نیز وجود دارد. روانشناسی رنگها، تقدم و تأخر هدفمند اخبار، سرعت در اجرا، ارائه بدیع مصاحبهها و پرهیز از اظهارنظرهای صریح و دور از هر گونه رفتار کلیشهای مرسوم، جذابیتهای بصری و در نهایت تاثیر القائات ذهنی را به حد چشمگیری در این شبکه افزایش داده است. بالاخره بودجه و امکانات عریض و طویل وزارت خارجه انگلستان اینجا بهکار آمده است.
آنها با بهکارگیری همین سختافزارها و نرمافزارها توانستهاند ظاهر برنامههای این شبکه را از فضای خاکستری خارج کرده و به فضایی سفید تبدیل کنند. منظور از فضای سفید همان فضای غیرقابل تشخیص برای مخاطب است که متأسفانه باعث میشود تعداد قابل توجهی از مخاطبان شبکه بیبیسی، این شبکه را به عنوان رسانهای صادق، سالم و بیطرف بشناسند و برای تشخیص لایهها و اهداف مستتر در پس اطلاعات و اخبار آن، میبایست حتما از سواد رسانهای بالایی برخوردار گردند.
مساله مهمی که در اینجا وجود دارد این است که بالاخره مخاطب ایرانی در مورد سابقه جنایتهای انگلیس علیه ایران، ماهیت استعماری این کشور، وابستگی بیبیسی به انگلیس و مطالبی از این دست کم نشنیده و نخوانده، چطور برخی به محتوای این شبکه اعتماد میکنند؟
بله مساله بسیار مهمی است، برای القای صداقت به مخاطب هم رسانهها تکنیکهایی دارند. البته این نافی عملکرد نسبتا ضعیف رسانههای خودمان نیست، بالاخره ما برای تأمین سلیقه یا حتی هدایت سلیقه مخاطبان چندان مؤفق نبودهایم که برخی به سوی ماهواره روی آوردهاند. حتی همین تکنیکهایی را که میخواهم اشاره کنم هم ما به درستی استفاده نکردهایم تا صداقتمان را به آن دسته از مخاطبان اثبات کنیم. اگر برنامههای خبری بیبیسی فارسی را ببینید، خصوصا آنها که موضوعات مربوط به ایران را هدف قرار داده است، در ابتدا متوجه میشویم که در کمال تعجب مثلا در خلال یک گزارش خبری حتما از یک یا چند منبع خبری معتبر و دولتی و مخالف خط و خطوط این شبکه انگلیسی استفاده میشود. این مهم در اولین گام شائبه خبرسازی یا دروغگویی و حتی استفاده از منابع نامعتبر را از میان میبرد.
مؤلفه دیگر مربوط به تصویری است که در این شبکه از ایران نمایش داده میشود. این مساله در تصاویر، ویدئوها، خبرها و خلاصه اکثر المانهای آن وجود دارد. تصاویری از اتفاقات بدخاطره و نامطبوع ایران که اتفاقا به شکلی غیرمستقیم ذهن مخاطب را با یک خاطره بد درگیر میکند. این تصاویر حالا ممکن است حتی برای یک خبر معمولی و خنثی استفاده شود. آن وقت مخاطب خبر را میبیند و فکر میکند که خب این خبر که به ایران صدمهای نزد یا بدگویی نکرد، اما پس پرده ذهن القایی هر چند اندک را ایجاد کرد. به عنوان مثال نمایش تصاویری انتخاب شده از شلوغی و بیقانونی در عبور و مرور شهری در کنار تصاویر حضور پلیس که عادی بودن بیقانونی و بیتوجهی به رفع آن را القا میکند در کنار جملهای با این مضمون که مثلا «بلدند شرع را اجرا کنند، اما نمیتوانند کاری کنند تا اتوبوس سر ساعت برسد!» این مثالی را که زدم عینی بود و در یکی از گزارشات پخش شده در این شبکه استفاده شده بود. اثر سیاسی آن هم این است که القای ناکارآمدی جمهوری اسلامی را به ذهن مخاطب منتقل میکند. نمایش تصاویر خشونت پلیس، زندان، شیون و التماس خانواده زندانیان و... نمونه دیگری است که برای اخبار مربوط به زندانیان یا خبرهای مرتبط با آن استفاده میشود. حال اینها را تقریبا میشود در همه بخشهای خبری، ولو به مقداری اندک دید که این هم القای فضای خفقان، سیاهنمایی و ظلم نظام حاکم را دارد، اما تشخیص آن برای مخاطبی که سواد رسانهای اندکی دارد کم است.
در مقابل این همه تبلیغات منفی و نفوذ رسانهای در جامعه چه باید کرد؟
برای تقابل با این هجمه خطرناک که بیبیسی فقط بخشی از آن است باید توجه کنیم که همچنان که نیاز به ارتقای کیفی و فنی فراوانی در رسانههای بومی خودمان وجود دارد، باید به همین شیوه به تبیین روشها و تکنیکهای شبکههای ماهوارهای معاند برای مخاطبان داخلی پرداخت. جامعهای که ما به عنوان مخاطبان عمومی رسانه میشناسیم، امروز مهمترین قشر مخاطبان بیبیسی را تشکیل داده است و متأسفانه بشدت نیاز دارند که درخصوص ابعاد پنهان و تکنیکها و روشهای عملیات روانی رسانهای و بخصوص شبکه بیبیسی بیشتر بدانند. این مهم باید هدف تجمیع یک کار فرهنگی گسترده و تأثیرگذار باشد که امروز جامعه ما بشدت محتاج آن است.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....