در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در دوران دبیرستان با وجود آگاهیهای لازم از طریق خانواده و ترسی که از طریق آنها در ذهنم ایجاد شده بود، پس از چند باری که به من مواد تعارف شد و من از مصرف آن خودداری کردم، سرانجام تن به مصرف مواد دادم و با تجربهای نو روبهرو شدم و بسیار از تجربه اولین مصرف لذت بردم و برایم سوال بود که چرا هیچکس از راز خوشی مواد تاکنون چیزی به من نگفته بود و همه برایم تنها از عواقب بد مصرف مواد سخنسرایی کرده بودند.
با مصرف مواد، دیگر هیبت آن غول ترسناک مواد مخدر برایم شکسته شده و سخت به خود مغرور شده بودم و همیشه به اطرافیان خود میگفتم که من مواد مصرف میکنم، ولی هیچگاه معتاد نخواهم شد؛ چون یقین دارم کسانی که معتاد میشوند، بیاراده هستند و من با همه آنها فرق دارم.
کمکم با مصرف تدریجی مواد، دوستانم نیز تغییر کردند و دیگر افرادی را به عنوان دوست انتخاب میکردم که هریک به گونهای به مصرف مواد گرایش داشتند.
با مصرف مواد، احساس قدرت کرده و در رویاها و بر فراز آسمانها سیر میکردم.
اوایل به صورت تفننی تریاک مصرف میکردم، غافل از این نکته اساسی بودم که اعتیاد بسیار زیرک و موذیتر از این حرفهاست و اولین اشتباه آغازگر فاجعهای هولناک خواهد بود.
پیوسته فرافکنی میکردم و به خودم میگفتم که با مصرف تریاک کسی معتاد نمیشود و به تدریج پس از مصرف تریاک با هروئین آشنا شدم.
در ابتدا مصرفم تنها ماهی چند بار بود، اما نفهمیدم چگونه شد. تا به خود آمدم متوجه شدم که دیگر هر روز مصرف میکنم و از آن به بعد دریافتم برای این که حالم بد نشود و خانوادهام متوجه اعتیادم نشوند، چارهای جز مصرف همیشگی مواد ندارم.
برای فرار از دست اعتیاد به تهران آمدم و در یکی از ادارههای دولتی استخدام شدم، غافل از اینکه هنوز همان فکرهای معتادگونه را با خود آورده بودم و خیلی زود افراد موادفروش و دوستان همفاز خود را پیدا کردم و اعتیادم کم که نشد هیچ، بلکه دیگر تابلوی تابلو شده بودم و از محل کارم هم اخراج شدم.
با وجود آن که دیگر به یقین رسیده بودم که اعتیاد خانمانسوز است، ولی باز هم به مصرف خود ادامه میدادم.
پس از گذشت چند سال تصمیم گرفتم که برای کار و ترک مواد به یکی از کشورهای حاشیهنشین خلیجفارس بروم، ولی پس از رفتن به آنجا هم راه به جایی نبردم و دست از پا درازتر به ایران بازگشتم. دیگر از دست خود و ارادهای که در من برای ترک مواد نبود، خسته و حیران شده بودم، به همین دلیل ازدواج کردم تا شاید پذیرفتن مسئولیت زندگی، دلیلی برای سالم زندگیکردن من شود و کمک کند تا من مصرف مواد را ترک کنم، اما دریغ و هزاران افسوس که نهتنها ترک نکردم، بلکه علاوه بر زندگی خود، زندگی همسر و فرزندم را نیز به نابودی کشاندم. همسرم بسیار دلسوز من بود و سعی و تلاش کرد با روشهای مختلف حامی من باشد و من را از اعتیاد نجات دهد، اما نتوانست .
هر شب در خانه ما دعوا، فریاد و گریه بود که در انتها من قول میدادم که از فردا دیگر مواد مصرف نکنم و خواست قلبی من نیز چیزی جز آن نبود، اما موفق نمیشدم؛ چون نیازم بود و داشتن حال خوب را فقط در مواد مخدر میجستم. بارها با خود خلوت میکردم و به خود ناسزا میگفتم که چرا ارادهای برای ترک مواد ندارم، همسرم دیگر توان زندگی با من را نداشت و از وعده و وعیدهای پوشالی من خسته شده بود، به همین دلیل از یکدیگر جدا شدیم. با جدایی همسرم دربهدری و آوارگی من نیز شروع شد.
هروئین میفروختم تا بتوانم هزینه زندگی و مصرف خودم را تامین کنم و هنگامی که در فروش مواد به مشکل برمیخوردم و نمی توانستم به دلایل مختلف مواد بفروشم، دست به سرقت میزدم .
چندین بار به جرمهای مختلف از سرقت گرفته تا فروش مواد به زندان افتادم و کار به جایی رسید که دیگر زندان برایم هتل شده بود و هنگام آزادی از زندان عزا میگرفتم، چون مکانی برای زندگی نداشتم و همه اقوام و بستگان نیز از من دوری کرده و دیگر من را در محدوده هویت انسانی قلمداد نمیکردند و تنها به چشم یک انگل که دیر یا زود باید از بین برود، به من مینگریستند.
دیگر برایم فرقی نداشت به کدام طرف بروم؛ زیرا دیگر چیزی برای باختن نداشتم.
کارم به جایی رسیده بود که دیگر حتی رگی برای تزریق هم نداشتم و مرگ برایم آرزویی دستنیافتنی شده بود و بارها به مصرف بیش از حد روی آورده و اقدام به خودکشی کردم، ولی بخت با من همراه نبود و برای رهایی از این زندگی راه به جایی نبردم و به نهایت درماندگی رسیده بودم.
به خاطر رنج و عذابی که از ترکهای مختلف تجربه کرده بودم، خسته و ناامید شده بودم و این چیزی جز خواست خداوند مهربان نبود که توانستم بار دیگر به سوی نور حرکت کنم.
هرچه جلوتر میآمدم و مراحل درمان را یکی پس از دیگری طی میکردم، بیدارتر از گذشته میشدم و بیشتر متوجه احوال گذشته خود میشدم و تازه میفهمیدم چه بر سر خود آورده و همه هستی خود را به خاک سیاه نشانده بودم. توانستم مواد را ترک و زندگی جدیدی را آغاز کنم؛ زندگی بدون مواد و خماری. کار نشد زندگیام انجام شد و توانستم خود را از گرداب نجات دهم.
هشدار
یکی از معضلات عمده جهانی در حال حاضر مساله اعتیاد است. اعتیاد عامل بروز بسیاری از آسیبهای اجتماعی و نابسامانیهای خانوادگی و فردی است.
برای تبیین اعتیاد در سطح کلان به عوامل ساختاری و نارسایی بخشهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه از جمله مساله شکاف طبقاتی، نابرابری و احساس محرومیت نسبی در حوزه اقتصادی، آشفتگی اجتماعی و بحران هویت در حوزه اجتماعی و فاصله ارزشها و هنجارها با عدم انطباق میان اهداف و امکانات، تعارض ارزشها در حوزه فرهنگی باید توجه شود. در سطحی پایینتر که بیشتر مورد نظر روانشناسان اجتماعی است، بر محیط نزدیک افراد، روابط افراد، روابط فرد در ارتباط با گروههای اجتماعی مانند خانواده، مدرسه، همسالان و... و نقش آنها در فراهم کردن زمینه گرایش مستقیم و غیرمستقیم فرد به سوی اعتیاد باید دقت شود.
باید بدانیم برخورد اولیه خانواده با بیمار، از اهمیت ویژهای برخوردار است، داشتن برنامه و کنترل خشم و عصبانیت خانواده یکی از اصول اولیه در درمان اعتیاد وابستگان است. افرادی که اعتیاد را جرم میدانند، اغلب با زندانی کردن بیمار در منزل، تحقیر، سرزنش و رفتارهای خشونتآمیز قصد اصلاح او را دارند. بدیهی است که این روش نتیجهای به دنبال ندارد و تنها باعث میشود بیمار نسبت به خانواده بدبین شود و کدورت و دشمنی به جای روابط دوستانه که یکی از اجزای لازم برای موفقیت در درمان است را بگیرد.
بیشتر درمانگران اعتقاد دارند که لازم نیست عوارض مصرف به حدی برسد که بیمار احساس عجز کند یا از فرط بدحالی یا فشارهای مالی و... مجبور به ترک شود؛ بلکه بیمار هرچه سریعتر برای درمان اقدام کند، آسیب کمتری برایش به وجود خواهد آمد و دچار صدمات روحی کمتری میشود که این خود میتواند به درمان کمک کند .
اولین قدم در این مسیر، ابراز آگاهی خانواده از اعتیاد فرد است که این خود لزوم کمکرسانی را شکل میدهد. در چنین حالتی خیلی مهم است که چگونه به بیمار بگویید که از اعتیادش باخبر هستید، تا معتاد مخالفت نکرده و جلوی خانواده جبهه نگیرد و برای این کار ابتدا خانواده باید نگرانی و خشم خود را کنترل کرده، در یک محیط آرام و در شرایط مناسب با قاطعیت و شفاف این موضوع را بیان کند . بهتر است با کسب اطلاعات صحیح از پزشک، مشاور، روانشناس و افراد خبره شیوههای مختلف درمان را برای بیمار توضیح داده و با کلمات محبتآمیز به او تفهیم کنیم که روند درمانی او مورد حمایت همگان خواهد بود و تا زمانی که او داوطلب درمان باشد، از سوی دیگران حمایت خواهد شد.
باید در فرد بیمار این حس اعتماد را به وجود آوریم که اعتیاد نیز همچون بیماریهای دیگر درمانپذیر است و از الگوهای موفق موجود در سطح جامعه برای درمان او بهره بگیریم و نهال امید را در وجودش بارور کنیم.
سید مجتبی میری هزاوه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: