کودتای نشاندار

بامداد سوم اسفند 1299 تهران در تسخیر آنانی بود که اگر دست انگلستان را در دست نداشتند خواب کودتا را نیز نمی دیدند. عواملی گوناگون در این کودتا دست داشتند
کد خبر: ۸۹۵۵۲
، اما چگونگی این کودتا داستانی است تلخ که در این مقاله به آن پرداخته می شود تا بار دیگر از عملکرد استعمار پرده برداشته شود.جنگ جهانی اول در معادله قدرت ، کفه انگلستان را سنگین تر از قبل کرد.
سقوط امپراتوری تزارها و درگیری های داخلی که حکومت جدید را سرگرم خود می کرد و تقسیم امپراتوری عثمانی به کشورهای کوچک که اکثر آنها تحت الحمایه انگلستان قرار گرفته بودند، آسیا را کاملا در اختیار استعمارگر پیر قرار داده بود. در این میان ایران در آسیا هنوز حکومت نسبتا مستقلی داشت و گرچه استعمار در آن ریشه دوانده بود، اما امکان تسلط کامل چون عثمانی بر آن وجود نداشت. انگلستان برای حفظ موقعیت خود هنوز مجبور به پرداخت رشوه به دولتمردان ایرانی بود، در حالی که در کشورهای جدیدالتاسیس ، نگرانی از این بابت نداشت.


2 نگرش متفاوت در انگلستان



2 ماه پس از پایان جنگ ، وزارت خارجه در اختیار لرد جورج ناتانیل کرزن ، نایب السلطنه سابق هند قرار گرفت و او نیز برای آن که تکلیف ایران را چون دیگر همسایگانش یکسره کند، قرارداد 1919 را به امضای نخست وزیر ایران میرزا حسن خان وثوق الدوله رساند. این قرارداد به ظاهر استقلال ایران را به رسمیت می شناخت اما تمامی امور مالی و نظامی در اختیار انگلستان قرار می گرفت . سرپرسی کاکس ، سفیر جدید انگلستان در ایران نیز از حامیان جدی این قرارداد بود ؛ اما سیاست لرد کرزن مخالفانی جدی چون نایب السلطنه هند داشت که معتقد بود این قرارداد پایان خوشی برای دولت انگلستان نخواهد داشت.
کرزن بر انعقاد این قرارداد اصرار فراوان داشت و سرانجام نیز در مرداد 1298 قرارداد به امضای وثوق الدوله رسید و او و دیگر همراهانش از دولت انگلیس دستمزدی قابل توجه به این شرح دریافت کردند: وثوق الدوله 200 هزار تومان ، نصرت الدوله وزیر خارجه 100 هزار تومان و صارم الدوله وزیر مالیه 100 هزارتومان و... قرارداد هنوز به تایید مجلس ایران نرسیده بود که مستشاران نظامی و مالی انگلیس به منظور اجرای مفاد آن به ایران وارد شدند، اما دولتین فرانسه و امریکا به دلیل در خطر افتادن منافعشان از سویی و مخالفان داخلی از سویی دیگر به سختی با انعقاد این قرارداد استعماری مخالفت ورزیدند. سفارت امریکا به دستور وزارت خارجه این کشور ابلاغیه ای برای دولت ایران صادر کرد و در آن تعجب خود را از این معاهده ابراز داشت ولی دولت وثوق الدوله هرگونه مخالفتی را مخفی می کرد و در این میان روزنامه رعد که صاحب امتیازش سید ضیائالدین طباطبایی بود لحظه ای از همراهی با دولت و سیاست انگلیس خودداری نکرد و به حمایت از قرارداد 1919 پرداخت. مخالفان قرارداد تنها بیگانگان نبودند و میهن پرستان ایرانی نیز چون سیدحسن مدرس ، میرزاکوچک خان و شیخ محمد خیابانی به ابراز مخالفت پرداختند. شاعرانی چون فرخی یزدی و میرزاده عشقی در نکوهش قرارداد شعرها سرودند و در نتیجه به دستور وثوق الدوله به حبس افتادند. میرزاده عشقی در قصیده ای خطاب به وثوق الدوله چنین سرود: نگهداری این کشور اگر ناید زدست تو / چرابا دست خود بدهی به دست انگلیسانش و در جای دیگر گفت: خوانی اندر ملک ما از خون خلق آراسته اند / گرگهای انگلوساکسون بر آن بنشسته اند انگلیس برای حفظ موقعیت خود تلاش بسیار کرد و سرپرسی کاکس ، وزیرمختار انگلیس در ایران طی نامه ای عوام فریبانه خطاب به وثوق الدوله نوشت: «اینجانب نیز مناسب دانستم خاطر آن جناب اشرف را یکدفعه دیگر مطمئن نمایم که غرض اصلی از این قرارداد که دولتین ، عقد آن را لازم دانستند، استقلال کامل داخلی و خارجی دولت ایران و تهیه وسایل توانایی و اقتدار اولیای آن دولت برای حفظ نظم در داخله و برای دفع مخاطرات سرحدی و بالاخره برای تهیه وسایل ترقی و تکامل مملکت ایران بوده است.» اما هیچ یک از این تلاشها و قلع و قمعها نتیجه مورد نظر را به دست نداد. در این میان همسایه قدرتمند ایران ، روسیه نیز مخالفت های داخلی را تا حدی سرکوب کرده و در مقابل انگلستان قد علم می کرد. کرزن در موقعیتی قرار گرفت که پیش بینی آن را نمی کرد. در این هنگام میان هیات حاکمه انگلیس در مورد ایران 2 نظر وجود داشت ؛ گروهی معتقد به اجرای قرارداد 1919 بودند و عده ای به کودتا اعتقاد داشتند. کاکس که طرفدار قرارداد بود جای خود را به نورمن هرمان داد که طرفدار کودتا بود، لذا وزیر مختار جدید انگلیس در ایران که بیشتر از کرزن احساس خطر می کرد، احمدشاه را قانع کرد تا وثوق الدوله عامل قرارداد 1919 را از صدارت برکنار و میرزاحسن خان مشیرالدوله را به جای او منصوب کند. اولین اقدام دولت جدید این بود که اجرای مفاد قرارداد را منوط به تصویب مجلس کرد و مستشاران انگلیسی را راهی انگلیس کرد. در شرایط جدید گروهی دیگر در انگلستان غالب شده بودند که شیوه ای دیگر را به غیر از شیوه وزارت امور خارجه در پیش گرفتند؛ حال وزارت جنگ و وزارت مستعمرات بودند که برای ایران نقشه می کشیدند، گرچه کرزن هنوز هم به اجرای قرارداد امیدوار بود.


