یکی از زیباترین جلوههای رابطه خواهر و برادری را در این فیلم شاهد بودیم. خواهری که در منطقهای غریب میزبان برادرش شده و برادری که برای درمان چشمهایش به کشور دشمن پناه آورده است. لیلا (هما روستا) برای آنکه برادرش سعید را به جریان عادی زندگی برگرداند سنگ تمام گذاشت؛ اما سرنوشت محتوم «سعید» فقط و فقط شهادت بود. او همان راهی را رفت که بیشتر قهرمانهای حاتمیکیا تجربهاش کردهاند.
حاتمیکیا در فیلم «از کرخه تا راین» هم وضعیت غمبار جانبازان شیمیایی را به تصویر کشید و هم از فداکاریهای خواهران رزمندگان سخن گفت. لیلا برادرش سعید را با دنیایی جدید آشنا کرد. او دستان سعید را به گرمی فشرد و به او انگیزه داد تا غول بیماری را شکست بدهد. یکی از زیباترین سکانسهای فیلم لحظهای بود که سعید پس از عمل جراحی بینایی از دست رفتهاش را باز یافت. لیلا که نگران چشمهای سعید بود از او درخواست کرد که اشک نریزد. اما سعید در پاسخ به التماسهای خواهرش گفت: «به دکتر بگو بدوزدشون دست خودم نیست.»
علی دهکردی در آن فیلم یک بازی کاملا حسی را ارائه داد. او نقش یک جانباز رنجکشیده، اما مقاوم را آنچنان باورپذیر بازی کرد که کمتر مخاطبی میتوانست جلوی سرازیر شدن اشکهایش را بگیرد. دهکردی قبل از آن فیلم در دو سریال مهره و ماه و مزد ترس هم بازی کرده بود. اما در آن دوران بازیگر چندان شناخته شدهای نبود و در نهایت در سال 1371 انتخاب سنجیده «حاتمیکیا» او را به قله شهرت رساند. چند سالی است که دهکردی حضور کمرنگی در سینما دارد و بیشتر به نقشهای فرعی سریالهای تلویزیونی اکتفا میکند. در زمستان سال گذشته و بهار امسال سریالهای پردهنشین و میکاییل را از این بازیگر دیدیم که اتفاقا در هر دو اثر در نقش رئیس کلانتری ظاهر شدهبود. بازیگر 50 ساله سینما و تلویزیون هم اکنون بازی در نقش «آیتالله طالقانی» در سریال «معمای شاه» را به پایان رساندهاست. سریالی تاریخی که احتمالا تا چند ماه آینده مهمان خانههای مردم شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم