ساعتی پس از اعلام خبر دستگیری عاملان قتلهای سریالی ، خبرنگار «جام جم» با 2 متهم دستگیر شده به گفتگو نشست : علیرضا سدهی ، مرد 29 ساله ای که با چاقو ، زنان بی دفاع را مورد حمله قرار می داد ، ابتدا پاسخگوی پرسشهای خبرنگار ما بود.
چرا زنها را می کشتی؛ خودم هم نمی دانم. به یکباره تصمیم به قتل زنها گرفتم.
چه زمانی این تصمیم را گرفتی؛
وقتی دچار مشکل مالی شدم و چکهایم برگشت خورد. یک روز به صورت اتفاقی در صفحه نیازمندی های یک روزنامه ، یک آگهی مشاهده کرده و تصمیم به سرقت گرفتم. موضوع را با اعظم (دیگر متهم پرونده) در میان گذاشتم و او هم موافقت کرد.
با اعظم کجا آشنا شدی؛
من قبلا شرکت داشتم و اعظم یک دانشجوی شهرستانی بود و به عنوان منشی در شرکت من استخدام شد و من با او ارتباط برقرار کردم.
همسر و فرزند داری؛ همسر و یک فرزند 20 روزه دارم.
آیا قتل را به کس دیگری هم پیشنهاد کردی؛ به چند نفر که قبول نکردند و تصور کردند شوخی می کنم.
این قتلها را تا چه زمانی ادامه می دادی؛
معلوم نبود. با هر قتلی می خواستم قتل دیگری مرتکب شوم.
در جنایت ها ، اعظم در کنارت قرار می گرفت؛ در 2 جنایت او بیرون رفت و من با چاقو مرتکب قتل شدم.
نقش او در قتلها چه بود؛
او دست و پای قربانیان را می بست.
چرا از طناب قرمز استفاده می کردی؛
ابتدا به صورت اتفاقی بود اما وقتی در روزنامه ها موضوع طناب قرمز را خواندم من و اعظم تصمیم گرفتیم رنگ طناب را عوض کنیم. به همین دلیل طناب آبی رنگ خریداری کردیم.
چه چیزهایی از خانه مقتولان سرقت کردی؛
مقداری طلا ، کیس رایانه و چند چک مسافرتی.
طلاها را چه کردی؛
به پسردایی ام که طلافروش است ، فروختم. اسمش پیمان است.
گفتی به قصد سرقت وارد خانه ها می شدی؛
بله.
چرا مرتکب قتل می شدی؛
می خواستم شناسایی نشویم.
در این جنایت ها چه مقدار پول به دست آوردی؛
850 هزار تومان : 300 هزار تومان چک مسافرتی ، 50 هزار تومان از فروش کیس رایانه و 500 هزار تومان هم بابت فروش طلاها.
مقتولان وقتی پی به نیت شما می بردند ، چه درخواستی می کردند؛
التماس می کردند و جای پولها و طلاها را می گفتند.
دلت نمی سوخت؛
نه ، من براحتی آب خوردن آدم می کشتم!
به اعظم پول می دادی؛
چند بار به او پول پرداخت کردم تا شهریه ثبت نام خود را پرداخت کند و...
اغفال شدم
اسم؛
اعظم احمدوند هستم.
چند سال داری؛
22 سال دارم.
اهل کجا هستی؛
همدان.
با علیرضا کجا آشنا شدی؛
در شرکت او منشی بودم. پس از استخدام ، او به من وعده ازدواج داد و 2 سال بود که به صورت پنهانی با هم رابطه داشتیم.
چرا در جنایت ها با او همکاری کردی؛
اغفال شدم. من یک دانشجوی شهرستانی بودم.
سوژه ها را برای جنایت چگونه انتخاب می کردید؛
ابتدا به عنوان زن و شوهر وارد محل می شدیم و پس از شناسایی ، روز بعد اقدام به قتل می کردیم.
از قتلها وحشتی نداشتی؛
برایم عادت شده بود. من فریب علیرضا را خوردم.
نحوه دستگیری؛
صبح علیرضا تماس گرفت. قرار بود امروز یک زن دیگر را به قتل برسانیم. وقتی از خانه خارج شدم ، پلیس مرا دستگیر کرد.