آغاز جنگ روانی



در شیوه جدید، ابزار نیروهای ایرانی بودند که از سوی انگلستان حمایت می شدند و در عین حال اثری از این حمایت به جا نمی ماند. بهترین راه برای اجرای این نقشه ایجاد ناامنی و جو آشوب در کشور بود. خطر بلشویک ها و ارتش سرخ که به دنبال شکست قوای قزاق در مقابل آنان به شکل خاصی تبلیغ می شد از سویی و شایعاتی چون احتمال کودتای شاهزادگان قاجاری و خودمختاری در جنوب و آذربایجان ، بلشویک ها در شمال کشور و احتمال تعطیلی بانک شاهنشاهی و خروج دیپلمات ها و انتقال پایتخت بر وحشت مردم می افزود. عقب نشینی قوای انگلیس از شمال ایران بر این شایعات دامن می زد و نگرانی بسیاری را ایجاد کرده بود و شکست قوای قزاق در مقابل بلشویک ها خود بر نابسامانی ها می افزود. در این میان ژنرال سرادموند آیرونساید از سوی وزارت جنگ برای فرماندهی نیروهای بریتانیا در شمال ایران (نورپرفورث) که پیش از این در مقابل قوای بلشویک ها شکست خورده بود، مامور شد و در مهر 1299 به تهران رسید. او پس از گفتگو با وزیر مختار انگلیس ، نورمن متوجه شد که «سیاست انگلیس بر تشکیل یک ارتش آموزش دیده انگلیسی در ایران جهت اجرای مفاد موافقت نامه 1919 که هرگز به تصویب نرسید استوار است. استاروسلسکی به عنوان یک روس طبعا با چنین موافقتنامه ای سخت مخالف بود چون که اجرای آن آسایش زندگی وی را مختل ساخته و امید به حفظ امتیازهای امپراتوری روسیه در ایران را برباد می داد. با بودن استاروسلسکی بر اریکه قدرت باید اذعان کرد که تشکیل ارتش تعلیم دیده انگلیس در ایران اگر غیرممکن نباشد امری است که با دشواری همراه خواهد بود.» به همین جهت تمام تلاش انگلستان بر این بود که فرمانده روس قوای قزاق استاروسلسکی از ایران اخراج شود و در واقع قصدش این بود که با اجرای قرارداد 1919 این مساله را اجرا کند که موقوف ماندن قرارداد و میل شاه بر ماندن افسران روس در قوای قزاق ، مانع از این امر شد. احمدشاه به این افسران روس اعتماد کامل داشت. آنان از روسهای سفیدی بودند که پس از سقوط حکومت تزاری در ایران باقی مانده بودند و با ساختار نظامی قوای قزاق کاملا هماهنگ بودند، ولی شکست آنان در مقابل قوای بلشویک و شایعاتی مبنی بر این که استاروسلسکی قصدش شکست در مقابل بلشویک ها بود زمینه را برای اخراج آنان از ایران فراهم می ساخت.


استعفای مشیرالدوله



گرچه مشیرالدوله نخست وزیر احمدشاه به نورمن ، وزیرمختار انگلستان وعده داده بود که به محض آن که خطر بلشویک ها رفع شود افسران قزاق روس را اخراج خواهد کرد 9 ، اما یک هفته هم از ورود آیرونساید نگذشته بود که مشیرالدوله در 4 آبان 1299 به علت آنکه حاضر به پذیرفتن اخراج افسران روس و سپردن امور قزاقخانه به انگلیس ها نبود استعفائ داد و فتح الله خان سپهدار رشتی که پیش از این نیز از حمایت سفارت انگلیس برخوردار بود بنا به توصیه نورمن به صدارت منصوب شد.
وزیر مختار هم سرانجام شاه را راضی به اخراج افسران روس و فرمانده این قوا (استاروسلسکی) کرد و ریاست قوای قزاق راکه مفلوک و شکست خورده در قریه آق بابا در نزدیکی قزوین مستقر شده بودند را ظاهرا به یک ایرانی به نام سردار همایون که چندان تمایلی نیز برای این منصب نداشت ، دادند و عملا این قوا در قریه آق بابا تحت نظر آیرونساید قرار گرفت. آیرونساید نیز سرهنگ اسمایس را مامور رسیدگی به امور مالی و اداری قزاقان کرد.
آیرونساید از ملاقاتی که با سردار همایون در آق بابای قزوین داشت او را چنین توصیف می کند: «هنگام بازدید طفلک سردار همایون پاک گیج شده بود. او با هیچ یک از افسران ایرانی دست نداد و حتی کلمه ای حرف نزد. آنها همه از روی احترام به او تعظیم می کردند، اما او کلمه ای به زبان نراند... نگفت که از آن پس تحت فرمان کامل افسران ایرانی خواهند بود. او تمایلی به زندگی در اردوگاه یا نزدیکی های آن نشان نداد.» این گونه بود که آیرونساید و معاون وی اسمایس تصمیم گرفتند تا فورا برای وی معاونی پیدا کنند که این معاون نیز از پیش مشخص بود که چه کسی خواهد بود. گرچه آیرونساید در خاطراتش این گونه وانمود می کند که برای پیدا کردن این فرد وقت زیادی صرف می کند، اما نیروی نفوذی داخلی انگلیس یا بازوی سیاسی کودتا نیز در تهران بشدت فعال بود. سیدضیائالدین طباطبایی روزنامه نگاری که از طرفداران قرارداد 1919 بود و در روزنامه خود رعد به دفاع از این قرارداد پرداخته بود، مهره ای مناسب برای اجرای کودتا تشخیص داده شد و کمیته آهن را با عضویت عده ای از رجال و نظامیان وابسته ایرانی در منزل خود تشکیل داد. سرهنگ اسمایس و آیرونساید از برنامه های این کمیته بی خبر نبودند و رابطان نظامی کمیته ، نیروی قزاق را در جریان برنامه های خود قرار می داد.


در جستجوی یک مهره



از سویی دیگر اردشیر جی که از دوره ناصری در ایران به خدمت برای استعمار مشغول بود از مهره های فعال در این کودتا بود و کاملا در جریان فعالیت کمیته آهن قرار داشت. او رضاخان قزاق را می شناخت و مناسبات نزدیکی با وی برقرار کرده بود و رضاخان او را در جریان کامل امور قوای قزاق قرار می داد. رضاخان از سوی اردشیر جی به ژنرال آیرونساید معرفی شد. اردشیرجی در ملاقاتی که با عین الملک هویدا داشت از وی خواسته بود «...با محفل بهائیان به مشورت بنشینید و از آنها بخواهید تا صاحب منصبی بلند قامت و خوش قیافه پیدا کنند و به شما معرفی نمایند و شما آن صاحب منصب را با من آشنا کنید.» ولی در عین حال از وی خواسته بود که این صاحب منصب قد بلند شیعه اثنی اعشری نباشد. این سفارش اردشیر جی خیلی زود حاضر شد و او پس از ملاقات با صاحب منصب قد بلند او را با آیرونساید و دیگر عوامل انگلیسی کودتا آشنا ساخت. آیرونساید پس از ملاقات با رضاخان او را تایید کرد.سردار همایون ، فرمانده قوای قزاق به تایید آیرونساید به تهران بازگشت تا جا برای عرض اندام رضاخان میرپنج باز شود، او فرماندهی قوای قزاق را عملا بر عهده گرفت. سیدضیائ نیز که از طریق اعضای نظامی کمیته آهن چون ماژور مسعود خان کیهان افسر ژاندارم و کلنل کاظم خان سیاح با وی در ارتباط بود در اواخر بهمن 1299 برای ملاقات و گفتگو با رضاخان به شاه آباد رفت و در یک جلسه که پنج عضو داشت برای اجرای کودتا برنامه ریختند. اعضای جلسه عبارت بودند از سید ضیائ، مسعود خان کیهان ، کلنل سیاح ، میرپنج امیراحمدی و رضاخان. در آن نشست 5 شخص مذکور با یکدیگر عهد وفاداری به این شرح بستند «ما سیدضیائالدین ، رضاخان میرپنج ، سرتیپ احمد آقاخان ، ماژور مسعودخان و کاپیتان کاظم خان قسم یاد می کنیم که در راه مملکت وفادار بوده و در طریق سعادت و ترقی و تعالی کشور و ملت ایران گام برداریم و در انجام مقصود و آنچه لازمه فداکاری است فروگذار نکنیم» و سپس بار دیگر نقشه کودتا را مرور کردند.


مذاکرات بی نتیجه



قوای قزاق به همراهی سید ضیائالدین و به فرماندهی رضاخان در 28 بهمن 1299 راهی تهران شدند. احمدشاه که از حرکت قزاقها نگران بود، ابتدا سردار همایون را که اسما فرمانده قزاقها بود برای انصراف آنها از آمدن به تهران به نزدشان فرستاد، ولی سردار همایون که پیش از این نیز سهمی در قدرت نداشت بی هیچ نتیجه ای به تهران بازگشت. احمد شاه پس از مذاکره با سپهدار در روز دوم اسفند ادیب السلطنه سمیعی را به همراه معین الملک و 2 تن از اعضای سفارت به ملاقات رضاخان در مهرآباد فرستاد تا بلکه بتواند از این طریق او را بازگرداند ؛ اما مذاکرات این گروه نیز با سید ضیائ و رضاخان که حال از سوی سیدضیائ به فرماندهی قوا منصوب شده بود، بی نتیجه بود و آنان را ناامیدتر از قبل به تهران بازگرداند.


پگاه تاریک



پس از خاتمه مذاکرات ، کودتاچیان راهی تهران شدند و بعد از نیمه شب به مقصد رسیدند، گرچه آنها می دانستند که شهر در اختیار کامل آنان است و به فرمان سفارت انگلیس در برابرشان مقاومتی صورت نخواهد گرفت ، اما تیری و توپی به سوی نظمیه در کردند و درگیری مختصری روی داد. ملک الشعرای بهار که خود از موافقان کودتا بود، در مورد ورود آنان می نویسد: «قزاق وارد شهر شد ژاندارم دست در نیاورد بریگاد مرکزی به اتفاق قزاق وارد شهر شدند نزدیک سحر یک تیر توپ از میدان مشق قدیم به اداره شهربانی شلیک کردند و به یکی از اتاق های تامینات خورد و قزاق به اتفاق جمعی از بریگاد مرکزی که با قزاقها همداستان شده بودند به نظمیه ریختند... نظمیه تسلیم شد محبوسین نظمیه به گمان این که بلشویک به شهر ریخته است از محبس بیرون ریختند و فریاد زدند زنده باد بلشویک...»
صبح روز سوم اسفند، شهر در دست قزاقانی افتاد که در باغشاه و یوسف آباد مشغول استراحت بودند. آنها پس از رفع خستگی به دستور سران کودتا به دستگیری رجال و دولتمردانی که شاید خطری داشتند پرداختند و تلفنها و خطوط تلگرافی شهر را قطع کردند. احمدشاه هراسان با وزیر مختار انگلیس نورمن ملاقات کرد و از وی کسب تکلیف کرد و نورمن پیشنهاد مذاکره با رهبران کودتا را به وی داد.
نتیجه این مذاکره ریاست وزرایی سید ضیائالدین طباطبایی و سردار سپهی و فرماندهی کل قوای رضاخان در روز 4اسفند بود. در همین روز حکمی با عنوان «حکم می کنم» بر دیوارهای شهر نصب شد که به امضای فرمانده کل قوا رضا رسیده بود ؛ نامی که چندان برای اهالی تهران آشنا نبود و این حکم اعلام حکومت نظامی رضاخان بود. به این ترتیب رضاخان قزاق خود را به تهران رساند و قدرت خود را پایه گذاری کرد تا بتواند به امداد یاران انگلیسی اش سالها بر ایران حکومت کند و به پاس وفاداری به انگلستان و حفظ منافع آنان شانزده سال بی هیچ رقیب سرسختی هرچه خواست کرد و بعد از آن نیز جای خود را به پسرش محمدرضا پهلوی داد که هم از حمایت انگلیس و هم از حمایت امریکا برخوردار بود.
کرزن بر انعقاد قرارداد 1919 اصرار فراوان داشت و سرانجام نیز در مرداد 1298 قرارداد به امضای وثوق الدوله و کاکس رسیدوثوق الدوله و دیگر همکارانش از دولت انگلیس دستمزدی قابل توجه به این شرح دریافت کردند: وثوق الدوله نخست وزیر 200 هزار تومان نصرت الدوله وزیر خارجه 100 هزار تومان و صارم الدوله وزیر مالیه 100 هزارتومان و...


فاطمه معزی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها