jamejamonline
فرهنگی عمومی کد خبر: ۸۹۷۴۳۹   ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۵  |  ۰۶:۱۵

من با حافظ زندگی و کاسبی کردم و مشهور شدم، اما باید بگویم اگر سعدی نبود، حافظ هم نبود. قصه سعدی عجیب است. باید از حافظ برگشت و آن‌وقت فهمید سعدی کیست. در فرهنگ ما تعلیم در کنار تربیت بوده در حالی که در خرد یونانی، تأکید بر تعلیم و آموزش است اما ما به موازات آن همیشه تزکیه و اخلاق را داشته‌ایم. بزرگان ما تأکید می‌کنند که از طریق تجربه زیبایی می‌توان به تزکیه باطن رسید. خلاصه سخن این‌که از نگاه سعدی، دیدن و شنیدن زیبایی عامل تزکیه باطن است.

قصه عجیب سعدی

آنچه بسیار چشمگیر و حائزاهمیت است، عشق سعدی به انسان و انسان‌گرایی ویژه اوست تا بدانجا که هم علم را «آدمیت» می‌داند، هم عشق را «آدمیت» و عامل تفاوت انسان از چهارپایان می‌شمارد که او با همه وجود باور دارد «بنی آدم اعضای یک پیکرند...» و همین احساس و همین باور اوست که در نهایت اندیشه‌ای جز نظام بخشیدن به آرمانشهر ندارد؛ جایی که از بیداد خبری نباشد و داد، حاکمیت یابد و انسان با تمام ارزش‌ها و کرامت‌ انسانی‌اش زندگی کند.

اگر نیک بنگریم، آن «چگونه گفتن» و این «چه گفتن» جمله بدیع و مایه تحسین و حیرت است؛ اما از آنجا که به قول فیلسوف بزرگ صدرالمتألهین ـ همشهری خردمند استاد سخن سعدی ـ تکرار موجب عادی شدن امور می‌شود، آثار سعدی موجب حیرت و اعجاب ما نمی‌شود. از صدرالمتألهین پرسیدند: «مگر تمام پدیده‌ها، آثار صنع خداوند نیستند و مگر آثار صنع، جمله موجب حیرت نیست؟» پاسخ داد: چنین است؛ اما تکرار، تکرار در دیدن و بازدیدن امور حیرت‌انگیز سبب می‌شود که بیننده حیرت خود را از دست بدهد و آثار صنع را ناخودآگاه اموری عادی بپندارد، در حالی که اگر باز هم اندکی تأمل کند، حیرت از دست رفته او بازمی‌گردد و اگر ما به دیده تحقیق و انصاف در آثار سعدی بنگریم، یکایک آثار او را تازه و نو و مایه حیرت و تحسین می‌یابیم و از ذهنمان می‌گذرد و بر زبانمان می‌رود که:

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

دکتر اصغر دادبه

استاد زبان و ادبیات فارسی

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
تازه اول کار است

تازه اول کار است

دوستی صاحب‌نظر را جایی دعوت کرده بودند برای جلسه بارش افکار طرح و ایده برای سالگرد شهادت عزیز دل‌مان حاج قاسم سلیمانی.

عباس‌ آقا باشیم

عباس‌ آقا باشیم

سال‌ها پیش توی یک مدرسه تئاتر به کار مشغول بودم. ساختمانی با موقعیت اداری را دوستی اجاره کرده‌بود که چند کلاس داشت و یک پلاتوی نسبتا بزرگ برای تمرین‌ها و کلاس‌های عملی.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

آشنایی با ضرب المثل ها

حکایتی از کلیله و دمنه

پیشخوان بیشتر