حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
دکتر صادق کوشکی، استاد دانشگاه تهران و نویسنده کتاب «تاریخ مستطاب آمریکا»، در گفتوگو با جام سیاست، مبنای عمل دولتهای غربی بویژه آمریکا در زمینه حقوق بشر را انسان غربی میداند و میگوید حداکثر حقوقی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر به آنها تصریح شده است، برای انسان غربی تعریف میشود. وی در پاسخ به کسانی که فکر میکنند مسائل حقوق بشری را میتوان از طریق مذاکره با غرب حل و فصل کرد میگوید: آنها میخواهند از حقوق بشر به عنوان یک اهرم سیاسی علیه ایران استفاده کنند، این موضوعی نیست که از طریق مذاکره حل شود.
اصول حقوق بشر در کشور آمریکا بر چه پایههایی استوار است؟
آنچه تحت عنوان اعلامیه جهانی حقوق بشر تعریف شد و بر اساس ادعای دولتهای غربی، مبنای عمل آنها قرار گرفته است (چه تعامل با شهروندان خودشان و چه تعامل با شهروندان دیگر کشورهای جهان) بر مبنای اومانیسم است؛ یعنی نگاه انسانمحوری که بعد از رنسانس در اروپا سپس در ایالت متحده آمریکا حاکم شده است. این دیدگاه، انسان غربی را محور جهان و ارزشمندترین و قدرتمندترین موجود جهان میداند و هرچند از واژه حقوق بشر استفاده میشود، اما در حقیقت وقتی عملکرد دولتهای غربی و حتی گفتارهای اندیشمندان و سیاستمداران غربی را بررسی میکنیم، متوجه میشویم هرجا از انسان و انسانمحوری و بحث اومانیسم سخن میگویند منظورشان از انسان، کسی است که ارزشهای غربی را درک کرده باشد و در تعریفی که از انسان ارائه میکنند میگویند اگر انسانی به تمدن غربی دست نیافته باشد و این تمدن را درک نکرده باشد این انسان، مصداق انسان تکامل یافتهای نیست که مد نظر آنهاست.
به همین دلیل است که آنها بردگی را که 300 سال در تمدن غرب رواج داشت و بر اساس آن دهها میلیون انسان را مانند حیوان به بردگی گرفتند و با آنها بدترین رفتار را داشتند، هیچگاه با حقوق بشر در تناقض ندیدند. جنگهای استعماری را مخالف حقوق بشر ندانستند و حتی در دوران معاصر جنگی را که به مردم عراق تحمیل کردند و بیش از 500 هزار زن و کودک را به قتل رساندند، مغایر حقوق بشر به حساب نمیآورند. همچنین اگر هزاران نفر انسان بیگناه در افغانستان، پاکستان و یمن به وسیله پهپادهای آمریکایی کشته شوند، هیچگاه نقض حقوق بشر محسوب نمیشود و شما هرگز ندیدهاید که آمریکا به خاطر عملکرد پهپادهایش در کشورهای مختلف، به نقض حقوق بشر محکوم شود. این موارد که از آن به عنوان معیارهای دوگانه حقوق بشری یاد میشود، در حقیقت تعریفی است که غرب از بشر داده است و در این تعریف، human که مبنای فلسفی اعلامیه جهانی حقوق بشر قرار گرفته، در واقع انسان غربی تعریف شده است و به همین دلیل، عملا تلاش میشود حداکثر حقوقی که در اعلامیه جهانی تصریح شده است برای انسان غربی تعریف شود.
آیا در خود غرب و در کشوری مثل آمریکا، حقوق بشر در مورد تمامی شهروندان به صورت کامل رعایت میشود؟
خیر. اگر در تمدن غرب وارد شوید آنجا نیز با تقسیمبندی دیگری برخورد میکنید و عملا کسانی به عنوان human و انسان شناخته میشوند و از حقوق برخوردارند و شهروندان درجه یک واقعی محسوب میشوند که سرمایه بیشتری داشته باشند. این همان شعاری است که در حرکت وال استریت مورد اعتراض شهروندان آمریکایی بود و آنها با شعار «99 درصد مساوی یک درصد» این بحث را مطرح میکردند که یک درصد از شهروندان آمریکایی به دلیل برخورداری از سرمایه زیاد از حداکثر حقوق شهروندی برخوردارند و حقوق شهروندی 99 درصد آمریکاییها معادل حقوق شهروندی آن یک درصد سرمایهدار است. این تبعیض بین شهروند درجه یک و دو، در تمدن غرب نیز وجود دارد و از دایره تمدن غرب که خارج میشویم با تعریف انسان و غیرانسان رو به رو میشویم. در این دایره اگر کسی انسان غربی نباشد، عملا در دایره حقوق بشر قرار نمیگیرد.
آمریکاییها برای منتقدان داخلی، معیارهای دوگانه شان را چگونه توجیه میکنند؟
از نظر غرب و آمریکا اگر فرض کنید هزاران انسان ایرانی قربانی مواد مخدری شوند که زیر نظر ارتش انگلیس و ناتو در افغانستان تولید میشود، این نقض حقوق بشر نیست. یا اگر افرادی در ایران به دلیل تحریمهای آمریکا، قربانی نبود داروهای خاص شوند، این نقض حقوق بشر نیست، اما اگر دولت جمهوری اسلامی ایران بخواهد مجازات اعدام را در مورد چند قاچاقچی عمده مواد مخدر یا کسانی که امنیت عمومی را خدشهدار کردهاند اجرا کند، به نقض حقوق بشر متهم میشود. ما شاهدیم که سالهاست جمهوری اسلامی ایران به دلیل اعدام قاچاقچیان عمده مواد مخدر، ناقض حقوق بشر شمرده میشود.
این در واقع به منزله استفاده کردن از ابزار حقوق بشر برای وارد کردن فشار به جمهوری اسلامی ایران است؛ وگرنه اگر همان افرادی که آمریکا با ادعای دفاع از حقوق بشر از آنها حمایت میکند قربانی مواد مخدر باشند، کسی توجهی به آنها نمیکند؛ یا اگر شهروندانی در ایران هدف گروههای تروریستی ازجمله گروهک ریگی، پژاک یا دیگر گروهها قرار گیرند به هیچ عنوان اعتراضی صورت نمیگیرد و محکومیتی از سوی سازمان ملل یا کشورهای غربی صورت نمیگیرد یا در کشور دیگری مثل عراق، انفجارهایی که به کشته شدن مردم بیگناه منجر میشود، نقض حقوق بشر نیست، ولی اگر دولت عراق بخواهد دو تروریست را مجازات کند، با ادعای دفاع از حقوق بشر، صداها بلند میشود. این مدل از مطرح کردن حقوق بشر بیشتر برای ایجاد فشار سیاسی است.
حمایت از جنایات کشوری چون عربستان نیز در همین چارچوب قابل توجیه است؟
بله برای کشورهای غربی مهم این است که چه کسی، چه اقدامی را انجام میدهد. موضوعی که این روزها در همین زمینه بسیار برجسته شد ماجرای حذف نام ائتلاف سعودی از فهرست سیاه ناقضان حقوق کودکان بود. این اتفاق را بکرات در سازمان ملل شاهد بودهایم و دولتهایی که بهطور جدی حقوق زنان و کودکان یا حقوق بشر را به صورت کلی نقض کردهاند ازجمله رژیم صهیونیستی، هیچگاه به عنوان ناقض حقوق بشر مورد بازخواست قرار نگرفتهاند.
آمریکاییها چطور توانستهاند این معیارهای دوگانه را جا بیندازند؟
اولین نکته این است که اهرم اصلی حقوق بشر در سازمان ملل در اختیار قدرتهای غربی است و با قدرتی که در شورای امنیت دارند میتوانند استانداردهای خودشان را حاکم کنند. سازمان ملل بدون هیچ تردیدی تحت اشراف و نفوذ رسمی آمریکاییهاست؛ زیرا دبیرخانه و ساختار اصلی آن در ایالات متحده است و عملا تابع سیاستهای آمریکاست و نمیتواند علیه آمریکا سخنی بگوید. همچنین فضای رسانهای جهان و قدرتمندترین رسانههای دنیا در اختیار کشورهای غربی است و طبیعتا آنها این امکان را دارند که به افکار عمومی جهان شکل دهند.
برخی تصور میکنند فشارهای غرب علیه ایران در زمینه حقوق بشر با مذاکره، قابل رفع شدن است. به نظر شما تحلیل چنین افرادی چقدر با واقعیت همخوانی دارد؟
نکته اینجاست که ما در موضوع حقوق بشر با کسی اختلاف نداریم، بلکه طرف غربی میخواهد ما را از این طریق تحت فشار بگذارد. به همین دلیل اختلافی وجود ندارد و مشکلاتی که هست از اینجا ریشه میگیرد که آنها میخواهند از حقوق بشر به عنوان یک اهرم سیاسی استفاده کنند و موضوعی نیست که از طریق مذاکره حل شود.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....