در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این هفته سراغ برخی از این داستانهای معجزهآسا میرویم که در آن کودکان به شکلی عجیب از سقوطی مرگبار جان سالم به در بردهاند.
نجات از آتش و سقوط مرگبار
زانا گرشام، دختر بچه ده ساله گرجستانی توانست نوزادی که فقط 20 فوت تا مرگش باقی مانده بود را نجات دهد و به دلیل این اقدام شجاعانه لقب دختر قهرمان را از آن خود کند. این نوزاد شیرخواره یکی از آن سه کودکی بود که توسط مادرشان برای جلوگیری از سوختن به بیرون پرتاب شد. مادر این سه کودک که خانه خود را در آتش میدید برای نجات فرزندانش از سوختگی تنها راه ممکن را انتخاب کرد. وی کودکانش را یکی یکی از پنجره به بیرون پرتاب کرد.دو فرزند دیگر او که هر کدام دو و سه سال داشتند به زمین برخورد کردند اما خوشبختانه جز چند آسیب جزئی،صدمه دیگری به آنها وارد نشد.
زانا در باره اتفاق این گونه میگوید: «من پایین ساختمان ایستاده بودم و به دودهایی که از پنجره خانه طبقه دوم بیرون میآمد نگاه میکردم که ناگهان دیدم زن صاحبخانه به کنار پنجره آمده و کودکانش را یکی پس از دیگری به بیرون پرتاب میکند. به طرف پنجره دویدم تا به آنها کمک کنم که ناگهان متوجه شدم آن زن قصد دارد کودک شیرخوار کوچکش را هم به بیرون پرتاب کند پس سریع به زیر پنجره رفتم و نوزاد را قبل از برخورد با زمین، در هوا گرفتم.»
افسر آتشنشانی در باره اقدام مادر بچهها گفت: «در آن لحظه آتش همهجا را فراگرفته بود و به دلیل وجود دود سیاه فراوان هیچ مسیری قابل مشاهده نبود و راهی برای فرار وجود نداشت، پرتاب فرزندان به بیرون از ساختمان توسط مادرشان تنها راه ممکن برای نجات جان بچهها از خطر مرگ بود.»
او در ادامه گفت: «بنابراین این مادر خود و فرزندانش را به نزدیکترین پنجره رسانده و به امید نجات فرزندانش توسط همسایگان و مردم پایین ساختمان کودکانش را به پایین پرت کرده بود. لحظه غمانگیزی است که مادری به امید نجات جان عزیزترین افراد زندگیاش، آنها را با دست خود به بیرون پرتاب کند و خودش در شعلههای آتش بماند.»
بنابر گزارشات موجود دو کودک دیگر به دلیل صدماتی که دیده بودند به بیمارستان منتقل شدند اما خوشبختانه هر سه کودک زنده ماندند.
کودک محکوم به خودکشی
در مارس 2013 یک زن وکیل افسرده ساکن منهتن که دیگر تمایلی به ادامه زندگی نداشت، تصمیم به خودکشی گرفت. او پسربچه 10 ماهه خود را به سینه خود محکم بست و سپس از پنجره طبقه هشتم آپارتمانش به پایین پرید. اما این کودک به طرز معجزه آسایی زنده ماند و فقط چند خراش کوچک برداشت.
کنثیا واچنهیم 44 ساله در یادداشت بلند بالای 13 صفحهای و غیرمنسجم خود،از اینکه مادر خوبی نبوده خودش را به شدت سرزنش کرده و در آن از تصمیم به خودکشی صحبت کرده بود. در این سقوط کودک او همراهش بود . از آنجا که مادر این کودک به پشت سقوط کرده بود و کودک به سینه او بسته شده بود آسیبی به او وارد نشد. این پسر بچه پس از سقوط از شانه بند خارج شده و خود را به بیرون از بازوهای بی جان مادرش کشاند. در بررسیهای انجام شده مشخص شد که چند ساعت قبل از حادثه شوهر این زن به شدت با او به بحث و مشاجره پرداخته و سپس خانه را ترک کرده بود.
اودر یادداشت خود کشی برای شوهرش نوشته بود: «من دوستت دارم. میدانم که در این زندگی باعث رنج و عذاب تو هستم. میدانم که در ذهن خود از من تصور یک شیطان را داری. پس برای از بین بردن این افکار به این زندگی پایان میدهم.»
همسایگان این زن میگفتند: «در چند سالی که ما آنها را میشناسیم، جز این بار هیچگاه ندیده بودیم که با هم دعوا کنند. ما در روز حادثه صدای شوهرش را میشنیدیم که بلند بلند فریاد میزد و از او میپرسید که چرا دیگر جواب تلفنهایش را نمیدهد. او زنی بسیار مهربان و خونگرم بود و ما هرگز فکر نمیکردیم که چنین سرانجام هولناکی داشته باشد».
سقوط از فراز آسمانخراش
در سال 2013 یک دختر بچه دوساله چینی از پنجره اتاقش در طبقه پنجم ساختمان پایین افتاد، اما خوشبختانه گروهی پیک موتوری که در آن لحظه پایین ساختمان بودند، متوجه حضور او در لبه پنجره شده و پیش از سقوط، او کودک را نجات دادند.
پنج پیک موتوری حامل پست پیشتاز که در حال استفاده از زمان استراحت صبحگاهیشان بودند ناگهان متوجه صدای گریههای بلند کودکی که روی لبه پنجره طبقه پانزدهم ساختمان روبهرویشان نشسته بود، شدند.
بنابراین سریع خود را پایین ساختمان رساندند. در همان حال که مشغول بحث درباره چگونگی نجات او بودند، ناگهان دخترک به پایین سقوط کرد. خوشبختانه آنها توانستد در آن لحظه بهترین واکنش را نشان دهند و موفق به نجات او شوند.
این کودک آسیب جدی ندید و تنها صدمه وارد شده به او کبودیای بود که زیر یکی از چشمانش ظاهر شد.اما دو نفر از موتورسواران در این حادثه مصدوم شدند.
در فیلم گرفته شده از این حادثه دیده میشد که سقوط دخترک روی یکی از موتورسواران آسیب جدی به دست او وارد کرد و موتورسوار تا رسیدن کمک از درد به خود میپیچید. همچنین تصویر موتورسوار دیگر در حالی که گردن خود را گرفته بود و درد میکشید به وضوح در فیلم قابل مشاهده است.
پدر و مادر دخترک درباره عدم حضورشان در زمان حادثه این گونه گفتند: «در آن زمان که ما برای خرید دارو به بیرون از خانه رفتیم دخترمان در خواب بود. ما تصمیم داشتیم پس از خرید، سریع به خانه باز گردیم، اما گویا او زودتر از همیشه از خواب بیدار شده و از وحشت نبود ما خود را به لبه پنجره رسانده و این واقعه هولناک را رقم زده بود.»
سقوط از بالای پل
پدر یک نوزاد هفت ماهه پس از دعوا و جرو بحث شدید با همسرش در حالت مستی کودک 7 ماهه خود را از بالای پل به روی ریل راهآهن پرتاب کرد. اما از آنجا که به طرز معجزهآسایی بر روی علفهای پر حجم بین دو خط ریل فرود آمد، آسیب جدی ندید و زنده ماند. مردمی که شاهد این ماجرا و پرتاب شدن کودک بیچاره توسط پدرش بودند به خشم آمده و به آن مرد حملهور شدند و اقدام به ضرب و شتم او کردند. اورژانس نیز سریع اقدام به انتقال کودک به بیمارستان کرد .پزشک بیمارستان پس از انجام معاینات و بررسی بدن کودک متوجه شدکه او به طرز معجزهآسایی بدون هیچگونه آسیب جدی از این سقوط مرگبار جان سالم به در برده است. پلیس پس از دستگیری پدر این کودک گزارش داد: «پدر این کودک پس از مصرف نوشیدنی الکلی حالت هوشیاری خود را از دست داده و در بالای پل شروع به مشاجره با همسر خود کرده بود. او بر سر همسر خود فریاد میکشید و همین کار باعث جلب توجه عابران شده بود. او که در آن زمان بسیار عصبانی بود در ملأ عام همسرش را تهدید میکند که کودکش را به پایین پل پرتاب خواهد کرد. عابرین با شنیدن این جملات به سمت مرد میروند و او را به آرامش دعوت میکنند. در این زمان دو مامور راهنمایی و رانندگی نیز سر میرسند اما قبل از دستگیر کردن مرد خشمگین، او کودک بیگناهش را به پایین پل پرت میکند. ماموران بلافاصله از پل پایین میروند و کودک هفت ماهه را نجات
میدهند.»
پس از آن، دادگاه این پدر را مجرم دانسته و او را به زندان فرستاد تا در مدت حبس بتواند به خوبی به اشتباه خود و وظایف و مسئولیتهای پدری بیندیشد.
ناجی کودکان در حال سقوط
در ماه اکتبر 1937جوزف فیگلاک که به عنوان رفتگر مشغول جارو زدن یکی از کوچههای شهر بود، ناگهان با اتفاق عجیبی روبهرو شد. یک کودک از پنجره طبقه چهارم ساختمانی که جوزف در پایین آن مشغول جارو زدن بود، بر روی سر و شانههایش فرود آمد. در این حادثه کودک و جوزف هر دو صدمه دیدند ولی خوشبختانه کشته نشدند. اما سال بعد هنگامی که جوزف مشغول جارو کردن کوچهای دیگر بود، کودکی دوساله به نام دیوید توماس، از پنجره طبقه چهارم آپارتمان به پایین پرتاب شد و ادامه داستان را خودتان میتوانید حدس بزنید، او روی جوزف فرود آمد و نتیجه همان بود که سال گذشته اتفاق افتاد.
دینا فراهانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: