نیویورک تایمز هم در گزارش اخیری که از بخش گردشگری ایران تهیه کرده، آمریکاییها را به سفر به ایران دعوت کرده و گفته یکی از جذابیتهای کشور ما این است که فقط میتوان با 3000 دلار به ایران سفر کرد. 3000 دلار تقریبا حقوق ماهانه یک کارگر در این کشور است، اما باید دید این ماجرا برای ما هزینه است یا فرصت.
پیش از این در این صفحه گفتیم یکی از سیاستهای برنامه ششم توسعه این است که تا پایان این برنامه، تعداد گردشگران خارجی به پنج برابر وضعیت فعلی برسد. آمارهای کنونی که در سند مجمع جهانی اقتصاد هم آمده نشان میدهد اندکی کمتر از پنج میلیون گردشگر خارجی در یک سال به ایران میآید و این یعنی اینکه هدفگذاری برنامه ششم توسعه رسیدن به میزان گردشگر 20 تا 25 میلیونی است. با این حال، رقمهایی که از درآمد گردشگری در ایران منتشر شده، ناامیدکننده است و به ما میگوید شاید رسیدن به این میزان گردشگر هم برای کشور راهگشا نیست.
ابتدای امسال، سلطانیفر، رئیس سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی گفت که میزان درآمد ایران از صنعت گردشگری، 6.5 میلیارد دلار است. اگر این رقم را به آمار گردشگران فعلی کشور تقسیم کنیم نشان میدهد هر گردشگر برای کشور ما حدود 1400 دلار درآمدزایی دارد؛ یعنی تقریبا معادل پنج میلیون تومان. این در حالی است که باید بودجه لازم برای گردشگری و حفظ اماکن گردشگری را هم از این رقم کم کرد و در نتیجه گفت که سود ایران از هر گردشگر، رقم ناچیزی است.
این موضوع البته برای کشورمان به عنوان یک فرصت قابل طرح است چرا که همان طور که گفته شد، ایران در حال حاضر جزو مقاصد گردشگری ارزان جهان است و از این رو به عنوان مقصدی برای گردشگری backpacking هم شناخته میشود. گردشگری که معادل آن در زبان فارسی این است که کوله پشتی خود را بردار و بدون نگرانی از هزینههای سفر، حرکت کن. با این حال به نظر میرسد دلایلی برای تغییر این رویکرد حداقل به صورت بخشی وجود دارد.
یکی از دلایل این است که حتی با در نظر گرفتن اینکه گردشگران خارجی در ایران افزایش چهار برابری پیدا کنند، مجموع درآمد کشور از بخش گردشگری به رقم 40 میلیارد دلار هم نمیرسد که معادل فروش دو میلیارد بشکه نفت است یعنی تقریبا فروش صد روز نفت کشور با در نظر گرفتن قیمتهای کنونی و این نشان میدهد راهی که داریم در آن قدم میگذاریم ما را به مقصدمان یعنی اقتصاد بدون نفت و تامین درآمد کشور از بخش گردشگری نمیرساند. دلیل دیگر هم این که در همین منطقه خاورمیانه هستند کشورهایی که هدفگذاری گردشگری خود را گردشگری لوکس تعیین کردهاند یعنی درآمد بالا از تعداد گردشگر اندک (مثل قطر) که نشان میدهد میتوان به این ماجرا هم به عنوان یک نوع از برنامهریزی برای صنعت گردشگری کشور فکر کرد. البته چنین برنامهریزی این خطر را دارد که همین میزان گردشگر هم ایران را از فهرست مقاصد خود خارج کنند و از این رو پیشنهاد میشود به صورت بخشی این برنامهریزی صورت بگیرد و مثلا برای بخشی از این حدود پنج میلیون کنونی یا 20 میلیون آینده برنامهریزی کنیم که درآمد بیشتری از آنها داشته باشیم. اهمیت این ماجرا از آنجا بیشتر عیان میشود که بدانیم متاسفانه در سالهای اخیر و در جریان بحران ارزی، ارزش ریال کشورمان در برابر پول اکثر کشورها افت قابل توجهی داشته و این یعنی حتی هتلهای لوکس ما که مثلا برای یک شب اقامت 1.5 میلیون تومان درخواست میکنند، در واقع کمتر از 500 دلار پول برای یک اتاق طلب میکنند.
روشن است برای چنین کاری باید به فکر اماکن اقامتی لوکس و البته حملونقل خاص باشیم؛ مثل هواپیماهایی که بتواند مشتری لوکس و با کلاس بالای خارجی را از یک سوی کشور به سوی دیگر ببرد. شاید در این شرایط دیگر قطار لوکس گردشگری، صرفا از ایران عبور نکند، بلکه به فکر اقامت و به طور کلی سفری در شان خودش هم باشد.
مصطفی مسجدیآرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم