نگاه

برخواستن از خواب در شعر فاضل نظری

در صفحه فرهنگ و رسانه روزنامه جام‌جم، به تاریخ 27 اردیبهشت 1395، مطلبی به قلم دوست شاعرم سینا علی‌محمدی منتشر شده بود با عنوان «کاخ و خاک یک کتاب» که در آن به کتاب فاضل نظری پرداخته شده. در سطرهایی از این نوشته به نکته‌ای اشاره شده که همین مساله گریبان مرا هم پیش از انتشار این کتاب گرفته بود.
کد خبر: ۹۰۸۰۴۸

علی محمدی، پس از سطرهایی در نقد مطلع غزل‌های کتاب می‌نویسد: «... آفت و بی‌تفاوتی فاضل به مطلع [غزل‌هایش] تا آنجا پیش می‌رود که حتی در شعر صفحه 31 با غلط املایی در بیت نخست مواجه می‌شویم که متاسفانه از چشم ناشر، ویراستار [که یکی از ویراستاران کتاب حاضر، این کمترین بوده] و خود شاعر دور مانده است و برای خود شاعر و یک ناشر بزرگ در چنین سطحی واقعا خوب نیست:

مثل کوهی که سر از آب نیاورد برون

دیر برخواستی از خواب خوش ای بخت‌نگون

که همه می‌دانیم «برخاستن از خواب» صحیح است نه «برخواستن از خواب». شاید نقل دو روز از یادداشت‌های روزانه‌ام که حدود یک هفته پیش از انتشار کتاب نوشته شده و به یکی از همین نکات باریک‌تر زمو (که گفته شد) اشاره دارد، خالی از لطف نباشد:

شنبه ـ 21 فروردین 1395

فاضل نظری مجموعه تازه‌ای از غزل‌هایش را با عنوان کتاب برای انتشار آماده کرده است. کتاب، خیلی پاکیزه و پیراسته صفحه‌آرایی شده است. این دیگر به اقبال آدم برمی‌گردد که بیشتر غزل‌های شاعری نظیر نظری را قبل از انتشار از زبان خودش بشنود. امروز «کتاب» را برای ویرایش در اختیارم گذاشت. شب، یک نفس خواندم. کاش تمام نمی‌شد. دو سه مورد غلط تایپی به آن راه یافته بود که در حاشیه نوشتم. از جمله به نظرم رسید که چرا «برخاستن» را به صورت «برخواستن» در این بیت آورده:

مثل کوهی که سر از آب نیاورد برون

دیر برخواستی از خواب خوش ای بخت‌نگون

یکشنبه ـ 22 فروردین 1395

«کتاب» را برای فاضل [نظری] بردم. ورق زد . رسید به «برخواستن». گفتم: تعجب می‌کنم با این همه دقت‌، چطور این غلط از نگاهت پنهان مانده.

گفت: یک‌بار دیگر بیت را بخوان.

خواندم:

مثل کوهی که سر از آب نیاورد برون

دیر برخواستی از خواب خوش ای بخت‌نگون

گفت: «برخاستن» که شکل طبیعی کلمه بود اگر به همین صورت به کار می‌رفت، لطفی نداشت و وزنی به کلام نمی‌افزود. تمام لطف بیت به همین غلط به ظاهر سهوی است که مخاطب را خودآگاه یا ناخودآگاه به سمت «بر» یعنی «ثمر» می‌برد و «برخاستن» را به معنای خواستن و اراده فعل داشتن گره می‌زند. اگر می‌گفتم: دیر برخاستی...

صورت طبیعی معنا بود و به یک روی کلام اشاره داشت و مخاطب ناچار بود فقط مفهوم «برخاستن» را از کلام استنباط کند. نکته این‌جاست که این اتفاق بجز «برخواستن»، «برخاستن» را هم به ذهن می‌آورد. فاضل بدون آن‌که مستقیم بگوید، احتمالا انگشت اشاره‌اش به سمت سخن شمس [تبریزی] رفته بود در مقالات: «ورقی فرض کن، یک روی در تو، یک روی در یار، یا در هر که هست. آن روی که سوی تو بود خواندی. آن روی که سوی یار است هم بباید خواندن».

و کلام آخر:

صورتی در زیر دارد، آنچه در بالاستی

مهدی مظفری ساوجی

پژوهشگر ادبیات

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها