عوامل موثر بر پدیده حاشیه نشینی

مهاجران روستایی یا مناطق پیرامونی همراه با مهاجرت اجباری خود واجد 4 ویژگی هستند:
کد خبر: ۸۸۱۴۶
1-شدیدا ناراضی هستند.
2-بر سرنوشتی که برآنها حاکم شده است سخت معترضند.
3-به دلیل آشنا نبودن با پارادایم های شهری و شهرنشینی به شکلی افراطی هنجارشکن هستند و قواعد بازی و الگوهای مترتب بر مناسبات و روابط اجتماعی آن را نمی شناسند و با باز تولید کردن و تصمیم الگوها و خرده فرهنگ بومی خویش در شهرهای بزرگ که بخشی از آن در تعارض با هنجارهای شهروندی قرار دارد مهاجران را بیش از پیش با قواعد شهری درگیر می کند.
این تعارض و تزاحم و تضاد، نقشها و هنجارها را با سازوکارهای «افراط در بحران» و تاکید بر حفظ و گسترش آنها در حوزه های شهری به نفع هنجارهای بومی حل می کند.
از سویی به دلیل ناهماهنگی آموخته های حرفه ای آنها در فضاهای شهری و متناسب نبودن توانایی های آنها با نیازهای مناطق شهری که عمدتا به کارگران نیمه ماهر و ماهر برای فعالیت های صنعتی و خدماتی متکی است ، به نوعی آوارگی و سرگشتگی در شهرها و به تشدید شرایط اعتراض آنها می انجامد.
4-مهاجران به دلیل کنده شدن از مناطق محروم روستایی و ورود به کلانشهرها و مراکز بزرگ صنعتی و خدماتی در مقیاس ملی که از پیچیدگی ها، تنوع و طیف بندی های اجتماعی وسیعی برخوردار است، بخشی از نیازهای خفته شان بیدار و بخش دیگری از نیازها با قرار گرفتن در محیط شهری در آنها ایجاد می شود و این مساله توقع آنها را از زندگی و از جامعه افزایش می دهد.
لیکن برای برآورده کردن توقعات و نیازهای نوین ایجاد شده ، سازوکارهای تعبیه شده با امکانات مهاجران همخوانی ندارد.
کم کم این احساس در آنها تقویت می شود که در این اجتماع بزرگ بیگانه محسوب می شوند و نه آنها قادر به جذب در هاضمه و دستگاه گوارش کلانشهرها هستند و نه شرایط حاکم بر هستی اجتماعی شهرهای بزرگ این امکان را در دسترسی آنها قرار می دهد.
آنچه از زندگی در شهرهای بزرگ که گاهی فراتر از آرمان ها و تصورات روستاییان مهاجر است برای آنها فراهم می شود، مشاهده زندگی افسانه ای بخشی از گروههای اجتماعی است که حتی حضور آنها را در نزدیکی مناطق مسکونی خویش برنمی تابند.
روند چنین برخوردهایی و نبود امکانات برای تامین سکونتگاه در محیطهای شهری ، عمده مهاجران را به حاشیه ها می راند و به اجتماعات آنها در حاشیه های شهری و حلبی آبادها دامن می زند.
تجمع اجباری گروههای مهاجر در مقایسه شهرها ضمن آن که همبستگی آنها را با ساکنان درون شهرها تضعیف می کند، به نوعی رفتار ستیزه جویانه را در آنها تقویت می کند که وفاق و همبستگی را در گروههای اجتماعی کاهش می دهد و مشارکت اجتماعی را - که مهمترین عامل توسعه و بهسازی اجتماعی است - کم توان و کمرنگ می سازد.
حضور مستمر گروههای انسانی با خرده فرهنگ های متفاوت و گاهی متضاد بر محور اجبار و ناچاری و قطع کنترل های سنتی و فرهنگی محیطهای زادبوم در فضاهای حاشیه ای ، موجب رشد پاره ای از پدیده های آسیب شناختی می شود که بر مشکلات و مسائل درون شهری می افزاید؛ بیکاری ، نگرانی از آینده ، فقدان تامین اجتماعی ، نیازهای رو به رشد، شوکهای ناشی از مشاهده هر روزه امکانات عینی زندگی های افسانه ای در شهرهای بزرگ ، زمینه های بروز و ظهور پاره ای از رفتارهای ضداجتماعی را در بخشی از نیروهای مهاجر فراهم می کند و به نوعی خرده فرهنگ جدیدی را در میان مهاجران سازمان می دهد که اسکار لوئیز آن را خرده فرهنگ فقر می نامد و موجد بسیاری از پدیده های آسیب شناختی می شناسد.

دکتر غلامرضا علیزاده
محقق و مدرس دانشگاه
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها