در بازی فوتبال ، این قانون و یا قاعده زبانزد است که اگر «گل نزنی ، گل می خوری » معنا و مفهوم این جمله این است که حتی اگر تیم پرطرفداری از موقعیت های ایجاد شده ، استفاده بهینه نکند
کد خبر: ۸۶۳۶۲
، به خاطر تاثیر روانی از دست دادن آن موقعیت ها و نیز فشار ناشی از افت حمایت هواداران به طریقی بازی را دنبال خواهد کرد که نتیجه آن ، خوردن گل ، باخت در مسابقه و از دست دادن تدریجی طرفداران تیم خواهد بود.
پیروزی خانم میشله باشلت ، نامزد سوسیالیست ائتلاف چپ میانه در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری شیلی که در واقع ، تداوم پیروزی و حاکمیت نامزدهای جناح چپ در کشورهای امریکای لاتین ، همچون ونزوئلا ، برزیل ، آرژانتین ، اروگوئه و بولیوی به شمار می آید ، از دیدگاهی ، تداعی کننده قاعده فوق الذکر در زمین مسابقه فوتبال است . افول ستاره غربگرایان راستگرا و موفقیت احزاب سوسیالیست چپگرا در منطقه امریکای لاتین ، از اواخر دهه نود میلادی و همزمان با پیروزی شگفت انگیز هوگو چاوز در انتخابات ریاست جمهوری ونزوئلا آغاز شد. چاوز که یک افسر چترباز ارتش و از مخالفان دولتهای راستگرای تابع سیاست های امریکا بود حتی در اوایل دهه نود میلادی با اتهام رهبری کودتای نافرجام علیه دولت وقت ونزوئلا، بازداشت شد و پس از تحمل چند سال حبس ، سرانجام از زندان آزاد شد و با پیگیری فعالیت های سیاسی ، خود را نامزد انتخابات ریاست جمهوری ونزوئلا کرد. این اقدام چاوز با توجه به حاکمیت احزاب راستگرا در ونزوئلا طی دهه های متوالی و نیز با عنایت به تبلیغات منفی امریکا و احزاب راستگرا علیه وی و حمایت مالی سیاسی واشنگتن از کاندیدای حزب حاکم راستگرای وقت ، چنان بود که بسیاری از خوشبین ترین صاحب نظران سیاسی نیز ، کوچکترین بختی برای چاوز جهت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری ونزولا قائل نبودند اما نتیجه انتخابات که چند سال بعد در دور بعدی انتخابات ریاست جمهوری ونزوئلا مجددا تکرار شد ، نشان داد که اکثریت قریب به اتفاق رای دهندگان ونزوئلایی با رویگردانی از نامزدهای مورد حمایت امریکا ، درصددند تا دست سردمداران کاخ سفید و مهره های به اصطلاح سیاستمدار تابع سیاست های واشنگتن را از دخالت در امور داخلی این کشور نفت خیز امریکای جنوبی ، کوتاه کنند. پیروزی چاوز در انتخابات ریاست جمهوری ونزوئلا با عنایت به نکات فوق الذکر و با در نظر گرفتن این نکته مهم که از زمان فروپاشی شوروی در اوایل دهه نود میلادی ، چپگرایان در منطقه امریکای لاتین ، بزرگترین حامی سیاسی مالی خود را از دست رفته می دیدند و این وضعیت ، میدان را جهت یکه تازی های امریکا کاملا آماده ساخته بود ، به مثابه شوکی عظیم برای هر دو جناح راستگرا و چپگرا در امریکای لاتین تلقی شد ، از یکطرف ، راستگرایان ، ضمن تلاش برای انسجام بیشتر ، این رویداد مهم را اتفاقی ساده و موجی زودگذر ارزیابی کردند و از سوی دیگر ، هواداران جناح چپ در کشورهای منطقه با دلگرمی بیشتر ، امیدوارانه به نظاره رخدادهای آینده نشستند. در واقع ، موفقیت نامزدهای احزاب چپگرا در انتخابات ریاست جمهوری برزیل ، آرژانتین ، اروگوئه ، بولیوی و اخیرا شیلی ، به طریقی نشات گرفته از همان قاعده مسابقه فوتبال است . حاکمیت راستگرایان در چند دهه اخیر در اکثر کشورهای امریکای لاتین که در راستای سیاست خارجی امریکا تحت عنوان حمایت از دموکراسی های هدایت شده صورت گرفت ، عرصه را برای سردمداران این جناح جهت پوشش و عمل به وعده های انتخابی ، همچون رفع فقر ، بیکاری ، تورم ، تبعیض ، فساد اداری و... کاملا مهیا ساخت ، به ویژه آن که سیاستمداران غربگرا از حمایت سیاسی و مالی امریکا نیز برخوردار بودند. این وجه قضیه که با فروپاشی شوروی ، کفه ترازو را کاملا به سمت راستگرایان سنگین می کرد به مثابه حضور یک تیم فوتبال قوی در میدان مسابقه بود که از حمایت های فدراسیون فوتبال و هواداران قابل توجه برخوردار بود اما دو نکته مهم ، یکی کم توجهی دولتمردان امریکا به حمایت سیاسی منطقی و سرباز زدن از اعطای کامل تسهیلات مالی وعده داده شده به دولتمردان دست نشانده ، در کنار دخالت واشنگتن در امور داخلی کشورهای یاد شده و بی کفایتی ، سوءمدیریت و فساد حکام راستگرای امریکای لاتین ، به تدریج ، زمینه را جهت افزایش نارضایتی مردمی که در قالب تظاهرات گاه و بیگاه ضد دولتی در این کشورها نمایان گشت ، آماده ساخت . این روند که فی الواقع به معنای کاهش شدید حمایت طرفداران از تصمیمات دولتهای حاکم بر امریکای لاتین بود، به تدریج تضعیف روحیه این حاکمان بی کفایت و ایجاد انگیزه در جناح چپگرا را به همراه داشت که تداعی کننده همان قانون فوتبالی یعنی استفاده نکردن از فرصتهای مناسب و در نتیجه ، در اختیار گذاردن توپ و میدان در اختیار رقیب می باشد.اینک با پیروزی خانم میشله باشلت نامزد سوسیالیست در انتخابات ریاست جمهوری شیلی ، زنجیره قدرتمندی از سیاستمداران مخالف زیاده طلبی های امریکا در منطقه امریکای لاتین تشکیل شده است . این زنجیره که از مقاومت و ایستادگی فیدل کاسترو رئیس جمهور کوبا در قبال افزون طلبی های امریکا از سال 1959 به این سو آغاز و با پیروزی خانم باشلت در شیلی تداوم یافته است ، به احتمال زیاد در سال 2006 و با پیروزی احتمالی نامزدهای احزاب چپگرا در کشورهای مکزیک ، پرو ، کاستاریکا ، هائیتی ، اکوادور ، نیکاراگوائه و کلمبیا کامل خواهد گشت ، زمینه مساعد را برای رفع محرومیت و فقر و فساد و نیز، در پیش گرفتن سیاست مستقل ملی در اکثر کشورهای مطرح امریکای لاتین مهیا ساخته است . معنای فوتبالی این وضعیت این است که از این پس ، توپ و میدان در اختیار حکام چپگرای این منطقه خواهد بود اما سوال این است که این حاکمان با عبرت گرفتن از وقایع تلخ گذشته و با عنایت به قانون فوق الذکر فوتبال ، در بلند مدت ، همچنان قادر به حفظ توپ و میدان خواهند بود؛